ژانویه 13, 2018 از:
    #عاشقانه_های_من  اولین باری که حس کردم دوستش دارم رو یادم نمیاد، اما اولین باری که گفت «دوستت دارم » رو فراموش نمی‌کنم.  یه روزایی توی زندگی هست که دیگه بر نمی‌گرده، یه آدمایی به زندگیت میان که دیگه تکرار نمی‌شن، یه کسایی از زندگیت می‌رن که جاشون همیشه خالی می‌مونه. اگه این شانس رو داشتم که به عقب برگردم، می‌رفتم به اولین روزی که اسمم رو صدا زد. به اولین باری که می‌خواست یه حرفی رو بزنه و نتونست. به روزی که دوستم داشت و نگفت. انقدر توی اون روز می‌مونم که همونجا بمیرم. مگه آدم چندبار این شانس رو داره که خودش رو توی چشمای کسی ببینه!؟ #پویا_جمشیدی #asheghane

ژانویه 13, 2018 از:
بی ادعا عاشق شدم بی ادعا هم می روم  با"مد" شدم ساحل نشین،با جذرها هم می روم  هرچند این دلدادگی ، شد ماجراي عشق ما  دلداده، عاشق آمدم ، بی ماجرا هم می روم  جاي نمازِ مستحب،من شعرمی گويم  ولی  با بیت هاي خویش تا، بیتِ خدا هم می روم  درمان من آغوشِ توست، بانويِ دفترها غزل  در دفتر شعرم بمان ، من بی شفا هم می روم #ناصرپرواني #asheghane #بی_ادعا_عاشق_شدم_بی_ادعا_هم_می روم 

ژانویه 13, 2018 از:
آمدی جانم به قربانت ولی دیر آمدی بی وفا ! حالا که از جانم شدم سیر آمدی سالها در اوجِ تنهایی مرا یادت نبود تا شدم از قله یِ عمرم سرازیر آمدی آنهمه بی اعتنا آهو دوانی کردی و در قفس تا از نفس افتاد این شیر، آمدی با تو در آن سویِ رویاها قراری داشتم ای امان از تو که با یک عمر تاخیر آمدی گفتم این چشمِ سیاه، آخر به بختم میچکد با قلم مویِ ازل وقتی به تصویر آمدی در شگفتم باخبر بودی دلم خون است و باز با دو ابرو چون کمان و پلک چون تیر آمدی مات و مبهوتِ تماشایِ تو دیگر نیستم گرچه بیرحمانه زیبا و نفسگیر آمدی سازِ دل تا کوک بود از تو صدایی برنخاست تا که فهمیدی شکسته، غرقِ تحریر آمدی بادِ هوهویِ خزانی هرچه بود از من ربود ای نسیمی که سراغِ برگ انجیر آمدی دفتری بودم که حسرت، برگ برگم را سرود چون رسیدم صفحه یِ پایانِ تقدیر آمدی بی حبیبش تا قیامت رفت تنها شهریار میرود شهراد هم این راه را، دیر آمدی... #asheghane #آمدی_جانم_به_قربانت_ولی_دیر_آمدی

ژانویه 13, 2018 از:
گر نمی مانی؛ نیا؛ بیهوده اشوبم، نکن،، من به تنها بودنم، خو کرده؛ مجذوبم، نکن،، گفته، بودم، با دلم، بازی نکن؛ کردی؛ ولی،، گر نمیگویم، سخن؛ دیوانه محسوب نکن،،  روی هر پله‌ای که باشی خدا یک پله از تو بالاتر است نه به این خاطر که خداست برای اینکه دستت را بگیرد

ژانویه 9, 2018 از:
 طاقتم را بردم بالا       نمیدانستم از ارتفاع می ترسد!       از همان بالا افتاد ومرد       دیگر ندارمش....!        غریبی من       از زندگی در غربت نیست        از تنهایی نیست       از بی کسی هم نیست       غریبی من از این است که...       از نزدیک ترین هایم دورم  و به دور ترین هایم نزدیک...!

ژانویه 9, 2018 از:
    نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم…     اما       ایـــــــــــــن روزها…   به لطـــــــــــفِ تــــــــــو…   انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم….!

ژانویه 9, 2018 از:
آزادیم را جشن میگیرم چه خوب که برایم تمام شدی دیگر اشتباه نخواهم کرد.  دیگر حتی به تو فکرم نمیکنم ... هرچقدر دلت میخواهد شـــــیــــــــــــــطــــنـــــــتـــــــــــــــــــــــــ کن !

ژانویه 5, 2018 از:
این روزها عاشق نشو بانو شیرین هم که باشی روزگار تلخت میکند #ناب #عاشق #عاشقانه_ها #بانو #تلخ #شیرین  

ژانویه 5, 2018 از:
رفت و بعد از رفتنش آن شب چه بارانی گرفت بوته ی یاس کنار نرده ها جانی گرفت خواستم باران که بند آمد بدنبالش روم باد و باران بس نبود انگار، طوفانی گرفت لحظه ای با شمعدانی ها مدارا کرد و رفت از من بی دین و ایمان، دین و ایمانی گرفت رفتنش درد بزرگی بود و پشتم را شکست از دو چشم عاشقم اشک فراوانی گرفت خسته و تنها رهایم کرد با رنج و عذاب جان من را جان جانانم به آسانی گرفت عاقبت هرگز نفهمیدم گناه من چه بود از من نفرین شده امّا چه تاوانی گرفت... #عاشقانه #شب_بارانی #گناه_من #نفرین_شده

ژانویه 2, 2018 از:
ڪاشـــــ فقط بوבـے وقتـے بغض مـےڪرבم! بغلم مـےڪرבـے و مـےگفتـے... ببینمـــــ چشمـــــاتو منـــــو نگاه کـטּ... اگه گریـ ـہ کنـے قهـــــر مـےڪنم میرمـــــا دیـــــــــــوانـــه نـــــیـــــســــتــم فـــــقـــط ، فــــقـــط طــــــوری “خـــــــــــــــــــاص” کـــــــه دیـــگــــــران نـــــمــــیـــتــوانــــ ـنـــــد  تـــــــو را“دوســــــــــــت دارم”
facebook Telegram Google instagram