فوریه 16, 2018 از:
چرا ما عکس پروفایلمان را عکسی غیر از عکس خودمان انتخاب میکنیم؟ به نظر میرسد دلایل برای این پاسخ فراوان باشند و رمز و راز این موضوع، فرضیه ی خام چندین تحقیق باشد. شاید دلیل اصلی ترس از دیده شدن باشد، اینکه ما تصویرمان را در محیطی بگذاریم که به راحتی توسط غریبه ها دیده میشود. احساس عدم امنیتی است که به ما دست میدهد، ما را از عمومی کردن تصویرمان بر حذر میدارد. دلیل دوم عدم رضایت خویشتن از تصویر خود است. این مورد شاید به دلیل خود زشت انگاری باشد. شاید بازخورد محیط برای دیدن چهره یمان، بازخورد شاد و جذابی نبوده ولذا ترجیح میدهیم که دیده نشویم. دلیل دیگر ممکن است برای دفع مزاحمت باشد. همیشه افراد مزاحم با پیام ها و کامنت های لوس و بیمعنا و خفیف ، موجبات نارضایتی درونی ما میگردند. اما در کشور ما دلیل دیگری هم باید به دلایل فوق افزود: اینکه تجربه نشان داده ، زمانی که شما عکس پرفایلتان تصویر غیر از خود واقعیتان هست : 1- مورد قضاوت کمتری واقع میگردید. 2- در اکثر موارد نوشته هایتان با دقت بیشتری خوانده میشود. چرا که روشنفکرانه تر به نظر میرسید. 3- شما در جواب دادن بی پرده تر هستید. تعارف را به راحتی میتوانید کنار بگذارید و بدون ترس جواب بدهید. 4- سن شما نامشخص است. همین باعث میشود که مخاطب هایتان محدوده بیشتری را در بر داشته باشد. کلامتان گروه هدف بیشتری را در بر دارد. ** اما اگر از این موضوع بگذریم ، پروفایل پیکچر شما چندین پیش فرض را در ذهن مخاطب میگذارد: 1- اگر شما مدام تصویر پروفایلتان را عوض میکنید ، مخاطب به نظرش شما ادم insecure هستید. اعتماد به نفس کمی دارید. ناپایدارید. بی قرارید. 2- اگر شما عکس سلبریتی را در پروفایلتان دارید ، در ذهن مخاطب یک حس عدم موفقیت ایمپلای میکند. 3- اگر شما در تصویر پروفایلتان زیاد عکس های صمیمی و قربون صدقه ای را میگذارید ، احتمالا شما در یک رابطه ی ناپایدار هستید. 4- اگر عکس پروفایل شما جمله ای کوچه بازاری باشد ، شما بیشتر حالت حمله دارید . شکست های متنوع شما را پرخاشگر کرده. افرادی که عکس های قرون وسطایی را در پروفایلشان دارند ، انسان های مرموز و پیچیده ای هستند. حواستان به انها باشد. درباره ی عکس پستانداران و پرندگان و گل و بچه و نی نی هم چیزی نمیگویم. :) #عکس_پروفایل #تصاویر_پروفایل #عکس_پروفایل  

فوریه 10, 2018 از:
معرفی انواع موجودات ماوراء الطبیعه ارواح : ارواح به ۲ دسته تقسیم میشوند ، یکی ارواح ما انسانها و دوم ارواحی که خدا انها را افریده است تا این جهان و جهان های دیگر مانند کروات مریخ ، زحل و . . . را اداره کنند و هر کدام نیز وظیفه ای بر عهده دارند . جن : جنیان موجوداتی شبیه به انسانند ولی با تفاوتهایی از جمله چشمانشان عمودیست ، پاهایشان کوتاه و گرد است  چیزی شبیه سم و نه خود سم ، جنسشان از اتش است و قدشان کوتاهتر از انسان است . موکل : از خانواده جن هاست و با اوراد مخصوص میتوان او را بخدمت گرفت. دیو : ریشه دیو به معنی درخشیدن و فریب دادن است ، بعضی ها فکر میکنند که دیو ها تنها در افسانه ها وجود دارند اما اینطور نیست ، دیو ها موجوداتی خشن و ترسناکند و رنگشان خاکستری و قد بلند تر از انسان است و چشمانشان حد وسط افقی و عمودیست.   جن کافر تبدیل به دیو میشود و با اوراد مخصوص میتوان او را به کار شیطانی وادار کرد ، گروهی از این دیوان ، اهریمنان بیماری و انتشاردهندگان انواع بیماری‌ها هستند. دیو سپید :دیوِ سپید بر پایه داستان‌های شاهنامه نام فرمانروای دیوان در مازندران بود. دیوهای کماله : تَریز و زَریز برپایه مزدیسنا نام دو دیو از دیوهای کماله آفریده اهریمن میباشند ، نام این دو در ادبیات زرتشتی با هم میاید و تریز دشمن خرداد و زریز دشمن مرداد میباشند. پری : جن های مونث را پری میگویند ، انها بسیار زیبا و سفید روی هستند ، چشمانشان مانند چشم انسان افقی است و هیکل و شکل انها همانند انسان است . همزاد : همان جن هایی هستند که در زمان تولد شما متولد میشوند و تا پایان عمر با شما خواهند بود و پس از مرگ شما آزادانه برای خویش زندگی خواهند نمود.    شیاطین : همه شیاطین از خانواده جنیان هستند که از فرزندان و یاران ابلیس اند. فرشته های آسمانی : مانند جبرئیل و اسرافیل و میکائیل و . . . که میتوان از انها هم کمک گرفت. آل نساء : موجودیست که نوزاد زنان تازه زائیده را میکشد. شما اگر به شخصی با این مشخصات : بدن برهنه پر از موی بلند و سیاه و سینه بزرگ برخورد کردید سعی کنید دستتان را به موهایش نزدیک کرده و چند تار از موهایش را بکنید ؛ تا زمانی که موهایش در دستان شماست هر فرمانی بدهید او اجرا میکند و اگر نافرمانی کرد یا خواست صدمه بزند فورا موها را آتش بزنید تا نابود شود . سایع فیول : دختر شیطان است که میتوانید او را با اوراد مخصوص بخدمت در اورد.  اژدها : اژدها یکی از موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های جهان است و رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهان‌شناسی بابلیان آشکار است ، اژدها همیشه حیوانی نیرومند و سهمگین پنداشته شده و گاه پرستیده میشده است زیرا او را بخشندهٔ آب و باران میدانسته‌اند. اقوام بسیار معتقد بودند که اژدها خدای طوفان و هوای بد و سیل و دیگر بلاهای آسمانیست و طوفان بر اژدها سوار شده موجب لغزش زمین و زمین‌لرزه میشود ؛ تقریباً همه جا اژدها با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوط بوده است . اشوزوشت : اَشوزوشت یا مرغ بهمن نام جغد افسانه‌ای در اسطوره‌های ایرانی است که ناخن میخورد. در اسطوره‌های ایرانی، اشوزوشت را اهورامزدا آفریده تا یاریگر نیروهای خوبی باشد ، او اوستا میداند و هنگامیکه گفتارهای اوستا را میخواند دیوها به ترس میافتند ، نام اشوزوشت در زبان اوستایی به معنی دوست حق است . اهریمن : اهریمن پلیدی است و برای از بین بردن نیکی تلاش میکند ولی چون دون و پست مایه است و اهورامزدا آگاه بر هر چیز است پس سرانجام اهریمن نابود شده و اورمزد بر او چیره میشود. شیردال : شیردال موجودی افسانه‌ای با تن شیر و سر عقاب و گوش اسب است ، مردم باستان شیردال‌ها را نگهبان گنجینه‌های خدایان می پنداشتند. بختک : بختک موجودیست که بر بدن انسان مسلط میشود و تمام بدن را در اختیار گرفته و قفل میکند و انسان فقط نظاره گر ناتوانی خود است. ترسی بدون دلیل وجود انسان را در بر میگیرد و انسان توان واکنش ندارد ، در برخی باورها معتقدند که بختک روی سینه افراد مینشیند و وجود انها را فلج میکند ، شاید ترس انسان از این موجود نیز بدلیل این است که حضور ان را به روی سینه و بدن خود احساس میکند ولی نمیتواند انرا ببیند. پیر زنگی : دیو افسانه‌ای در افسانه‌های شرق استان خراسان است. دوال‌پا : یکی از موجودات در اسطوره‌ها و داستان‌های ایرانی است ، دوالپا موجود به ظاهر بدبخت وذلیل وزبونی است که به راه مردم مینشیند ونوحه و گریه آنچنان سر دهد که دل سنگ به ناتوانی او رحم آورد. چون کسی از او سبب اندوه بپرسد گوید بیمارم وکسی نیست مرا به خانه‌ام برساند ، عابر چون گوید بیا تورا کمک کنم  دوالپا بر گرده‌ عابر بنشیند و پاهای تسمه مانند چهل متری را که زیر بدن پنهان کرده گشوده و دور بدن عابر بپیچد و استوار کند که عابر را تا پایان عمر از دست او خلاصی نباشد. دوالپا در زبان فارسی مصداق آدمهای سمجی است که به هر دلیل به حق یا ناحق به جائی می چسبند و بدون توجه به تاریخ مصرف خود آنجا را رها نمیکنند.  سیمرغ : سیمُرغ نام یکی چهرهٔ اسطوره ای ایرانی است و نقش مهمی در داستانهای شاهنامه دارد و دانا و خردمند و به راز نهان آگاه است ؛ سیمرغ پس از اسلام هم در حماسه‌های پهلوانی هم در آثار عرفانی حضور میابد.  عفریت : عفریت یا عفریته همان ابلیس  است ؛ البته معنای عام تری نیز دارد ؛ عفریت به معنای فرد گردنكش و خبیث نیز هست. عنقا : عنقا در حقیقت پرنده ای بسیار بزرگ و دانا مانند سیمرغ است ، محل زندگی این پرنده کوه قاف و در برخی نوشته‌ها کوه دماوند است. عوج ‌بن عنق : نام مردى است که او در منزل آدم زاده و تا زمان موسى زیست ؛ او را فرزند عنق یا عناق پسر حوا دانسته‌اند و برخی از منابع عناق را نام مادر او دانسته‌اند. همچنین او را مردی بلندقامت دانسته‌ و عمرش را سه‌هزار و پانصد سال نوشته‌اند و گفته‌اند طوفان نوح تا كمر او بود. غول : غول‌ها یکی از موجودات افسانه‌ای است و با پیکری بسیار بزرگ میباشد ، غول های افسانه ای وسیله ای برای ترساندن کودکان هستند. مرد آزما : در فرهنگ شرق و جنوب سیستان به موجودی قد بلند با چشمان سرخ رنگ و موهایی به رنگ روشن و بدنی قوی و باهیبت گفته میشود و اعتقاد مردم آن دیار بر آن است که او مردی بوده که صدها سال پیش از شهر فاصله گرفته و در بیابانها زندگی میکند و گاهی برای رفع نیاز به هنگام تاریکی به شهرها و روستاها میآید. مردخوار : مانتیکور یا مردخوار موجود افسانه ای از گونه های شیمر است. این جانور سر و صورت یک انسان و چشمان خاکستری دارد و بدن قهوه ای رنگ و به شکل شیر و دم آن مانند عقرب و گاهی اوقات اژدها میباشد ؛ اندازه این جانور از شیر بزرگتر و از اسب کوچکتر است و بدنش کمی درشت تر از شیر است. نسناس : نسناس نام جانوری افسانه‌ای و موهومی شبیه به انسان است. در فرهنگ عامه به نوعی بوزینه بی دم هم اطلاق میشود و هركجا آدمى را بیند بر سر راه آید و در ایشان نظاره كند و چون یگانه آدمى بیند ببرد ؛ نسناس مسخ شده است و نیم تن دارد و به یك پاى راه میرود.  ققنوس : ققنوس یک موجود افسانه‌ای است که هر چند سال یکبار تخم میگذارد و بلافاصله آتش میگیرد و میسوزد و از خاکستر خود دوباره متولد میشود. علامه دهخدا گوید ققنوس هزارسال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش تخمی پدید آید و او را جفت نمیباشد و موسیقی را از آواز او دریافته اند.  ابوالهول : غول افسانه‌های مصر باستان و مخلوطی از انسان و حیوان با پیکری از شیر مزیّن به بالهای عقاب و دارای کله‌ای شبیه سر زنان است ؛ این موجود افسانه‌ای کسانی را که موفق به‌ حل معمّای او نمیشدند میکشت.  آخرون : آخرون به یونانی رودی در جهان زیر زمین است. آخرون مانند سایر رودها شخصیتی انسانی دارد و پدر اسکالافوس محسوب میشود ، این رود از ایپروس جنوبی میگذرد و آبکندهای آن چنان تیره و ژرف است که شاعران یونانی آن را رودی از رودهای دوزخ یا منشعب از سرچشمه‌ای دوزخی شمرده‌اند.  ایسُناده : ایسُناده به معنی زنندهٔ کرانهٔ دریا نام هیولای دریائی غول پیکر و کوسه مانند است که گفته می‌شود در نزدیکی ماتسوئورا و جای‌هائی دیگر در غرب ژاپن وجود دارد. وقتی این هیولا هویدا می‌شود ، باد های سهمگینی میوزد ، بدن این هیولا هیچوقت دیده نشده است چرا که او همیشه زیر موج ها پنهان میشود و به صورت مخفیانه به قایق‌ها نزدیک می‌شود و سپس با دم قلابی و خاردارش ملوانان را کشیده و در آب می‌اندازد و سپس آنها را می‌بلعد.  پگاسوس : در افسانه های یونان پگاسوس اسب بالدار جاودانی و یار باوفای بلروفون است ، پگاسوس توسط بلروفون اهلی شد و در طی ماجراهای این قهرمان مرکب او بود.  تک شاخ : تک‌ شاخ موجودی به شکل اسب با یک شاخ روی سر است ، تک شاخ ها را نمیتوان به آسانی شکار کرد زیرا بسیار چابک هستند ، آن ها زنان و دختران را به مردان ترجیح میدهند و میگویند که آنها فقط توسط زنان رام میشوند. اسب تک شاخ اسبی سفید با یال های بلند است که در افسانه های اروپا از آن یاد شده است ؛ تک شاخ ها در ابتدای کره بودن طلایی رنگ بوده و در بلوغ به رنگ نقره ای در میایند و بعد از بلوغ کامل سفید رنگ می شوند ، تک شاخ های کنونی با تک شاخ های گذشته در افسانه های اروپایی بسیار متفاوت هستند. تک شاخ سفید و بزرگی که شاخی چند متری بر سر داشت در طول زمان دستخوش تغییراتی شد که آن ها را به صورت اسبی سفید و لاغر با شاخی مارپیچ و کوتاه و یال های بلند در آورد ، ریشه این تک شاخ ها مشخص نیست اما گمان میرود این تک شاخ از دانمارک و اسکاندیناوی باشد.  خون ‌آشام : خون‌آشام در افسانه‌ها و خرافات مردم اروپا جنازه‌ای زنده است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون مردم مکیده و تغذیه میکند ، در این تخیلات خون‌آشام‌ها دندان‌های نیش‌بلندی دارند که با آنها از گردن زندگان خون میمکند و معمولاً دارای قدرت‌ فوق بشری مانند زندگی جاویدند ؛ برای کشتن او باید سرش را از تن جدا کرد و میخی بلند را به قلب خون اشام فرو نمود. شیمر : شیمر از غول‌های اساطیری یونان است. طبق افسانه شیمر یا غول شیر ، سر شیر ، بدن بز و دم اژدها را دارد و از دهانش شعله بیرون میزند و گاهی نیز بصورت شیری که سر بز شاخدار از پشت آن بیرون آمده نشان داده ‌شده ‌است . قنطورس یا سانتور : سانتور یا ادم اسب تنه در میان اساطیر یونان جز معروف ترین موجودات است ، سانتور موجودی است نیمی انسان و نیمی اسب، با سر و دو دست و بالاتنهٔ انسان و بدن و چهار پای اسب و قسمت انسانی در جایی که گردن اسب شروع میشود قرار دارد.  قدرت تکلم انسان را دارند و در رنگهای گوناگون یافت شده و با روشهایی از دید مخفی میمانند همچنین آن‌ها در جنگل زندگی میکنند و زیستگاه اصلیشان کشور یونان است . آن‌ها به صورت قبیله‌ای زندگی میکنند و از علومشان برای زندگی استفاده مینمایند ؛ سانتورها بر علوم سحر آمیز و متافیزیکی شفا و پیش گویی و همچنین نجوم تسلط خاصی دارند ، تیراندازی سانتورها با تیر و کمان زبانزد خاص و عام است . اکثر سانتورها از برخورد و معاشرت با انسان‌ خوشنود نمیشوند و خود را بسیار برتر از او میدانند ، انها با انسان بر خورد خوبی ندارند و نکته اخر اینکه این موجود نماد متولدین اذر میباشد .  سیرن : حوری دریایی اساطیر یونان گاهی به صورت موجودی با بدن یک پرنده و سر یک زن و در سایر موارد به شکل تنها یک زن به تصویر کشیده شده ‌است ، سیرن  دختر خدای دریا و دارای آوازی بسیار زیبا و فریبنده بود و دریانوردان را با آوای خود گمراه و به کام صخره‌های مرگ‌آور که برویش آواز میخواند میکشید . طبق افسانه‌ای دیگر دسته‌ای از پهلوانان نیز موفق به عبور از گذرگاه سیرن‌ها شدند چرا که آوازه‌خوانی به نام اورفئوس که در کشتی آنان را همراهی میکرد بقدری آوازهای دلنشین و آسمانی خواند که کسی به حوریان گوش نسپرد و سیرن‌های ناکام یا پیروزی اورفئوس خود را به دریا افکنده و نابود شدند.  لویاتان : کلمه‌ای است عبری و در تورات ذکر شده‌است ، لویاتان غول عظیم الجثه‌ای آبی و وحشت‌آور شبیه اژدها است ، به گفته کتاب مقدس در آن روز خداوند با شمشیر بزرگ و قوی این اژدها را در دریا خواهد کشت.  گرگینه : گرگ‌ مرد موجودی افسانه‌ای و از خرافات مردم اروپا است ، گرگ‌ مرد انسانی است که شب‌هایی که ماه کامل است "شب چهارده" بصورت گرگ درمی‌آید ؛ چنین شخصی با بکار بردن افسون و جادو و یا طلسم شدن از سوی کسی تبدیل به گرگینه میشود. ساده‌ترین راه برهنه شدن و بستن کمربندی از جنس پوست و یا پوشیدن پوست کامل حیوان است ، اگر یک گرگ مرد را گاز بگیرد و بزاقش وارد خون شخص شود قربانی هم به گرگ مرد تبدیل میشود و اصطلاح دیگری که در این رابطه بکار میرود اصطلاح گرگ ‌دیسی و گرگ مرد است. یتی : یتی یا مرد برفی موجود افسانه‌ای ساکن در کوه‌های هیمالیا و کشورهای نپال و تبت است و بنابه داستان‌ها او جثه‌ای به بزرگی یک خرس سفید دارد و مانند انسان بروی دو پا راه میرود ؛ گفته میشود که بومیان و کوهنوردان در هوای بد کوهستان یتی را گاهی میبینند ؛ او گاهی به مردمان گمشده در کوه کمک میکند.  ام‌الصبیان : ام‌الصبیان نام موجودیست که داستانهای او در یمن و کشورهای عربی رواج دارد. او را به ریخت مادینه‌ غولی زشت و گاوپا میپندارند که بیشتر به شکل زنی زیبا شب ها یا پیش از پگاه بر مردم پدیدار میشود ؛ او مردها را میدزدد و میگویند که کسانی که چهرهٔ راستین او را ببینند یا دیوانه میشوند یا میمیرند. منبع: فالگو #انواع_موجودات_ماوراء_الطبیعه # ام‌الصبیان #سیمرغ #ققنوس #ابولهول #گرگینه #مردخوار #غول #همزاد #دیو_سپید #ارواح #جن #یتی #خون_آشام

فوریه 2, 2018 از:
کارآفرین ۳۸ سالهٔ روستایی که خانهٔ خود را تبدیل به یکی از پردرآمد‌ترین جاذبه‌های گردشگری ایران کرده است.عباس برزگر و دهکدهٔ اقامتی-گردشگری‌اش در بوانات شاید حتی بیشتر از آن‌که داخل ایران شناخته‌شده‌ باشد، برای گردشگران خارجی که قصد سفر به ایران را دارند معروف باشد! در لابه‌لای صفحات اینترنتی، کاربرانی که پیش‌ازاین به‌عنوان توریست به ایران سفرکرده‌اند بازدید از اقامتگاه عباس برزگر را در کنار پیشنهاد بازدید از اصفهان و شیراز قرار‌ می‌دهند! دهکده‌ای که او در روستای بزم (در بوانات از توابع استان فارس) بناکرده خاطرات به‌یادماندنی را برای بسیاری از گردشگران به یادگار می‌گذارد. عباس برزگر نمونه‌ای از یک کارآفرین موفق است. کارآفرینی که علاوه بر توسعهٔ چشم‌گیر کسب‌وکارش، برای سایر هم‌ولایتی‌های خود هم منبع درآمدی درست کرده است. برای مصاحبه با او تماس گرفتیم و با استقبال متواضعانهٔ او مواجه شدیم. همان‌طور که با صداقت و افتادگی مثال‌زدنی روستایی به سؤالات ما جواب می‌داد حواسش به مهمانانش هم بود. تأکید زیادی داشت که همهٔ جزئیاتی که تعریف می‌کند را بنویسیم تا همه بدانند یک‌شبه و آسان به اینجا نرسیده است! به قولمان عمل کردیم و نتیجه، یک مصاحبه طولانی از آب در آمد. مصاحبه‌ای که پر از نکات آموزشی و تجاربی است که در طول ۱۴ سال تلاش و زحمت به‌دست‌آمده و او سخاوتمندانه با روزآفرین به اشتراک می‌گذارد.از اقامتگاهی که ساخته‌اید و فعالیت‌های خود بگوئید.من دو منطقهٔ اقامتی برای گردشگران دارم؛ یکی مزرعهٔ خودم در روستای بزم که مربوط به زندگی روستایی و دامداری و کشت و پرورش محصولات ارگانیک است و خودم در آن‌جا از مهمان‌ها پذیرایی می‌کنم. توریست‌ها می‌توانند در مدت اقامت خود در این اقامتگاه مراحل کاشت و آبیاری یا دروی همهٔ محصولات تا سرو شدن آن‌ها را از نزدیک ببینند (بسته به زمان هرکدام از این فعالیت‌ها در سال). در این مزرعه که منزل مسکونی بنده نیز در آن قرار دارد، علاوه بر اتاق‌های خواب معمولی روستایی، موزه‌ای از عکس‌ها و صنایع‌دستی مردم روستا هم ساخته‌شده که گردشگران از آن بازدید می‌کنند.منطقهٔ دیگر بین عشایر است. با هماهنگی‌هایی که انجام‌شده گردشگران برای بازدید از زندگی عشایر به اقامتگاهی که ساخته‌ایم اعزام می‌شوند. در آن‌جا با زندگی روزمره عشایر، لباس‌های محلی، غذا‌ها و نحوه پخت نان توسط عشایر و طبیعت زیبایی که عشایر در تابستان در آن‌جا زندگی می‌کنند آشنا می‌شوند. بین ماه‌های اردیبهشت تا شهریور زمان اعزام به این اقامتگاه است.هر دوی این اقامتگاه‌ها فرصتی را برای فروش محصولات خوراکی، داروهای گیاهی و صنایع‌دستی اهالی روستا و عشایر فراهم کرده است که این دو منطقه را به دانشگاه کارآفرینی تبدیل کرده است!روند شکل‌گیری و ساخت این اقامتگاه‌ها و درواقع کسب‌وکار شما چگونه بوده؟ایده شکل‌گیری این مزرعه ذره‌ذره شکل گرفت. از صفر شروع کردیم. تا ۱۶، ۱۵ سال پیش در شهر دست‌فروشی می‌کردم. از ترس شهرداری و سد معبر به روستا پناه آوردیم و سوپرمارکت کوچکی راه‌اندازی کردیم. آن‌ موقع درآمدم روزی ۱۰۰۰ تومان بود! خواست خدا بود که یک‌شبی باران شدیدی بگیرد، دو مسافر آلمانی که اصلاً قرار نبود در ده ما اقامت کنند، در مسیر به کرمان در باران‌گیر می‌کنند. نیاز به کمک پیدا می‌کنند، به سراغ من می‌آیند. من به خانه دعوتشان می‌کنم، یک غذایی خورده می‌شود، یک غذای سادهٔ روستایی که خانمم برای خودمان پخته بود؛ دم پخت گوجه! این‌ها می‌روند تعریف می‌کنند و ۵ نفر دیگر می‌آیند. آن ۵ نفر موقع رفتن ۲۰۰ هزار تومان به من می‌دهند. ۲۰۰ هزار تومان معادل ۲۰۰ روز درآمد من در آن سوپرمارکت بود! به ذهنم می‌رسد که می‌شود از این راه پول درآورد. خلاصه کار همین‌طور که گسترش پیدا کرد و با پولی که درمی‌آمد زمین‌های اطراف را خریدم و کم‌کم آن خانهٔ کوچک ۸۰ متری هی بزرگ‌تر شد! به‌مرور و در طول این سال‌ها ضمن گسترش دادن اتاق‌ها مزرعه و باغ‌های میوه و محوطهٔ روباز چای‌خانه و موزه و … به آن اضافه شد. در حال حاضر آن کسب‌وکار ۸۰ متری به مساحتی حدود ۲۷ هکتار افزایش پیداکرده.از تجارب خود بگوئید. از سختی‌ها و ناملایماتی که تحمل کردید و درس‌هایی که در طول این سال‌ها یاد گرفتید.ببینید من یک ایرانی هستم که رنج و درد را تبدیل به گنج کرده‌ام. در این ۱۴ سال یاد گرفتیم چگونه از محیط اطراف درست استفاده کنیم.   حتی از برگ درختان مزرعه‌ام عرقی‌جات گیاهی می‌گیریم و با فروش به توریست‌های خارجی به دلار تبدیلش می‌کنیم.وقتی اولین‌بار موقعی که آن پنج نفر توریست از من خواستند که آن‌ها را در دِه بگردانم و اطراف را نشانشان بدهم، فکر می‌کردم مردمان جوان و خوش‌ظاهر و خانه‌های نوساز جاذبهٔ توریستی‌اند و از این‌که خانهٔ عادی روستایی را نشانشان بدهم خجالت می‌کشیدم و فکر می‌کردم آبروی کشورم می‌رود؛ اما مشاهده کردم توریست‌های خارجی علاقهٔ زیادی به دیدن خانه‌های روستایی با تنورهای گِلی و افراد مسن با دست‌های چروکیده و گاو و گوسفند‌هایشان دارند. اینجا بود که فهمیدم زندگی روستایی یکی از بهترین جاذبه‌هاست. چون قبلاً در حافظیه فال می‌فروختم، می‌دانستم توریست‌ها آن‌جا می‌روند. به فکر افتادم بروم حافظیه و به توریست‌ها بگویم بیایید خانهٔ من کتهٔ گوجه بخورید! بیایید خانهٔ من گاو و گوسفند ببینید! بلد نبودم، بی‌سواد بودم. بعد فهمیدم این سماجتم اشتباه بود. فهمیدم نمی‌شود یک‌هو به یک خارجی بگویی بیا خانهٔ من!در شیراز به من گفتند الآن در اصفهان یک همایش در جریان است و گردشگران خارجی الآن در اصفهان زیادند.‌‌ همان موقع به اصفهان رفتم. آن‌جا هم همه به من بی‌محلی کردند. تا این‌که یک پیرمردی که رانندهٔ مینی‌بوس بود دلش به حالم سوخت. به من گفت برای جذب توریست نمی‌شود همین‌طوری پیش آن‌ها بروی و بگویی بیایید خانهٔ من! باید برنامه داشته باشی (بعد فهمیدم به این برنامه‌ می‌گویند Itinary). آن پیرمرد به من گفت باید بروی سراغ دفا‌تر آژانس‌های مسافرتی، باید آن‌ها را راضی کنی تا بیایند و منطقه‌ات را ببینند و آن را در برنامه‌هایشان بگذارند.سراغ آژانس مسافرتی که آن پیرمرد معرفی کرده بود رفتم و با مدیر آژانس و همکار ایشان صحبت کردم. اول به من خندیدند. بعد گفتند اگر توریست می‌خواهی باید با هزینهٔ خود ما را به روستایت ببری تا از منطقه دیدن کنیم. اگر از محل خوشمان آمد آن‌وقت بازدید از آن را در برنامه‌های خود می‌گذاریم.من آن ۲۰۰ هزارتومانی که معادل ۲۰۰ روز کار کردنم بود را خرج کردم. ۱۰۰ هزار تومان آن را برای این آژانس مسافرتی هزینه کردم، ۵۰ هزار تومان برای یک آژانس در شیراز و ۵۰ هزار تومن دیگر را هم خرج آژانسی در تهران کردم. درواقع تمام دارایی‌ام را خرج کردم تا مسافر بیاید و کم‌کم مسافران آمدند. نزدیک به شش ماه به‌صورت رایگان کارکردم، بعد هم از هر توریست، درصد بسیار کمی به من دادند.دو سال طول کشید تا فهمیدم دستشویی فرنگی چیست! فهمیدم داشتن حمام مناسب چقدر واجب است.بله زمانی درآمد ناچیزی داشتم الآن تا شبی ۱۰ میلیون و حتی ۳۰ میلیون هم درآمد دارم ولی یک‌شبه به آن نرسیدم. خیلی‌ها به من خندیدند و بی‌محلی کردند. حتی به دلیل اینکه سواد نداشتم در ابتدا به من پروانهٔ گردشگری نمی‌دادند.چه شد که این سختی‌ها را تحمل کردید؟ چه شد به اینجا رسیدید؟دوست دارم مسئولین و مردم بدانند، عباس برزگر یک جوانی بود که نگاهش را عوض کرد و زندگی‌اش عوض شد. من می‌رفتم برای مهمانان خارجی بهترین میوه‌ها، بهترین خیار و سیب را می‌خریدم، اما وقتی می‌رفتیم خانه‌های روستاییان تا قالیبافی را نشانشان بدهیم، وقتی در آن‌جا یک خیار محلی کج‌وکوله می‌دیدند با کیف می‌خوردند و به‌به و چهچه می‌کردند. من آن‌ موقع نمی‌فهمیدم. فقط می‌دیدم توریست‌ها به این خیارهای محلی که ما در دِه به آن‌ها «خیار خودمونی» می‌گوییم بسیار علاقه‌مندند؛ همین‌طور «نان خودمانی»، «پنیر خودمانی» و «ماست خودمانی» ما را هم دوست دارند. بعد به‌مرور فهمیدم در دنیا به این محصولات خودمانی «ارگانیک» می‌گویند و گردشگران خارجی آن‌ها را خیلی دوست دارند. امروز تمام صبحانه و غذایی که برای توریست‌ها آماده می‌کنیم از محصولات خودمانی یا ارگانیک مزرعه خودمان است.یک روز دندان‌درد داشتم و یک توریست فرانسوی قرص مُسکنی به من داد. بعد از خوردن قرص، پوستهٔ آن را روی زمین انداختم. مهمان‌های خارجی جور بدی نگاه کردند. فهمیدم پاکیزگی و تمیز نگه‌داشتن زمینی که خدا به من داده خیلی مهم است. فهمیدم این کشور، این زمین، این نعمت‌ها امانتی هستند در دستان من. من همهٔ این‌ها را ذره‌ذره تجربه کردم و یاد گرفتم.از چه روش‌هایی برای تبلیغ و بازاریابی کار خود استفاده کردید؟یاد گرفتم منی که سایت ندارم، ایمیل ندارم، برای موفقیت و جذب توریست‌های بیشتر فقط یک راه دارم؛ جلب رضایت مشتری! یک مسافر راضی برود تا ده مسافر دیگر بیایند، ده مسافر راضی بروند تا ۱۰۰ توریست دیگر بیایند.چطور ازلحاظ آموزشی و معلومات گردشگری خود را ارتقا دادید؟در دورهٔ آقای خاتمی می‌خواستند از من تقدیر کنند. با این‌که سوادی نداشتم ولی به آن‌ها گفتم به‌جای این‌که به من سکه بدهید، من را به آلمان بفرستید تا آن‌جا را از نزدیک ببینم و با دیدن کارهایی که آن‌جا انجام‌گرفته با صنعت گردشگری آشنا بشوم و در بازگشت در ایران اجرا بکنم. من برای خوش‌گذرانی به آلمان نرفتم. رفتم آن‌جا و متوجه شدم یک توریست چه می‌خواهد. فهمیدم در اروپا احترام گذاشتن به حقوق دیگران، نظم و انضباط و داشتن برنامه برای مسافر مهم است. دیدم آن‌ها از چیزهایی که داشتند به بهترین نحو استفاده کردند. حمام‌ها و دستشویی‌ها تمیز بود. وقتی برگشتم در‌‌ همان دو اتاق خودم برای مهمانان خارجی حمام و دست‌شویی‌ تروتمیزی ساختم. از‌‌ همان موقع که دو تا اتاق داشتم تا الآن که تنها در مزرعه‌ام ۳۲ اتاق دارم. در آلمان آموختم که گردشگری خیلی راحت است. روستاییانی را مشاهده کردم که حیوانات خانگی داشتند و دامداری می‌کردند و در مزرعه کار می‌کردند و در کنار آن چهارتا اتاق درست کرده بودند تا مردم بیایند و زندگی آن‌ها را ببینند. من تا آن موقع می‌خواستم ادا بیاورم. بعد فهمیدم که توریست می‌آید تا من عباس برزگر روستایی را ببیند. یاد گرفتم خودم باشم!الآن بعضی‌ها به من زنگ می‌زنند و می‌پرسند: «چطوری مثل تو موفق شویم؟»! به آن‌ها می‌گویم باید دهاتی شوید! باید عاشق تولید و کشاورزی باشید. باید نگاه‌تان را عوض کنید. من یاد گرفتم با قشنگی و امید به دنیا نگاه کنم و موفق شدم.ایدهٔ گسترش کار به مناطق عشایرنشین چگونه شکل گرفت؟حدود ۱۲ سال پیش، یک شب در روستایمان عروسی بود. من ۵ خانم توریست خارجی را به آن عروسی بردم. پسربچه‌ای شیطنت کرده بود و لباس زنان عشایر را به تن کرده بود و می‌رقصید. دیدم توریست‌ها شروع به عکس گرفتن کردند! فهمیدم که خوششان آمده. با خود گفتم چرا توریست‌ها را پیش عشایر واقعی که در کوه‌های اطراف ساکن بودند نبرم؟ از فردا توریست‌ها را به دیدن عشایر خمسه داراب که در نزدیکی بوانات اتراق کرده بودند بردم. این‌جوری شد که الآن نماینده ۲ میلیون عشایر در ایران هستم.شما خودتان هم الآن کشاورزی و دامداری می‌کنید یا فقط مدیریت اقامتگاه را بر عهده دارید؟من هنوز هم کشاورزی می‌کنم هم دامداری. من بهترین کشاورز ایران شدم. از ۵۰۰ متری می‌توانم مشکل درختانم را تشخیص بدهم چون عاشق کارم هستم. درست است که الآن ماشین چند صدمیلیونی که سازمان گردشگری برای من خریده را سوار می‌شوم ولی این باعث نشده که خودم را گم بکنم. من افتخارم زمانی‌ است که همراه گلّه‌ام به کوه می‌روم.عباس برزگر در حال دامداریدر کارآفرینی ایجاد و حفظ ارتباط و تعامل با سایرین خیلی مهم است. شما هیچ‌وقت این اهمیت را حس کردید؟ چگونه از این ارتباطات استفاده می‌کنید؟من از تجربهٔ دوران دست‌فروشیم استفاده کردم. آن موقع وقتی می‌خواستم بساط خودم را پهن کنم، محیط اطرافم را آرام می‌کردم که مثلاً مبادا کسی به سد معبر شهرداری تماس بگیرد و بیایند از آن‌جا بلندم کنند. الآن هم از‌‌ همان ترفند استفاده می‌کنم، اتوبوس مهمانان خارجیم را امروز درب یک مغازه نگه می‌دارم، فردا در مقابل یک مغازهٔ دیگر. وسایل مورد نیازم را از چندین جا تهیه می‌کنم. توریست‌ها را یک روز به این روستا می‌برم و یک روز به روستای کناری. سعی کردم منابع درآمدی را تقسیم کنم. به‌قول‌معروف یک سفره‌ای هست و دوست دارم همه از کنار آن نان بخورند. چون منطقهٔ بومی درگیر این کارشده من توانستم رشد کنم. امروز بیش از هزاران نفر از بچه‌های عشایر صنایع‌دستی درست می‌کنند و من محصولاتشان را به فروش می‌رسانم. من خودم را رئیس و صاحب‌کار آن‌ها نمی‌دانم، تنها راه درآمدزایی را برای آن‌ها بازکرده‌ام. این معنای واقعی کارآفرینی است. در کشور ما به‌اشتباه این‌طور جاافتاده است که کارآفرینی یعنی این‌که به چند نفر حقوق بدهی. نه این‌گونه نیست!چه نواقصی در صنعت گردشگری ایران می‌بینید؟ببینید اینجا اتوبوس گردشگران خارجی که از شیراز به مقصد تخت جمشید حرکت می‌کند، برای آن‌که در ترافیک شهر مرودشت گیر نکند از جادهٔ کمربندی مستقیم به تخت جمشید رفته و مجدداً به شیراز بازمی‌گردد. در کشور ما به این کار صنعت گردشگری می‌گویند؛ اما من در اروپا یاد گرفتم به این کار صنعت گردشگری نمی‌گویند؛ به این کار می‌گویند جابه‌جایی مفتی توریست! صنعت گردشگری آن است که این اتوبوس از شهر مرودشت رد بشود و در ترافیک آن گیر کند تا مسافر آن برود آب بخرد؛ برود ماست بخرد، بیسکوئیت و حتی لباس محلی و لباس عشایر بخرد. به آن پولی که مسافر در آن شهر خرج می‌کند می‌گویند صنعت گردشگری! نه آن پولی که مسافر به هتل می‌دهد و بعد سری به جاذبه گردشگری شهر می‌زند و بعد هم به کشور خودش بر‌گردد. ما باید مراحلی را فراهم کنیم که طی آن مسافر با مردم محلی و بازارچه‌های سنتی آشنا بشود و پول خرج کند.برای گسترش کار خود از چه منابع مالی استفاده کردید؟من برای گسترش فعالیت‌ها، از پولی که خودکار ذره‌ذره تولید کرد استفاده کردم. من هیچ‌وقت ننشستم پول‌هایم را بشمارم.با این‌که تا الآن برای گسترش و توسعهٔ کار چندین میلیارد سرمایه‌گذاری کردم، شش ماه از دخل خودم عقب هستم. همیشه در منزل ما استرس پول وجود دارد. ما همیشه در حال کار و توسعه هستیم؛ این چک که پاس شد کار بعدی را آغاز می‌کنم.بسیاری از مردم خیال می‌کنند برای انجام کار باید صبر کنند تا پولش از راه برسد و «اگه شد شد، نشد نشد» می‌کنند! من به‌محض این‌که پولی به دستم رسید می‌روم چند رأس گاو می‌خرم. چک خرید گاو‌ها که پاس شد سریع به سراغ یک چیز دیگر می‌روم. من این‌جوری صاحب زندگی شدم.اگر به گذشته برگردید، چه‌کارهایی را دیگر انجام نمی‌دهید؟اگر به سال‌های قبل برگردم دیگر به امید بانک و دولت نمی‌نشینم! وقت‌هایی که برای گرفتن وام از دولت و مسئولین گذاشتم را دیگر هدر نمی‌دهم. این وقت‌ها را برای تولید و دام‎داری صرف می‌کنم.چه برنامه‌ای برای آینده دارید؟الآن ظرفیت اقامتی کسب‌وکار من ۲۰۰ نفر است. ۱۰۰ نفر در مزرعه و ۱۰۰ نفر در منطقه عشایر. ولی این ۲۰۰ نفر باید به ۲۰۰۰ نفر افزایش پیدا کند. این هدف فعلی من است و برای رسیدن به آن از پولی که خود این اقامتگاه‌ها تولید می‌کنند استفاده می‌کنم. من خیال می‌کردم گردشگری آخری دارد! متوجه شدم که برای این صنعت هیچ آخری قابل‌تصور نیست. هر چه در آن غرق شوید می‌بینید که بزرگ‌تر از چیزی بوده که فکر می‌کردید. هرروز در آن نوآوری وجود دارد.و حرف آخر؟حرف آخر این‌که دوست دارم به همه به‌خصوص کسانی که فکر می‌کنند یک‌هو به اینجا رسیدم بگویم: «نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود.»

فوریه 2, 2018 از:
کمتر کاربر اندرویدی در ایران پیدا می‌شود که نام «کافه بازار» را نشنیده باشد. در روزهایی که ایران در لیست سیاه گوگل قرار داشت و فروشگاه اپلیکیشن های اندروید بر روی کاربران فارسی‌زبان بسته بود، کافه بازار به نجات ایرانیان آمد و نقشی را ایفا کرد که گسترش نفوذ اندروید در میان کاربران ایرانی را می‌توان مدیون آن دانست.حسام آرمندهی، مدیرعامل این مجموعه، در عین جوانی، فراز و نشیب‌های بسیاری را برای به موفقیت رساندن کافه بازار پشت سر گذاشته است. وی با تحویل گرفتن شرکتی شکست‌خورده، اکنون در حال اداره سازمانی است که میلیون‌ها نفر از خدمات آن استفاده می‌کنند. حسام با مدیریت خود توانسته کافه بازار را از کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران، به بالای برجی برساند که حضور در آن آرزوی هر شرکتی است.وقتی‌که سرانجام به طبقه ۲۳ برج نگار رسیدیم، حسام با لبخندی دوست‌داشتنی به استقبال ما آمد. لبخندی که تواضع در آن موج می‌زد و اثری از غرور در آن دیده نمی‌شد. اشتباه نکنید، حسام به آنچه ساخته است، افتخار می‌کند، اما گویی همچنان به یاد دارد که مسیر خود را برای رسیدن به این ارتفاع، از کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران آغاز کرده است.مدیرعامل کافه بازار، برای ساعاتی با ما هم‌کلام شد تا از مسیر موفقیتش سخن بگوید. در ادامه با ما همراه باشید تا باهم به‌پای حرف‌های شنیدنی حسام بنشینیم.فعالیت اقتصادی خود را از کجا آغاز کردید؟شاید اولین کار جدی من و شریکم رضا محمدی، سایتی برای چاپ بر روی تی‌شرت با نام «طوطی» بود که بنا داشت به‌صورت اینترنتی سفارش را از مشتری دریافت کند و محصول را تحویل دهد؛ اما با رفتن یکی دیگر از شرکا به خارج از کشور برای ادامه تحصیل، تیم ما ازهم‌پاشیده شد؛ و من نیز تصمیم گرفتم تحصیلاتم را در خارج ادامه دهم؛ لذا به سوئد رفتم و در دانشکده کارآفرینی دانشگاه چالمرز، در رشته طراحی کسب‌وکار مشغول به تحصیل شدم.چرا کارآفرینی و کسب‌وکار؟چون به کارآفرینی علاقه داشتم و در کلاس‌های این دوره در دانشکده مدیریت شریف هم شرکت کرده بودم. زمانی که در ایران بودم برای کارشناسی ارشد همین رشته در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران قبول شدم، اما بنا به دلایل شخصی، گزینه‌ی تحصیل در خارج از کشور را انتخاب کردم.در سوئد چه گذشت؟ما در سال دوم تحصیلمان به‌عنوان پروژه باید یک کسب‌وکاری راه‌اندازی می‌کردیم. من با یک تیم از دانشجویان – که از کشورهای مختلف بودند – پروژه‌ای را برنامه‌ریزی نمودیم. ایده‌ی کار بر این اساس بود که با هوش مصنوعی به شناسایی افرادی که به بازی‌های آنلاین معتاد بودند بپردازیم تا دولت سوئد برای رفع اعتیاد به آن‌ها کمک کند.البته این پروژه به خاطر از هم پاشیدن تیم، نیمه‌تمام باقی ماند؛ یکی از اعضای تیم ما به گوگل و دیگری به مایکروسافت رفت؛ من نیز دی‌ماه ۸۹ در تعطیلات سال نوی میلادی به تهران آمدم.وقتی به تهران آمدم دیدم برخی از دوستان و همکلاسیان سابقم در دانشگاه شریف ازجمله رضا محمدی، بر روی پروژه فارسی تل کار می‌کنند؛ وقتی از پروژه مطلع شدم به آن علاقه‌مند شدم و قرار شد دو هفته بیشتر در ایران بمانم تا با شرکت‌هایی همچون ایرانسل و سونی درباره توزیع این محصول مذاکره کنیم. البته این دو هفته تعطیلات از پیش برنامه‌ریزی‌شده‌ی من در عمل هیچ‌وقت تمام نشد.پس از چند وقت تصمیم گرفتیم که ماهیت شرکت را که بسیار در محصولش سرمایه‌گذاری شده بود تغییر دهیم. به همین خاطر سراغ ایده‌ی راه‌اندازی اپ ‌استور رفتیم. در زمان آغاز پروژه، اندروید مارکت گوگل و اپ‌ استورهای سامسونگ و سونی وجود داشتند. اولی خدماتش بر روی ایرانیان تحریم بود و مابقی فعالیت چندان جدی و قدرتمندی نداشتند و محدود به یک برند گوشی هم بودند.در ۳ ماه اول فعالیت بازار توانستیم به صد هزار کاربر دست‌یابیمبهمن‌ماه ۸۹ نسخه اولیه اپلیکیشن بازار به‌صورت مستقل شکل گرفت و همان زمان در اولین نمایشگاهی با عنوان کنگره موبایل ایران نسبت به معرفی آن اقدام کردیم؛ روبروی ما غرفه ایرانسل بود و برخی از کارکنان این شرکت می‌آمدند و ما بازار را برای آن‌ها نصب می‌کردیم.قبل از به وجود آمدن بازار، اکثر کاربران مجبور بودند نصب اپلیکیشن ها را از طریق کامپیوتر و یا مغازه‌های فروش موبایل انجام دهند اما ساختار متفاوت بازار باعث شد این فرآیند دستخوش تغییر و بسیار ساده‌تر شود و بر همین اساس ما بازخوردهای مثبتی را در آن نمایشگاه دریافت کردیم.بعد از نمایشگاه این برنامه را در دو فروم فارسی قراردادیم تا بازخوردهای بیشتری را از مردم دریافت نماییم؛ همین اقدام باعث شده تا بازار موردتوجه برخی از رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها قرار گیرد؛ مطالبی که در مورد بازار نوشته شد موج عجیبی را به وجود آورد به‌طوری‌که در ۳ ماه اول فعالیت بازار توانستیم به صد هزار کاربر دست‌یابیم.انتظار چنین استقبالی را داشتید؟نه! انتظار این تعداد کاربر را نداشتیم و به علت آماده نبودن ساختارها، همواره با مشکلاتی درزمینه‌ی سرور مواجه بودیم؛ اما نکته اصلی، پایه فنی بازار بود که از روز اول خیلی خوب و قوی گذاشته‌شده بود و به ما امکان توسعه سریع را می‌داد.روند مذاکرات با شرکت‌ها به کجا رسید؟مجدد در تابستان سال ۹۰ در خصوص نصب بازار به‌صورت پیش‌فرض بر روی دستگاه با سونی وارد مذاکره شدیم؛ این شرکت نماینده رسمی خود را از انگلستان به ایران فرستاد. وی کار ما را دید و تأیید کرد؛ اما پس از مدتی گفتند به خاطر تحریم‌ها نمی‌توانیم با شما همکاری کنیم؛ ما هم خودمان کار را ادامه دادیم و اواخر تابستان همان سال قابلیت پرداخت اینترنتی را در بازار ایجاد کردیم.آیا الگوی تجاری بازار از همان ابتدا بر پایه فروش اپلیکیشن بناشده بود؟در ابتدا سعی داشتیم از تبلیغات بنری کسب درآمد کنیم اما با جلوتر رفتن کار تصمیم گرفتیم فروش برنامه را نیز امتحان نماییم. بر همین اساس یک تقویم فارسی که خودمان توسعه داده بودیم را بر روی بازار قراردادیم.در آن زمان استفاده از تقویم فارسی را برای یک ماه رایگان ارائه کردیم. بعد از راه افتادن قابلیت پرداخت و گذشت این یک ماه، برای داشتن نسخه کامل، کاربر باید مجدداً به بازار می‌آمد و نسخه‌ی کامل تقویم فارسی را خریداری می‌کرد.با توجه به توضیحاتتان می‌توان گفت نخستین برنامه‌های فارسی موجود در بازار، توسط خودتان توسعه داده‌شده بود. برنامه‌های سایر توسعه‌دهندگان از چه زمانی وارد مجموعه شد؟پس از راه افتادن قابلیت پرداخت و انجام اولین آزمایش، فیدبک‌های خوبی گرفتیم و کم‌کم از شرکت‌های توسعه‌دهنده نرم‌افزار، ایمیل‌های درخواست انتشار اپ در بازار دریافت کردیم؛ تا مدت‌ها هر کس اپلیکیشنی داشت فایل آن را به ما ایمیل می‌زد؛ ما نیز برنامه‌هایی که مشکل نداشت را همراه با متن و تصاویری که فرستاده بودند در بازار قرار می‌دادیم؛ این روال به‌صورت دستی ادامه داشت تا زمانی که سامانه توسعه‌دهندگان نرم‌افزار را راه‌اندازی کردیم.نام «کافه بازار» را از کجا آوردید؟هنگامی‌که فروشگاه اپلیکیشن خود را راه‌اندازی کردیم دامنه getbazaar.com را ثبت کردیم که ایده آن از روی getfirefox.com گرفته‌شده بود که آنجا تنها می‌شد نسخه‌ای از مرورگر فایرفاکس را دریافت کرد. در آن زمان از طریق این دامنه کاربران می‌توانستند اپلیکیشن بازار را دانلود کنند.بعدها که سرویس‌های بیشتری ازجمله کاتالوگ وبی و پنل توسعه‌دهندگان را به مجموعه اضافه کردیم، تصمیم گرفتیم تا دامنه را عوض کنیم. ایده‌ی اولیه برای نام جدید «کف بازار» بود اما رئیس وقت هیئت‌مدیره نام کافه بازار را پیشنهاد داد. من نیز با توجه به اینکه نوشتار انگلیسی دو نام تفاوتی با یکدیگر نداشت با این نام مخالفت نکردم. به‌مرور اما این نام کافه بازار بود که بر سر زبان‌ها افتاد.آن زمان که پرداخت بازار راه افتاد ما برنامه پرداخت موبایلی نداشتیم؛ کدام بانک در ابتدا حاضر شد با شما فعالیت کند؟هومن مسگری یکی از دوستان من در فناپ بود، با او صحبت کردم و خواستم که صفحه پرداخت مناسب‌تری بر روی صفحات موبایل برای ما طراحی کنند؛ این‌گونه بود که کار را با درگاه بانک پاسارگاد شروع کردیم ولی اکنون خدمات به‌مراتب بهتری از سوی دیگر بانک‌ها دریافت می‌کنیم.چه زمانی پرداخت درون برنامه‌ای را ایجاد کردید؟یک سال بعد از راه‌اندازی پرداخت در بازار، پرداخت درون برنامه‌ای را راه انداختیم که تقریباً هم‌زمان با راه‌اندازی «دیوار» شد.کمی از فرآیند تشکیل کافه بازار برایمان بگویید این‌که از یک دفتر کوچک به طبقه بیست و سوم برج ونک رسیدید؟برای اینکه بتوانیم به جایگاه کنونی دست پیدا کنیم، فراز و نشیب‌های بسیاری را پشت سر گذاشتیم.کسب‌وکاری را برای فعالیت انتخاب کرده بودیم که قبل از ما کسی تجربه پیاده‌سازی آن را نداشت و بر همین اساس موفقیت آن در هاله‌ای از ابهام بود.یادم می‌آید که ۶ سال پیش از حمید محمدی، مؤسس دیجی کالا درخواست جلسه‌ای کردم تا از او در مورد پتانسیل تجارت الکترونیک در ایران بپرسم. اینکه آیا در آن زمان از میزان فروششان رضایت دارند یا خیر و فرصت را چگونه دیده‌اند. تا جایی که یادم هست حتی حمید محمدی نیز نسبت به آینده کارشان مطمئن نبود؛ اما درنهایت فکر کنم هر دو مجموعه توانستیم با تلاش بسیار، جایگاه خوبی را در این تجارت به دست آوریم.بازار با شتاب بسیار زیادی پیشرفت کرد آیا درآمدهایتان نیز به همین سرعت رشد داشت؟خیر، شیب رشد کاربر با شیب درآمدزایی ما برابری نداشت. در یک سال اول که سرمایه‌گذاری در فارسی تل انجام‌شده و تقریباً هیچ بازگشتی نداشت ما از طریق پروژه‌ای که به‌موازات بازار قبول کردیم، هزینه‌ها را پوشش دادیم.در ابتدا بازار ناشناخته بود؛ و ما درآمد نداشتیم؛ اما تنها یک‌بار پروژه‌ای را از خارج مجموعه پذیرفتیم و بعدازآن شرکت کامل متکی به درآمدهای خود بود.آیا سازمان‌های دولتی و شرکت‌های بزرگ سهام‌دار کافه بازار شدند؟ما سهامدارانی از خارج از مؤسسین داریم اما همان‌طور که گفتم سهامداری در قالب سرمایه‌گذاری جدی نبوده و بازار متکی بر درآمدهای خود حاصل از تخصص نیروی انسانی و نه سرمایه‌گذاری مالی رشد کرده است.ایده درآمدزایی کلان از پول‌های خرد چگونه شکل گرفت؟در همان زمان این ایده در اپ استور های خارجی در حال انجام بود. ما به موفقیت این ایده باور داشتیم و برای تمرکز روی آن پافشاری زیادی کردیم. در ابتدای کار کافه بازار چون اپلیکیشن های فارسی زیادی برای فروش وجود نداشت تصمیم گرفتیم این ایده را با فروش شارژ ایرانسل و گیف کارت آغاز کنیم و خرید اینترنتی بر روی موبایل را برای کاربران به عادت تبدیل کنیم.اما پس از مدتی به این نتیجه رسیدیم که باید تمرکز خود را تنها بر روی اپلیکیشن ها قرار دهیم و از درآمدهایی که ما را از هسته‌ی اصلی کسب‌وکارمان دور می‌کند پرهیز کنیم. فروش برنامه یا به موفقیت می‌رسید یا پروژه ما با شکست مواجه می‌شد؛ و ما این ریسک را پذیرفتیم. جالب است که هنوز هم اپ استورهایی در ایران وجود دارند که کارت شارژ می‌فروشند.موفقیت ما از درآمدزایی بر اساس پرداخت‌های خرد باعث شد که صنعت جدیدی در ایران پیرامون تولید اپلیکیشن های موبایل به وجود آید. شکل‌گیری این صنعت، حاصل ریسکی که ما کردیم و همراهی توسعه‌دهندگان بود. افرادی که اکنون بسیاری از آن‌ها خود صاحب شرکت هستند و درآمدهایی چند ده‌میلیونی از اپلیکیشن های خود به دست می‌آورند.اما اینکه سرویسی را ایجاد کنید که به فیلتر باقی ماندن چند سایت کمک کند، کاربران نسبت به شما دید مثبتی نخواهند داشت.از زمانی که شروع کردید تا اکنون تب شبکه‌های اجتماعی در کشور وجود دارد. تابه‌حال وسوسه نشدید تا شبکه اجتماعی راه بیاندازید؟هیچ‌وقت به این فکر نیفتادیم؛ کارهایی که ما انجام می‌دهیم برای خدماتی است که خارجی‌ها ما را تحریم کرده‌اند و به فیلترینگ داخلی کاری نداریم؛ به نظر من اگر شما بتوانید تحریم را بی‌اثر کنید مردم از شما استقبال می‌کنند اما اینکه سرویسی را ایجاد کنید که به فیلتر باقی ماندن چند سایت کمک کند، کاربران نسبت به شما دید مثبتی نخواهند داشت و عمر این سرویس بسیار کوتاه خواهد بود.شما زمانی که به‌عنوان مدیرعامل کافه بازار انتخاب شدید بسیار جوان بودید، آیا در این مدت تصمیمی گرفته‌اید که اکنون فکر کنید اشتباه بوده است؟من در زندگی از کارهایی که کردم پشیمان نشده‌ام چراکه معتقدم آن تصمیم در شرایط و زمان خودش به‌درستی اتخاذشده؛ اما اکنون باتجربه‌ای که در عمل به دست آوردم، اگر بخواهم کار دیگری را از اول شروع کنم احتمالاً در خیلی موارد ازجمله نحوه‌ی سرمایه‌گذاری و راه‌اندازی اولیه شرکت، به شکل دیگری عمل خواهم کرد.در تعامل با دولت و یا سازمان‌های ناظر مشکلی ندارید؟ما اکنون تا حد خوبی یاد گرفته‌ایم که چگونه با سازمان‌های ناظر تعامل بهتری برقرار کنیم. به خاطر دارم که یک‌بار از پلیس فتا به دفتر ما آمدند و قصد داشتند به علت شکایتی که از یکی از اپ‌های بازار صورت گرفته بود، کلیه سیستم‌های کامپیوتری شرکت ما را ضبط کنند.آن برنامه شماره تلفن افراد را می‌گرفت و بر روی نقشه موقعیت آن‌ها را نشان می‌داد که این کار حریم شخصی کاربران را به خطر می‌انداخت؛ اما به‌هرحال این روزها با توجه به شناختی که از مجموعه و فعالیت ما ایجادشده و بالا رفتن سطح نظارت و تطبیق بیشتر فعالیت‌ها با قوانین، این قبیل مشکلات کمرنگ‌تر شده است.با توجه به حجم کاربری که شما دارید حساسیت زیادی بر روی فعالیتتان وجود دارد احتمالاً ازاین‌دست موارد خیلی برایتان پیش می‌آید؟بله موارد مشابه بسیار است اما نکته‌ای که باید درنظرگرفته شود این است که ما خدماتی کاربر محور ارائه می‌کنیم و تنها یک توزیع‌کننده هستیم و مسئولیت‌های حقوقی اپلیکیشن‌ها بر دوش ما نیست.به نظرم قانون‌گذاری در مورد خدمات آنلاین کاربر محور باید به‌گونه‌ای معادلات را تغییر دهد تا چنین مسائلی برایشان ایجاد نکند و به استرس‌ها و ریسک‌های راه‌اندازی کسب‌وکار در ایران اضافه نکند. خوشبختانه طی سال‌های اخیر دیدگاه‌ها نسبت به فعالیت ما بسیار بهتر شده است؛ اما همچنان مشکلاتی وجود دارد.هم‌اکنون بحث حریم شخصی در آمریکا و سراسر دنیا داغ است. آیا شما به این حریم پایبندید؟در کافه بازار چند مورد داشتیم که پلیس فتا برای پیگیری پرونده‌های خرید از کارت‌های بانکی دزدیده‌شده، درخواست ارائه اطلاعات IP کاربر را از ما داشته باشد. البته ازنظر من بهتر و راحت‌تر هست که این اطلاعات از بانک دریافت شود اما به‌هرحال ما در موارد کلاه‌برداری اینترنتی حداکثر همکاری را با پلیس داشته‌ایم.اما در اختیار قرار دادن اطلاعات، پا را فراتر از این مورد نگذاشته‌ایم. در ضمن ما از ابتدای فعالیت خود سعی کردیم تنها اطلاعاتی از کاربر را در اختیار بگیریم که در ارائه سرویس به او نیاز داریم. این‌یکی از بندهای قوانین انتشار برنامه در بازار نیز هست. به‌عنوان‌مثال اگر شماره تلفن فرد در استفاده از برنامه‌ای کاربرد ندارد آن برنامه حق دریافت آن را در قالب فرم یا به هر شکل دیگر ندارد. ما اعمال این قوانین جهت حفظ حریم شخصی افراد را از خودمان شروع کردیم.خیلی‌ها در فروشگاه‌ها و مجتمع‌های موبایل ادعا می‌کنند که بازار و برنامه‌هایش ویروسی است یا اینکه می‌گویند سرور‌های شما ویروسی هستند و با این ادعا از مشتریان می‌خواهند که برنامه‌ها را از بازار نصب نکنند. آیا این ادعا صحت دارد؟ اگر صحت ندارد منبع این ویروس‌ها کجاست؟خود بازار که قطعاً ویروس ندارد؛ اگر داشت تابه‌حال شرکت ما به علت بدنامی تعطیل‌شده بود و ما اینجا حضور نداشتیم؛ ولی ممکن است برخی برنامه‌های اندروید که در گوگل پلی یا دیگر اپ‌استورها هستند مشکل‌دار باشند.اپلیکیشن های خارجی در گوگل پلی به‌سرعت و بدون نظارت منتشر می‌شوند ولی در اپ‌استور اپل تا حد خوبی برنامه آنالیز شده و برنامه‌های ناقص یا ویروسی و مشکل‌دار روی خروجی قرار نمی‌گیرند؛ نظارت ما چیزی مابین اپل و گوگل است؛ ما بر روی برنامه‌ها نظارت داریم و از انتشار موارد مشکوک جلوگیری می‌کنیم.جدای از این مردم به ما اعتماد دارند و شایعات را نیز باور نمی‌کنند؛ اگر به این حرف‌ها توجه می‌کردند بازار تا این حد پیشرفت نمی‌کرد و این صنعت نیز شکل نمی‌گرفت. در درجه اول، منبع این شایعات فروشگاه‌هایی هستند که می‌خواهند بر روی گوشی‌ها برنامه نصب کنند و از این طریق درآمدی چند ده‌هزارتومانی علاوه بر فروش گوشی داشته باشند یا اینکه خود را نسبت به رقبایشان متمایز کنند. این کار ضررهای فراوانی دارد.اول اینکه امکان نظارت بر بازاری که به میلیون‌ها کاربر خدمت‌رسانی می‌کند وجود دارد ولی ریسک ویروسی بودن اپ‌های انتخابی مغازه‌های بی‌نام‌ونشان بسیار بالاتر است. اپ‌ها چون آنلاین نیستند معمولاً نسخه‌های قدیمی‌ترشان نصب می‌شود که پر از ایراد است و با دستگاه‌های به‌روزتر همخوانی ندارد.کاربر در برنامه‌های نصب‌شده توسط مغازه‌دار حق انتخاب ندارد و نمی‌تواند نظرات دیگران را در مورد آن برنامه پیش از نصب مطالعه کند. این‌ها همه به‌جز مسائل ناقض حق تولیدکننده نرم‌افزار هست که سود نصب برنامه‌اش به‌جای اینکه به خودش برسد و به تولید بیشتر کمک کند به‌واسطه های نصاب برنامه می‌رسد.آیا از طرف رقبایتان هم شایعه‌سازی می‌شود؟چرا اتفاقاً منشأ برخی از این شایعات از طرف شرکت‌های واردکننده یا گارانتی کننده موبایل در ایران هست. در نمایندگی‌های شرکت‌هایی که بعضاً خود اپ‌استوری هم داشته‌اند و رقیب ما بوده‌اند، شایعات این‌چنینی فراوان به گوش می‌رسد.برای مثال برخی از گارانتی‌ها به کاربر که برای خرابی دستگاه خود مراجعه کرده، اعلام می‌کنند که بازار باعث این خرابی بوده و از ارائه خدماتی که متعهد به انجامش هستند امتناع می‌ورزند. حتی این موضوع برای خود من هم اتفاق افتاده است و متأسفانه کیفیت گارانتی‌ها در ایران بسیار اسفناک است.به‌طور کل نرم‌افزار همه‌جا به یک‌شکل عمل می‌کند و ازلحاظ فنی امکان‌پذیر نیست که بازار روی یک دستگاه باعث خرابی شود و روی میلیون‌ها دستگاه دیگر به‌درستی کار کند؛ اما مهم مردم هستند که خود حقایق پشت پرده و انگیزه‌ها را به‌خوبی متوجه می‌شوند و اعتمادی به این شایعات نمی‌کنند. اگر بازار هم وجود نداشت به‌هرحال این شرکت‌ها بهانه‌ای برای عدم ارائه‌ی خدمات گارانتی به مشتریان پیدا می‌کردند.اپلیکیشن هایی مانند فیس‌بوک و توییتر که در ایران فیلتر هستند در مارکت شما موجود بودند و شما آنان را حذف کردید. ولی این اپلیکیشن ها در مارکت‌ های رقیب دیده می‌شود. دلیلش چیست؟از طرف نهاد‌های ناظر به ما بسیار تذکر می‌دهند و ما نیز بر اساس این تذکرها عمل می‌کنیم؛ شاید به رقبا به خاطر کوچک بودنشان تذکر نمی‌دهند یا اینکه نهادهای ناظر کمی در حق ما به نسبت دیگران کم انصافی می‌کنندشما به این سؤال بارها جواب داده‌اید ولی می‌خواهم برای مخاطبان ما بگویید وقتی‌که گوگل‌ پلی کاملاً باز شود سیاستِ کاری شما چه خواهد بود؟تا وقتی‌که گوگل پلی برای ایرانیان خدمات پرداخت ارائه ندهد، هیچ اتفاقی در این حوزه نخواهد افتاد و رقیب ما محسوب نخواهد شد؛ البته ما خوشحال می‌شویم که گوگل پلی باز شود.اتفاقاً من در کنفرانس موبایل بارسلون در سال ۹۰ از اریک اشمیت رئیس هیئت‌مدیره گوگل پرسیدیم چرا این سرویس را بر روی ایرانیان بسته‌اید و خودم بسیار پیگیر مسائل تحریم‌های اعمال‌شده بر مردم ایران بودم. پاسخ او در آن زمان با تمسخر همراه بود.من ترجیح می‌دهم شرکت‌هایی که به من و هم‌وطنانم بی‌احترامی می‌کنند هیچ‌وقت در بازار ایران کارشان رونق پیدا نکند. Airbnb حساب من را بسته، اندروید مارکت سال‌ها اپ‌های بین‌المللی را از مردم ایران دریغ کرده. این شرکت‌ها می‌توانستند این محدودیت‌ها را ایجاد نکنند.زمانی که گوگل، کروم را در ایران غیرقابل دانلود کرد، دیگر شرکت آمریکایی، فایرفاکس، چنین محدودیتی نداشت. وقتی به هیچ طریقی دسترسی به اندروید مارکت نبود، کماکان به‌راحتی به اپ استور اپل دسترسی وجود داشت. به نظر می‌رسد که ترجیح و سیاست خود شرکت‌ها هم در اعمال تحریم‌ها بی‌اثر نیست و فقط نباید دولت امریکا را مؤثر دانست.یک‌زمانی لری پیج مؤسس گوگل تصمیم گرفت که از بازار چین خارج شوند؛ «بایدو» (جستجوگر چینی) شکل گرفت و پیشرفت‌های بسیار کرد و مورد استقبال کاربران چینی قرار گرفت (هم‌اکنون این شرکت ۵۷ خدمت مختلف ازجمله شبکه اجتماعی در چین ارائه می‌نماید) مدتی بعد اریک اشمیت مدیرعامل گوگل تصمیم را بازگرداند و گفت که نباید بازار یک‌میلیاردنفری چین را از دست داد ولی بعدازآن دیگر نتوانستند برگردند و درست کار کنند چون «بایدو» در بین مردم چین جابازکرده بود و مردم دیگر نیازهایشان به‌طور کامل از طریق بایدو رفع شده بود.امروزه می‌شنویم که بایدو خدماتی بسیار باکیفیت حتی متمایز و بهتر از جستجوگر گوگل ارائه می‌کند. من معتقدم که بازار هم می‌تواند این تجربه را تکرار کند و خود را با ارائه خدمات بهتر آماده زمانی کند که گوگل تصمیم به بازگشت به ایران می‌گیرد.چگونه با GAMELOFT ارتباط برقرار کردید و بازی‌های این تولیدکننده برتر در دنیا را در بازار منتشر کردید و سرویس پرداخت هم برایش در نظر گرفتید؟ما از همان سال ۹۰ خیلی دنبال ارائه‌ی رسمی اپلیکیشن خارجی بودیم و خود را به اپلیکیشن های فارسی و داخلی محدود نکردیم. ما برای پایبندی به اخلاقیات هرگز اپلیکیشن کرک شده غیر رایگان را در بازار منتشر نکردیم.اولین بازی که به سراغش رفتم بازی معروف آن زمان، اسپرینکل (Sprinkle) بود که توسط دو برنامه‌نویس سوئدی تولیدشده بود. من با این دو نفر ارتباط ایمیلی برقرار کردم و خواستم برنامه خود را به بازار بیاورند، اما گفتند به خاطر کمبود نیروی انسانی نمی‌توانند وقت بگذارند و بر انتشارش بر روی مارکتی دیگر نظارت کنند. بعد از بارها و بارها تلاش بالاخره توانستیم از طریق واسطه‌ای همین بازی‌ساز را به بازار ایران جذب کنیم.در سال ۹۱ نماینده‌ای از GAMELOFT با دعوت شرکت بییپ برای سخنرانی در دومین کنگره موبایل به ایران آمد؛ من پس از سخنرانی وی در کارگاه، در مورد ارائه بازی‌های اندرویدی این شرکت در ایران با او صحبت کردم و از طریق ایمیل باهم در ارتباط قرار گرفتیم تا زمانی که متوجه شدم او از این شرکت رفته و فرد دیگری جایگزینش شده است.مدت‌ها بحث‌های ما مسکوت ماند تا بالاخره با فرد دیگری در این شرکت در تماس قرار گرفتیم و موضوع را پیگیری کردیم. ماه‌ها زمان گذاشته شد و کار فنی صورت گرفت تا توانستیم پای این بازی‌ساز بزرگ را به ایران بازکنیم و امکان خرید محصولات درون برنامه‌ای از طریق کارت‌های بانکی ایران را در محصولات یکی از بهترین بازی‌سازهای جهان به ایرانیان ارائه کنیم. این کار بازهم حس تحریم بودن را برای ایرانیان کمرنگ‌تر کرد.آیا قصد همکاری با دیگر تولیدکنندگان محتوای خارجی را دارید؟ما از چند ماه پیش تیم توسعه بین‌المللی کسب‌وکار را تشکیل داده‌ایم و به دنبال این هستیم که با برنامه‌سازان بزرگ بیشتری همانند GAMELOFT همکاری داشته باشیم و محصولات بهتر و متنوع‌تری در اختیار کاربران ایرانی قرار دهیم.تابه‌حال از طرف شرکت و یا سازمانی «نه» شنیده‌اید؟بله! ما بیشترین «نه» را از طرف اپراتورهای موبایل و شرکت‌های واردکننده و تولیدکننده تلفن همراه شنیدیم. پیشنهادهای ما در خصوص همکاری مشترک بارها و بارها رد شد. بازار به‌صورت پیش‌فرض روی هیچ دستگاه نصب نشد، هیچ اپراتوری درزمینه‌ی شناساندن بازار با ما همکاری نکرد. ولی بهر حال با تلاش فراوان توانستیم به‌طور کاملاً مستقل راه خودمان را پیدا کنیم.پهنای باند بازار به حدی رسیده که سال گذشته یکی از مدیران وزارت ارتباطات، سهم برنامه بازار را ۱۰ درصد از کل پهنای باند کشور دانست. با توجه به پهنای باند بالا و سرورهای متعددی که دارید، تاکنون با چه مشکلاتی در این زمینه برخورد داشته‌اید و آیا به فروش پهنای باند فکر کرده‌اید؟وقتی شروع کردیم تنها یک سرور مجازی در خارج از ایران داشتیم که هزینه‌اش ماهی چند دلار بیشتر نبود. کم‌کم که کاربران بیشتر استقبال کردند هزینه‌های ترافیک مهم‌تر شد و ارزبری فراوانی از این بابت رخ داد.یادم هست که در قرارداد تمام دیتاسنترهای ایرانی ترافیک ۱۰۰ گیگابایت در ماه به‌عنوان سقف درنظرگرفته شده بود و ما به‌هیچ‌عنوان گزینه‌ی آوردن سرورها به داخل ایران را هم نداشتیم.ما همواره مایل بودیم به‌جای اینکه شرکت و همچنین کشور هزینه‌ی بسیاری متحمل شود که ترافیک به خارج برود و بعد ازآنجا به کشورمان برگردد، سرورهایمان را به داخل منتقل کنیم.اول شرکت ندا رایانه به ما لطف کرد و تقریباً یک سال، بازار در سرورهای این شرکت به‌رایگان میزبانی می‌شد؛ بعد که احساس کردیم این مسئله به این شرکت لطمه اقتصادی می‌زند دوباره سرور را به خارج منتقل کردیم. تا اینکه گزینه‌ی میزبانی در دیتاسنتر LCT متعلق به شرکت زیرساخت فراهم شد.از وقتی به ایران آمدیم سرعت دانلود برنامه و همچنین آهنگ توسعه ما بیشتر شد؛ دست ما باز شد تا بتوانیم سرویس‌های بیشتری ارائه دهیم. دولت مشوق‌هایی برای میزبانی خدمات داخلی در داخل کشور در نظر گرفت. از آن به بعد شرکت‌های متعددی به سراغ ما آمدند و به‌واسطه مشوق‌هایی که وجود داشت، به ما پیشنهاد میزبانی رایگان دادند.متأسفانه کماکان مدل کاری ایراد دارد و این مشوق‌ها به‌جای اینکه مستقیم در اختیار تولیدکنندگان بومی محتوا قرار گیرد، در اختیار واسطه‌ها قرارگرفته است که امیدواریم راه‌حلی برای این مسئله درنظرگرفته شود.هم‌اکنون درآمد توسعه‌دهندگان چگونه است؟توسعه‌دهندگانی داریم که ماهی ۶۰ تا ۷۰ میلیون تومان از بازار درآمد کسب می‌کنند؛ درآمد حاصل از فروش یک برنامه به‌صورت ۷۰ به ۳۰ بین تولیدکننده و بازار تسهیم می‌شود.چه شد که اپلیکیشن دیوار را تولید کردید؟وقتی در سوئد بودم، سایتی بود که مردم، برای فروش خانه، وسایل یا خدمات خود در آن سایت آگهی می‌دادند؛ من یک آی‌پاد داشتم که دیگر احتیاجی به آن نداشتم. رفتم آنجا آگهی دادم و فروختم؛ فردی که از من خرید کرده بود، یک پسربچه چهارده پانزده‌ساله بود؛ بعد از چند روز دستگاه را پس آورد و گفت iOS اش قدیمی است و من نیز دستگاه را گرفتم و پولش را پس دادم.وقتی به تهران بازگشتم همیشه در فکر راه‌اندازی کسب‌وکار مشابهی بودم که بتواند نیاز مهمی از کاربران را برطرف کند؛ البته آن زمان سایت‌هایی چون «ایستگاه» بودند، ولی غالباً شرکت‌ها و کسب‌وکارها، به‌جای مردم در آن‌ها فعالیت می‌کردند و آگهی می‌گذاشتند.ایده را با بچه‌های شرکت مطرح کردم و درنهایت در تعطیلات عید سال ۹۱ کار بر روی دیوار را شروع کردیم. ابتدا می‌خواستیم سایتی راه بیاندازیم و در آن اطلاعیه‌های دانشجویی، همچون درخواست هم‌خانه و خریدوفروش دوچرخه که بر درودیوار دانشگاه صنعتی شریف نصب می‌شوند را در آن منتشر کنیم.چون پیاده‌سازی این سایت تا انتهای بهار تکمیل نشد و در تابستان دیگر دانشگاه تعطیل می‌شد و از آگهی خبری نبود، تصمیم گرفتیم به‌جای یک وب‌سایت، اپ موبایل ارائه کنیم. این‌چنین شد که در تابستان ۹۱ دیوار را در قالب اپ اندروید، در بازار منتشر کردیم. وقتی اپلیکیشن را منتشر کردیم، چون کار با آن به‌ویژه عکس گرفتن و قرار دادن آگهی در برنامه آسان بود، کم‌کم خود مردم استقبال کردند و استفاده از دیوار روزبه‌روز افزایش یافت.شما همیشه فاصله‌ای محسوس با رقبا دارید، رمز این موفقیت چه بود؟تمرکز ما همیشه روی محصولمان است و سعی می‌کنیم بهترین محصول و خدمات را ارائه کنیم. در کسب‌وکار ما بازاریابی و تبلیغات تنها سرعت دستیابی به موفقیت را تغییر می‌دهند اما محصول است که تعیین‌کننده است.خیلی‌ها دوست دارند بدانند حسام آرمندهی به‌عنوان یک مدیر موفق چند ساعت در روز کار می‌کند؟من حدود ۸ ساعت در روز کار می‌کنم و ۸ ساعت هم می‌خوابم؛ البته گاهی هم شب‌ها چند ساعت قبل خواب ایمیل‌هایم را بررسی می‌کنم و مقاله می‌خوانم. اوایل خیلی سخت کارکردیم تا به این نقطه رسیدیم شاید به‌اندازه تمام ساعت‌های بیداری.هنوز هم ازلحاظ ذهنی همیشه درگیر کار هستم ولی سعی می‌کنم به‌شدت قدیم نباشد. به نظر من انتخاب صحیح مسیر مهم‌تر از میزان زمانی است که برای کار گذاشته می‌شود. اولویت‌بندی مناسب، تمرکز و توانایی «نه» گفتن به موقعیت‌ها و پیشنهادات جذاب که همسو با هدف اصلی کار نیست اهمیت بسیار بالایی دارد.ازنظر شما وارد شدن به حیطه کارآفرینی و راه‌اندازی استارت‌آپ برای همگان مناسب است؟به نظرم مسئله خیلی شخصی است. خیلی‌ها با شروع کردن استارت‌آپ چیزی را از دست نمی‌دهند و یا ریسک چندانی متحمل نمی‌شوند. این روزها جذب سرمایه هم به‌مراتب راحت‌تر شده است. علاوه بر ریسک‌ها و فرصت‌های دیگر که باید سنجیده شود استرس و سختی بسیار زیادی در انتظار راه‌انداز کسب‌وکار است.یادم است در بازه‌ای از کار بازار، آن‌قدر وضعیت سرورها ناپایدار بود که هیچ‌وقت آرامش خاطر نداشتم. روزها و شب‌ها حتی از خارج خانه با سرعت‌پایین gprs آن زمان، از طریق SSH بر روی موبایل، سرور را به‌طور مرتب ریستارت می‌کردم تا پر شدن رم آن را از کار نیندازد. اگر از کار می‌افتاد باید با دیتاسنتر تماس می‌گرفتم که سرور را خاموش و روشن کنند.خوشبختانه همیشه توانستیم بر مشکلات فنی و غیر فنی غلبه کنیم. الآن هم کار چندان راحت نشده ولی خب همکاران بیشتری دارم و سختی‌ها تا حد زیادی بین افراد مختلف تقسیم‌شده و شاید جنس کارهایم تا حدی تغییر کرده. واقعاً سخت است زیرا باید هرلحظه آماده‌باشیم و کسب‌وکار آنلاین تعطیلی و خواب ندارد. به‌هرحال هیچ موقعیت خوبی بی‌تلاش به دست نمی‌آید و هرکسی درراه مشابه قدم می‌گذارد باید خودش را آماده‌ی مسیری پرپیچ‌وخم بکند.برنامه شما برای «دیوار» و «عدد» و درآمدزایی از این دو پروژه چیست؟در راه‌اندازی هیچ‌کدام از کسب‌وکارها هدف اولیه‌ی ما درآمدزایی نبوده است و شناسایی مشکل و ارائه راه‌حل مناسب و حل مسائل چالشی انگیزه‌ی اصلی برایمان بوده است.در حال حاضر ما تمام تمرکزمان در دیوار بر روی رشد و جا انداختن استفاده از راهکار آنلاین در خریدوفروش است. هم‌اکنون ۴۰ هزار آگهی در روز بر روی سایت و اپلیکیشن دیوار قرار می‌گیرد؛ یعنی یک‌هزارم کاربران اینترنت ایران در روز به این برنامه آگهی می‌دهند که این خود آمار بسیار خوبی برای برنامه دیوار است.هنوز معتقدیم که باید بر روی رشد متمرکز ماند و اگر محصول و خدماتی ارزشمند ارائه شود در آینده می‌توان درزمانی بهتر و مطمئن‌تر به درآمدزایی فکر کرد.عملاً «عدد» را همان روز آغاز بازار راه‌اندازی کردیم، چون آن زمان فکر نمی‌کردیم پرداخت اینترنتی موردتوجه قرار گیرد و از این طریق درآمد بالایی داشته باشد؛ اولویت ما درآمدزایی از طریق تبلیغات بود و اولین تبلیغ ما هم تبلیغ مؤسسه‌ی محک بود؛ اما عدد به شکل سایتی مستقل و جدی مدت‌ها بعد شکل گرفت.هم‌اکنون ۱۰ درصد درآمد توسعه‌دهندگان از طریق برنامه عدد است؛ یعنی با بنرهایی که نمایش می‌دهند و کلیکی که بر روی این تبلیغات می‌شود درآمدزایی می‌کنند. «عدد» از مدرن‌ترین روش‌های تبلیغات در ایران است و ما برنامه داریم که روی آن کار علمی و فنی بسیار بیشتری انجام دهیم تا هرچه بیشتر در حوزه‌ی تبلیغات مفید و مؤثر واقع شود.چه‌کاری برای تسهیل امور شرکت انجام داده‌اید؟چند ماه پیش شرکت ما به‌عنوان شرکت دانش‌بنیان شناخته شد و امیدواریم بتوانیم از تمام مزایای آن بهره بگیریم.چند نفر کارمند دارید؟الآن بیش از ۷۰ نفر به‌طور مستقیم با ما همکاری می‌کنند.ما هر نیروی خوبی ببینیم جذب می‌کنیم. تمرکز ما بر این است که بهترین افراد فنی، اجرایی واداری را جذب کنیم.برای جذب نیرو برنامه‌ای دارید؟ و کارمندان خود را به چه تعداد خواهید رساند؟ما هر نیروی خوبی ببینیم جذب می‌کنیم. تمرکز ما بر این است که بهترین افراد فنی، اجرایی واداری را جذب کنیم. به‌عنوان‌مثال حدود ۱۵ نفر به‌صورت ۳ شیفته در «دیوار» کار می‌کنند که توانسته بازدهی کار ما را به سی هزار آگهی در روز برساند. ما جذب چنین نیروهایی را در برنامه داریم.برای سیستم‌عامل iOS برنامه‌ای ندارید؟به خاطر محدود بودن دارندگان iPhone و iPad در کشور که عمدتاً از توانایی مالی خوبی برخوردارند، محدودیتی برای دانلود و خرید برنامه‌های موردنیاز از طریق اپ استور نمی‌بینم و فکر نمی‌کنم عدم دسترسی برای این کار وجود داشته باشد. بدین ترتیب ضرورتی ندارد به فکر اپ ‌استوری برای iOS باشیم.آخرین سؤال را چنین می‌پرسیم: چرا شما آیفون دارید و از گوشی‌های اندرویدی استفاده نمی‌کنید؟من از قبل خلقت اندروید از iOS استفاده می‌کردم. الآن هم هنوز یک آیفون و یک گوشی اندرویدی، HTC One mini دارم و سعی می‌کنم از اپ‌های هر دو سیستم‌عامل استفاده کنم و از طراحی هر دو سیستم‌عامل و اپ‌هایشان ایده بگیرم.دیجیاتو

فوریه 2, 2018 از:
  اپلسالها پیش پسربچه ی فقیری ازجلوی یه مغازه ی میوه فروشی رد میشد که بطور اتفاقی چشمش به میوه های داخل مغازه افتاد، صاحب مغازه که پسرک را تو اون حال دید دلش سوخت ورفت یه سیب ازروی میوه ها برداشت و دادبه پسربچه.پسربچه باولع زیادسیب رابه دهانش بردو خواست یه گازمحکم به سیب بزند که یه فکری به ذهنش خطورکرد، اون باخودش گفت بهتره این سیب را ببرم دم یه مغازه ی دیگه و بادوتا سیب کوچکتر عوض کنم و این کارا انجام دادو بعدیکی از سیبها راخورد و اون یکی راهم به یه نفر فروخت و باپولش دوباره دوتا سیب خرید و این کار را اینقدر انجام داد تا اینکه تونست یه مقدارپول جمع کنه وبعدش با این پول ها دیگه برای خرید سیب سراغ میوه فروش نمیرفت و مستقیمأ از جایی که میوه فروش میوه تهیه میکرد میوه میخرید.چندسال گذشت و حالا دیگه اون پسرک بزرگترشده بودو با این کارش موفق شده بود مغازه ای دست وپا کنه و کم.کم بااین مغازه اوضاع مالیش خوب شده بود.اون جوان دیگه به این پول ها راضی نمیشد وسعی کرد برای خودش یه کاردیگه ای دست وپا کنه وباهمین هدف یه شرکت کوچیک تولیدقطعات الکترونیک دست وپا کردو چندنفر را هم سرکار گذاشت چندسالی گذشت واون شرکتش راگسترش داد و بجای چند نفر، چندین هزار نفر رو استخدام کردو بجای تولید قطعات شروع به ساخت موبایل ولب تاب کرد و موفق به تولید بزرگترین و باکیفیت ترین موبایلهای دنیا شد، اون شخص کسی نبود بجز "استیوجابز" مالک معتبرترین برند موبایل و لب تاب دنیا "اپل"اون توی یه مصاحبه گفته علت اینکه شکل مارک جنسهای من عکسه سیبه، به این دلیله که یادم نره کی بودم و هرگاه خواستم مغرور بشم گذشته م رو بادیدن این سیب به یادبیارم...

فوریه 2, 2018 از:
China Ball Mill Supplier, Crusher Machine Manufacturer - Goldenmachine Zhejiang Golden Machinery Factory (the former Zhuji Nonferrous Metallurgical Machinery Complex Factory) is a legal enterprise registered in People's Republic of China. The factory is in the south of Yangtze Rive Delta, the most important economic key zone in China. Located in the hometown of Xishi of the ancient Kingdom of Yue in the city of Zhuji, Zhejiang province, it is about 70 kilometers from Hangzhou, the capital of Zhejiang province and 30 minutes by car to Hangzhou Xiaoshan International Airport. Zhejiang -Jiangxi Railway runs through this area and Hangzhou -Jinhua-Quzhou express way sets three gateways in Zhuji with a very convenient transportation. Zhejiang Golden Machinery Factory is a national medium enterprise and also an advanced enterprise in Zhejiang province. There is a professional research and development center that integrates product R&D and manufacturing. The enterprise has about 200 various testing & producing equipments for the machinery manufacturing and with rich experience in installation and debugging work. Otherwise, the factory strictly implements of the IS09001: 2008 quality management system, and annual production of metal structures metal work are more than 25000 tons. We have stable technical cooperation with metallurgy, chemical industry academies. In tens of years developing, we gradually improve mixing enrichment equipments for hydrometallurgy. Currently, our technique and equipments of hydrometallurgy still at the domestic leading level. Because of the continuous innovation concept of leadership and the advanced technique, our enterprise has already become the leading enterprise in China that owned integrated technologies and equipments for hydrometallurgy. The main products of the enterprise are crushing equipment and ball mill, mixing tank and Flotation Equipment , concentration and screening equipment, agitation equipment and large-scale mixing equipments for salt lake potash. The best benefits of modern enterprises from the leading technology , which is reflected in the reasonable process and efficient energy-saving equipment. We must provide the reasonable process , choose the correct equipment configuration , not only the best quality and provide them with the most intimate housekeeping service, this is what we can do, also we should do.  

فوریه 1, 2018 از:
اگر شغل تان فروشندگی است و نمیدانید ویژگی های یک فروشنده حرفه ای و موفق چیست یا برای افزایش فروش باید چه کنید این مطلب را از دست ندهید. بازدید : 7,934 نفر موفقیت در فروشندگی و افزایش فروش فروشندگی یکی از قدیمی ترین حرفه ها و مشاغل است که از روشِ «صحبت کردن و فروختن» استفاده می شود.   رمز فروشندگان ماهر این است که فروشنده ی ماهر، کار را به اصطلاح پیچیده و گنده اش نمیکند. او فرآیند فروش و در واقع تصمیم گیری و خرید را برای مشتری آسان و راحت میکند. با مشتری رفتاری ساده و روراست و بی شیله و پیله دارد! به مشتری که شاید در ذهنش سؤالاتی دارد و سردرگم شده، راه حل هایی ارائه میدهد و گره های ذهنی او را از هم باز میکند. با مشتری خود روابطی بلندمدت بر اساس حس صمیمیت و اعتماد و درک متقابل برقرار میکند. آیا وجود یک فروشنده خوب می تواند در کسب و کار شما مفید باشد و آن را رونق دهد؟ آیا فروشنده خوب بودن ذاتی است یا بر اثر تجربه کسب می شود؟ فروشندگی هم مثل خیلی از شغل ها در دنیای کسب و کار، آداب و قلق خود را دارد. شاید خیلی از مواقع شنیده باشید که مردم می گویند “فلانی ذاتاً فروشنده خوبی است” یا این که “اصلاً طرف فروشنده به دنیا آمده است”. چگونه فروشنده ای موفق باشیم واقعیت این است که یک بخش مهم و قابل توجه از شغل فروشندگی را عشق و علاقه تشکیل می دهد و این که فروشنده عمیقا به کاری که انجام می دهد اعتقاد و باور داشته باشد. این نکته را نیز همواره به خاطر داشته باشید که قسمت عمده ای از موفقیت یک فروشنده را مهارت ها و توانایی های او شکل می دهد که در تمام سال های کسب علم و تجربه برای خود اندوخته است. در این مقاله سعی داریم چند صفت مهم یک فروشنده ی موفق را برای شما بیان کنیم. با ما همراه باشید و ببینید یک فروشنده چطور عنوان “فروشنده ی موفق” را می گیرد. فروشنده موفق کیست 1. منافع خود و مشتری را مشترک می داند: یک فروشنده ی حرفه ای ضمن این که به ارزش افزوده و سود خود فکر می کند منافع خریدار را نیز در نظر می گیرد. او می داند که مشتریان علاوه بر کیفیت و قیمت محصول به حرف های فروشنده هم تکیه می کنند و اگر این گفته ها با واقعیت یکسان نباشد، این آخرین خرید مشتری خواهد بود. 2. به مشتریان خود اعتماد به نفس می دهد: خیلی از مشتریان هنگام خرید بین دو یا چند کالا دچار تردید می شوند، تا آنجایی که ممکن است این شک گسترده شود که حتی شاید از خرید صرف نظر کند. خیلی از اوقات مشتریان به محصول و یا ارزشی که می خواهند به دست بیاورند توجهی نمی کنند و فارغ از هزینه ی آن نیاز به مشاوره دارند، یک فروشنده ی موفق کسی است که این لحظه را به خوبی شناسایی کرده و به ذهن و قلب مشتری نفوذ کند و با یک راهنمایی ساده و در عین حال کارشناسی شده، ضمن دادن اعتماد به نفس به مشتری به خاطر ارزشی که به دست می آورد، او را به خرید ترغیب کند. 3. تحت زور و فشار نمی فروشد: یکی از مضرترین عادت هایی که بعضی از فروشندگان دارند این است که می خواهند خرید محصول خود را با زرو و فشار به مشتری تحمیل نمایند. متاسفانه این دسته از فروشندگان هنوز فرق بین راهنمایی و اجبار در خرید را نمی دانند. آنها حتماً به این نکته هم دقت نمی کنند که اگر مشتری بر اساس جو به وجود آمده کالایی را خریداری کند، برای دفعات بعدی حتی اگر نیاز به محصول شما داشته باشد با توجه به خاطره ی خاکستری که در ذهن دارند، امکان ندارد به همان فروشگاه مراجعه کند. 4. انعطاف پذیر است: یک فروشنده ی حرفه ای در خیلی از مواقع باید از خود نرمش نشان دهد. به عبارتی دیگر یک مشتری هنگام خرید کردن ممکن است چند بار نظرش عوض شود و شما را مجبور کند که مدل، رنگ، سایز و یا نوع های مختلفی را برای او نمایش دهد و یا اینکه در موقع پرداخت درخواست تخفیف کند که این رفتار کاملاً مرسوم است، یک فروشنده ی موفق در تمامی مراحل فروش باید از سعه ی صدر بالایی برخوردار بوده و رفتار خود به هنگام لحظه ی ورود تا خروج را با یک آهنگ مناسب حفظ کند. 5. روابط عمومی بالایی دارد: یکی از مواردی که باید فروشندگان به آن دقت کنند، خوش رویی است. فروشندگان حرفه ای از ارتباطات عمومی بالایی برخوردار هستند. آنها همواره سعی می کنند ضمن نگه داشتن حریم شخصی مشتری با آنها رابطه برقرار کرده و به نوعی ایشان را به خود وابسته کند. 6. شنونده ی خوبی است: یکی از مهارت های فروشندگان موفق شنوندگی عمیق آن هاست. یک فروشنده حرفه ای می داند که قبل از فروش کالا یا خدمات باید نظرات، درد و دل ها، عقاید و… مشتری خوب گوش کند و با توجه به خواسته هایی که خریدار در لا به لای حرف های خود عنوان کرده است، ضمن پاسخگویی مناسب کالای مورد نیاز ایشان را ارائه کند. 7. همه ی ابعاد شغل خود را می شناسد: فروشنده ای موفق خواهد بود که تمامی آمار و اطلاعات مربوط به محیط، محصول، مشتری، رقبا و… در کسب و کار خود را بشناسد. به عبارت دیگر یک فروشنده ی حرفه ای بازار را استشمام کرده و یا اصطلاحاً بو می کشد و ضمن منطبق کردن خود با شرایط موجود، همیشه برای مشتریان خود در شاخه های مختلف تازگی دارد. 8. به حفظ مشتریان می اندیشد: یکی از اصلی ترین سرمایه های هر کسب و کاری مشتریان آن مجموعه هستند. پس یکی از وظایف فروشندگان حفظ و نگهداری آنها می باشد. برقراری و حفظ ارتباطات صحیح، محکم و مؤثر با مشتریان از قواعد اصلی و صفات مهم این شغل می باشد که بخشی از آن به صورت ذاتی و بخش عمده ای نیز از طریق آموزش و کسب مهارت به دست می آید. #فروشنده_خوب

ژانویه 24, 2018 از:
    نسرین نکیسا بازیگری را در شیراز با تئاتر آغاز کرد وی تا سال ۶۷ زیر نظر پدرش که آهنگساز و نوازنده ایل قشقایی بود قدم های اولیه برای فعالیت ها هنری را برداشته بود. اولین ایفای نقش بصورت جدی در سال ۶۹ و سریال مهر و ماه حمید لبخنده بود که در شیراز تهیه و تولید شد. وی تا زمان ورود به دانشگاه همچنان به فعالیت تئاتری خود ادامه داد تا اینکه در سال ۷۴ سریال زنگ صدف عباس رنجبر نقطه عطف فعالیت های هنری او شد. نسرین نکیسا در سریال معروف یوسف پیامبر نقش دینه خواهر حضرت یوسف را بازی میکرد و در فراق یوسف الیتیام بخش یعقوب نبی بود، نکیسا همچنین در سریال کیمیا ایفا گر نقش معصومه نکونام مادر مهدی پاکدل را ایفا می کند. بیوگرافی کامل نسرین نکیسا نام و نام خانوادگی : نسرین نکیسا تاریخ تولد: ۲۵ بهمن ماه ۱۳۴۸ محل تولد: شیراز تحصیلات: لیسانس نمایش از دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی وضعیت تاهل: متاهل سریال های نسرین نکیسا سریال کیمیا سریال ردپای دوست سریال امیر و غول چراغ جادو سریال باغ کوچک بی بی گل سریال آخرین روزهای شاد بودن ( حجت قاسم زاده اصل – ۱۳۸۰ ) سریال سایه سکوت سریال روزگارجوانی سریال ناری گل سریال داستان یک شهر سریال زندگی ارمغان خداست ( حبیب الله بهمنی – ۱۳۸۸ ) سریال یوسف پیامبر(ع) سریال تن ها ( سید جواد هاشمی – ۱۳۹۱ ) فیلم های نسرین نکیسا فیلم طالع سعد ( مهستی بدیعی – ۱۳۷۴ ) فیلم آژانس شیشه ای ( ابراهیم حاتمی کیا – ۱۳۷۶ ) فیلم آخرین نبرد ( حمید بهمنی – ۱۳۷۶ ) سینمایی پرنده بازکوچک (آقای رهبر قنبری – ۱۳۸۰ ) سینمایی باز باران (علی وزیریان – ۱۳۸۲ ) سینمایی خداحافظ رفیق (بهزاد بهزادپور – ۱۳۸۲) فیلم چتر سفید – جابرعلی قاسمی – ۱۳۸۷ ) فیلم فرمانده ( علی عطشانی – ۱۳۸۹ ) فیلم صلات ظهر ( افشین صادقی – ۱۳۸۹ ) سینمایی دوباره باهم ، (روزبه حیدری – ۱۳۹۱) فیلم فصل بلوغ ( رهبر قنبری – ۱۳۹۳ ) تله فیلم های نسرین نکیسا تله فیلم خاکستر و پروانه تله فیلم دختر صحرا تله فیلم پشت آیینه تله فیلم پشت دیوار قرمز تله فیلم آواز خاک تله فیلم زمانی برای ایستادن ( علی سر آهنگ) فیلم تلویزیونی بیراهه ( مهدی قاسمی ) راه سوم ( بهرام صادقی مزیدی ) تئاتر های نسرین نکیسا احساس آبی مرگ ( امین میری) عکس های جدید نسرین کیمیا بازیگر سینما و تلویزیون نسرین نکیسا و سوگول طهماسبی در پشت صحنه سریال کیمیا اینستاگرام نسرین نکیسا جدیدترین عکس های نسرین نکیسا #بازیگران_زن #بازیگر_زن #هنرپیشه_زن #هنرپیشه_های_زن_ایران #بازیگران_زن_سینما_ایران #بازیگر_سینما #بازیگر_تلویزیون #بازیگران_زن_ایران #بازیگران_زن_سینمای_ایران #بیوگرافی_زن_سینمای_ایران #بیوگرافی_بازیگر_ایران #بیوگرافی_زنان_سینمای_ایران #

ژانویه 24, 2018 از:
  سودابه بیضایی بازیگر جوان کشورمان از سال ۸۱ و با شرکت در کلاس های بازیگری استاد سمندریان وارد عرصه هنر شد و بازیگری را با فیلم گیس بریده جمشید حیدری در سال ۸۵ آغاز کرد. او با بهرام بیضایی کارگردان مشهور سینما هیچگونه نسبت فامیلی نداشته و صرفا یک تشابه اسمی وجود دارد. وی دو خواهر کوچکتر از خودش دارد که یکی گریمور و دیگری مهندس معمار است پدرش کارمند آموزش و پرورش و معلم شیمی است. او در زمینه نقاشی ، موسیقی، شاعری و نویسندگی دستی بر آتش دارد . سریال قصه های یاسین اولین مجموعه تلویزیونی است که به قلم سودابه بیضایی نوشته شد و سعید حران اف آن را کارگردانی کرده است. وی در سریال ها و فیلم های گوناگونی نقش آفرینی کرده است که برای مثال می توان نقش مرضیه در سریال کیمیا و نقش نیروانا در سریال آمین را برشمرد. در ادامه این مطلب با ما همراه باشید تا بیوگرافی این بازیگر جوان ایرانی را بررسی نماییم. بیوگرافی کامل سودابه بیضایی نام و نام خانوادگی : سودابه بیضایی تاریخ تولد: ۱۸ اردیبهشت ماه ۱۳۶۰ محل تولد: شیراز تحصیلات:  لیسانس ادبیات – دوره بازیگری استاد سمندریان و فیلمنامه و داستان نویسی ناصر تقوایی وضعیت تاهل:  اطلاعاتی در دسترس نیست سریال های سودابه بیضایی سریال آسمان من (محمدرضا آهنج – ۱۳۹۲ – ۱۳۹۴) سریال آمین ( منوچهر هادی – ۱۳۹۳ ) سریال کیمیا ( جواد افشار – ۱۳۹۲ ) سریال هوش سیاه ٢ (مسعود آب‌پرور – ۱۳۹۲ ) سریال هوش سیاه (مسعود آب‌پرور – ۱۳۸۹ ) سریال تا افطار چیزی نمانده  ( حامد حسینی – ۱۳۸۹ ) سریال ارمغان تاریکی بازیگر نقش مهری ( جلیل سامان – ۱۳۸۹ ) سریال ستاره های سربی ( محمدرضا آهنج – ۱۳۸۸ ) سریال بال های خیس ( عباس رنجبر – ۱۳۸۶ ) سریال جابر بن حیان ( جواد افشار – ۱۳۸۵) فیلم های سودابه بیضایی فیلم عروس برفی (سیروس الوند – ۱۳۹۲ ) فیلم روز روشن (حسین شهابی –  ۱۳۹۱ ) فیلم التیام ( مسعود میرنقیبی – ۱۳۹۰ ) فیلم پسری شبیه بابا (عظیمه هارون الرشیدی – ۱۳۸۸ ) فیلم پارادوکس ( داوود بیدل – ۱۳۸۸) فیلم اشتباه محض ( منوچهر هادی – ۱۳۸۸) فیلم توهم (اکبر منصور فلاح – ۱۳۸۷ ) فیلم کودک و فرشته (مسعود نقاش زاده – ۱۳۸۷ ) فیلم خانه ای در دور دست ( کاظم معصومی – ۱۳۸۷) فیلم محافظ (محمدجواد کاسه ساز – ۱۳۸۶ ) فیلم ساعات نا امیدی ( سیروس الوند – ۱۳۸۶ ) فیلم غیر منتظره ( محمد هادی کریمی – ۱۳۸۵) فیلم گیس بریده (جمشید حیدری – ۱۳۸۵ ) فیلم کوتاه ترمیم ( آرزو رحیم آبادی ) جدیدترین عکس های شخصی سودابه بیضایی در اینستاگرام   سکانسی از سریال آمین با بازیگری سودابه بیضایی در نقش نیروانا عکس سلفی سودابه بیضایی عکس جدید سودابه بیضایی   اینستاگرام سودابه بیضایی #بازیگران_زن #بازیگر_زن #هنرپیشه_زن #هنرپیشه_های_زن_ایران #بازیگران_زن_سینما_ایران #بازیگر_سینما #بازیگر_تلویزیون #بازیگران_زن_ایران #بازیگران_زن_سینمای_ایران #بیوگرافی_زن_سینمای_ایران #بیوگرافی_بازیگر_ایران #بیوگرافی_زنان_سینمای_ایران #

ژانویه 24, 2018 از:
    بیوگرافی کامل مهسا باقری نام و نام خانوادگی : مهسا باقری تاریخ تولد: ۸ آذر ماه ۶۸ محل تولد:اطلاعاتی در دسترس نیست تحصیلات: اطلاعاتی در دسترس نیست وضعیت تاهل:مجرد به محض انتشار اطلاعات تکمیلی و دقیق درباره این بازیگر جوان این مطلب بروزرسانی می گردد. کارنامه فعالیت های هنری مهسا باقری سریال گاهی به پشت سر نگاه کن ( مازیار میری) سریال آسپیرین – بازیگر نقش سوگل (فرهاد نجفی – ۱۳۹۵) سریال علی البدل ( سیروس مقدم – ۱۳۹۵) فیلم تلویزیونی پچ پچه های شهر ( علیرضا امینی ) نمایش فهرست ( رضا ثروتی – ۱۳۹۴) نمایش خاطرات و کابوس های جامه دار از زندگی و  قتل میرزا تقی خان فراهانی ( علی رفیعی – ۱۳۹۴) نمایش ازدواج های مرده (علیرضا وحدی -۱۳۹۵) نمایش باغ آلبالو (اکبر زنجان پور – ۱۳۹۵ ) تست گریم سریال علی البدل اینستاگرام مهسا باقریعکس های جدید مهسا باقری   مهسا باقری در پشت صحنه سریال آسپرین به همراه روناک یونسی ,زیبا بروف,شقایق فراهانی #بازیگران_زن #بازیگر_زن #هنرپیشه_زن #هنرپیشه_های_زن_ایران #بازیگران_زن_سینما_ایران #بازیگر_سینما #بازیگر_تلویزیون #بازیگران_زن_ایران #بازیگران_زن_سینمای_ایران #بیوگرافی_زن_سینمای_ایران #بیوگرافی_بازیگر_ایران #بیوگرافی_زنان_سینمای_ایران #
facebook Telegram Google instagram