فوریه 2, 2018 از:
کارآفرین ۳۸ سالهٔ روستایی که خانهٔ خود را تبدیل به یکی از پردرآمد‌ترین جاذبه‌های گردشگری ایران کرده است.عباس برزگر و دهکدهٔ اقامتی-گردشگری‌اش در بوانات شاید حتی بیشتر از آن‌که داخل ایران شناخته‌شده‌ باشد، برای گردشگران خارجی که قصد سفر به ایران را دارند معروف باشد! در لابه‌لای صفحات اینترنتی، کاربرانی که پیش‌ازاین به‌عنوان توریست به ایران سفرکرده‌اند بازدید از اقامتگاه عباس برزگر را در کنار پیشنهاد بازدید از اصفهان و شیراز قرار‌ می‌دهند! دهکده‌ای که او در روستای بزم (در بوانات از توابع استان فارس) بناکرده خاطرات به‌یادماندنی را برای بسیاری از گردشگران به یادگار می‌گذارد. عباس برزگر نمونه‌ای از یک کارآفرین موفق است. کارآفرینی که علاوه بر توسعهٔ چشم‌گیر کسب‌وکارش، برای سایر هم‌ولایتی‌های خود هم منبع درآمدی درست کرده است. برای مصاحبه با او تماس گرفتیم و با استقبال متواضعانهٔ او مواجه شدیم. همان‌طور که با صداقت و افتادگی مثال‌زدنی روستایی به سؤالات ما جواب می‌داد حواسش به مهمانانش هم بود. تأکید زیادی داشت که همهٔ جزئیاتی که تعریف می‌کند را بنویسیم تا همه بدانند یک‌شبه و آسان به اینجا نرسیده است! به قولمان عمل کردیم و نتیجه، یک مصاحبه طولانی از آب در آمد. مصاحبه‌ای که پر از نکات آموزشی و تجاربی است که در طول ۱۴ سال تلاش و زحمت به‌دست‌آمده و او سخاوتمندانه با روزآفرین به اشتراک می‌گذارد.از اقامتگاهی که ساخته‌اید و فعالیت‌های خود بگوئید.من دو منطقهٔ اقامتی برای گردشگران دارم؛ یکی مزرعهٔ خودم در روستای بزم که مربوط به زندگی روستایی و دامداری و کشت و پرورش محصولات ارگانیک است و خودم در آن‌جا از مهمان‌ها پذیرایی می‌کنم. توریست‌ها می‌توانند در مدت اقامت خود در این اقامتگاه مراحل کاشت و آبیاری یا دروی همهٔ محصولات تا سرو شدن آن‌ها را از نزدیک ببینند (بسته به زمان هرکدام از این فعالیت‌ها در سال). در این مزرعه که منزل مسکونی بنده نیز در آن قرار دارد، علاوه بر اتاق‌های خواب معمولی روستایی، موزه‌ای از عکس‌ها و صنایع‌دستی مردم روستا هم ساخته‌شده که گردشگران از آن بازدید می‌کنند.منطقهٔ دیگر بین عشایر است. با هماهنگی‌هایی که انجام‌شده گردشگران برای بازدید از زندگی عشایر به اقامتگاهی که ساخته‌ایم اعزام می‌شوند. در آن‌جا با زندگی روزمره عشایر، لباس‌های محلی، غذا‌ها و نحوه پخت نان توسط عشایر و طبیعت زیبایی که عشایر در تابستان در آن‌جا زندگی می‌کنند آشنا می‌شوند. بین ماه‌های اردیبهشت تا شهریور زمان اعزام به این اقامتگاه است.هر دوی این اقامتگاه‌ها فرصتی را برای فروش محصولات خوراکی، داروهای گیاهی و صنایع‌دستی اهالی روستا و عشایر فراهم کرده است که این دو منطقه را به دانشگاه کارآفرینی تبدیل کرده است!روند شکل‌گیری و ساخت این اقامتگاه‌ها و درواقع کسب‌وکار شما چگونه بوده؟ایده شکل‌گیری این مزرعه ذره‌ذره شکل گرفت. از صفر شروع کردیم. تا ۱۶، ۱۵ سال پیش در شهر دست‌فروشی می‌کردم. از ترس شهرداری و سد معبر به روستا پناه آوردیم و سوپرمارکت کوچکی راه‌اندازی کردیم. آن‌ موقع درآمدم روزی ۱۰۰۰ تومان بود! خواست خدا بود که یک‌شبی باران شدیدی بگیرد، دو مسافر آلمانی که اصلاً قرار نبود در ده ما اقامت کنند، در مسیر به کرمان در باران‌گیر می‌کنند. نیاز به کمک پیدا می‌کنند، به سراغ من می‌آیند. من به خانه دعوتشان می‌کنم، یک غذایی خورده می‌شود، یک غذای سادهٔ روستایی که خانمم برای خودمان پخته بود؛ دم پخت گوجه! این‌ها می‌روند تعریف می‌کنند و ۵ نفر دیگر می‌آیند. آن ۵ نفر موقع رفتن ۲۰۰ هزار تومان به من می‌دهند. ۲۰۰ هزار تومان معادل ۲۰۰ روز درآمد من در آن سوپرمارکت بود! به ذهنم می‌رسد که می‌شود از این راه پول درآورد. خلاصه کار همین‌طور که گسترش پیدا کرد و با پولی که درمی‌آمد زمین‌های اطراف را خریدم و کم‌کم آن خانهٔ کوچک ۸۰ متری هی بزرگ‌تر شد! به‌مرور و در طول این سال‌ها ضمن گسترش دادن اتاق‌ها مزرعه و باغ‌های میوه و محوطهٔ روباز چای‌خانه و موزه و … به آن اضافه شد. در حال حاضر آن کسب‌وکار ۸۰ متری به مساحتی حدود ۲۷ هکتار افزایش پیداکرده.از تجارب خود بگوئید. از سختی‌ها و ناملایماتی که تحمل کردید و درس‌هایی که در طول این سال‌ها یاد گرفتید.ببینید من یک ایرانی هستم که رنج و درد را تبدیل به گنج کرده‌ام. در این ۱۴ سال یاد گرفتیم چگونه از محیط اطراف درست استفاده کنیم.   حتی از برگ درختان مزرعه‌ام عرقی‌جات گیاهی می‌گیریم و با فروش به توریست‌های خارجی به دلار تبدیلش می‌کنیم.وقتی اولین‌بار موقعی که آن پنج نفر توریست از من خواستند که آن‌ها را در دِه بگردانم و اطراف را نشانشان بدهم، فکر می‌کردم مردمان جوان و خوش‌ظاهر و خانه‌های نوساز جاذبهٔ توریستی‌اند و از این‌که خانهٔ عادی روستایی را نشانشان بدهم خجالت می‌کشیدم و فکر می‌کردم آبروی کشورم می‌رود؛ اما مشاهده کردم توریست‌های خارجی علاقهٔ زیادی به دیدن خانه‌های روستایی با تنورهای گِلی و افراد مسن با دست‌های چروکیده و گاو و گوسفند‌هایشان دارند. اینجا بود که فهمیدم زندگی روستایی یکی از بهترین جاذبه‌هاست. چون قبلاً در حافظیه فال می‌فروختم، می‌دانستم توریست‌ها آن‌جا می‌روند. به فکر افتادم بروم حافظیه و به توریست‌ها بگویم بیایید خانهٔ من کتهٔ گوجه بخورید! بیایید خانهٔ من گاو و گوسفند ببینید! بلد نبودم، بی‌سواد بودم. بعد فهمیدم این سماجتم اشتباه بود. فهمیدم نمی‌شود یک‌هو به یک خارجی بگویی بیا خانهٔ من!در شیراز به من گفتند الآن در اصفهان یک همایش در جریان است و گردشگران خارجی الآن در اصفهان زیادند.‌‌ همان موقع به اصفهان رفتم. آن‌جا هم همه به من بی‌محلی کردند. تا این‌که یک پیرمردی که رانندهٔ مینی‌بوس بود دلش به حالم سوخت. به من گفت برای جذب توریست نمی‌شود همین‌طوری پیش آن‌ها بروی و بگویی بیایید خانهٔ من! باید برنامه داشته باشی (بعد فهمیدم به این برنامه‌ می‌گویند Itinary). آن پیرمرد به من گفت باید بروی سراغ دفا‌تر آژانس‌های مسافرتی، باید آن‌ها را راضی کنی تا بیایند و منطقه‌ات را ببینند و آن را در برنامه‌هایشان بگذارند.سراغ آژانس مسافرتی که آن پیرمرد معرفی کرده بود رفتم و با مدیر آژانس و همکار ایشان صحبت کردم. اول به من خندیدند. بعد گفتند اگر توریست می‌خواهی باید با هزینهٔ خود ما را به روستایت ببری تا از منطقه دیدن کنیم. اگر از محل خوشمان آمد آن‌وقت بازدید از آن را در برنامه‌های خود می‌گذاریم.من آن ۲۰۰ هزارتومانی که معادل ۲۰۰ روز کار کردنم بود را خرج کردم. ۱۰۰ هزار تومان آن را برای این آژانس مسافرتی هزینه کردم، ۵۰ هزار تومان برای یک آژانس در شیراز و ۵۰ هزار تومن دیگر را هم خرج آژانسی در تهران کردم. درواقع تمام دارایی‌ام را خرج کردم تا مسافر بیاید و کم‌کم مسافران آمدند. نزدیک به شش ماه به‌صورت رایگان کارکردم، بعد هم از هر توریست، درصد بسیار کمی به من دادند.دو سال طول کشید تا فهمیدم دستشویی فرنگی چیست! فهمیدم داشتن حمام مناسب چقدر واجب است.بله زمانی درآمد ناچیزی داشتم الآن تا شبی ۱۰ میلیون و حتی ۳۰ میلیون هم درآمد دارم ولی یک‌شبه به آن نرسیدم. خیلی‌ها به من خندیدند و بی‌محلی کردند. حتی به دلیل اینکه سواد نداشتم در ابتدا به من پروانهٔ گردشگری نمی‌دادند.چه شد که این سختی‌ها را تحمل کردید؟ چه شد به اینجا رسیدید؟دوست دارم مسئولین و مردم بدانند، عباس برزگر یک جوانی بود که نگاهش را عوض کرد و زندگی‌اش عوض شد. من می‌رفتم برای مهمانان خارجی بهترین میوه‌ها، بهترین خیار و سیب را می‌خریدم، اما وقتی می‌رفتیم خانه‌های روستاییان تا قالیبافی را نشانشان بدهیم، وقتی در آن‌جا یک خیار محلی کج‌وکوله می‌دیدند با کیف می‌خوردند و به‌به و چهچه می‌کردند. من آن‌ موقع نمی‌فهمیدم. فقط می‌دیدم توریست‌ها به این خیارهای محلی که ما در دِه به آن‌ها «خیار خودمونی» می‌گوییم بسیار علاقه‌مندند؛ همین‌طور «نان خودمانی»، «پنیر خودمانی» و «ماست خودمانی» ما را هم دوست دارند. بعد به‌مرور فهمیدم در دنیا به این محصولات خودمانی «ارگانیک» می‌گویند و گردشگران خارجی آن‌ها را خیلی دوست دارند. امروز تمام صبحانه و غذایی که برای توریست‌ها آماده می‌کنیم از محصولات خودمانی یا ارگانیک مزرعه خودمان است.یک روز دندان‌درد داشتم و یک توریست فرانسوی قرص مُسکنی به من داد. بعد از خوردن قرص، پوستهٔ آن را روی زمین انداختم. مهمان‌های خارجی جور بدی نگاه کردند. فهمیدم پاکیزگی و تمیز نگه‌داشتن زمینی که خدا به من داده خیلی مهم است. فهمیدم این کشور، این زمین، این نعمت‌ها امانتی هستند در دستان من. من همهٔ این‌ها را ذره‌ذره تجربه کردم و یاد گرفتم.از چه روش‌هایی برای تبلیغ و بازاریابی کار خود استفاده کردید؟یاد گرفتم منی که سایت ندارم، ایمیل ندارم، برای موفقیت و جذب توریست‌های بیشتر فقط یک راه دارم؛ جلب رضایت مشتری! یک مسافر راضی برود تا ده مسافر دیگر بیایند، ده مسافر راضی بروند تا ۱۰۰ توریست دیگر بیایند.چطور ازلحاظ آموزشی و معلومات گردشگری خود را ارتقا دادید؟در دورهٔ آقای خاتمی می‌خواستند از من تقدیر کنند. با این‌که سوادی نداشتم ولی به آن‌ها گفتم به‌جای این‌که به من سکه بدهید، من را به آلمان بفرستید تا آن‌جا را از نزدیک ببینم و با دیدن کارهایی که آن‌جا انجام‌گرفته با صنعت گردشگری آشنا بشوم و در بازگشت در ایران اجرا بکنم. من برای خوش‌گذرانی به آلمان نرفتم. رفتم آن‌جا و متوجه شدم یک توریست چه می‌خواهد. فهمیدم در اروپا احترام گذاشتن به حقوق دیگران، نظم و انضباط و داشتن برنامه برای مسافر مهم است. دیدم آن‌ها از چیزهایی که داشتند به بهترین نحو استفاده کردند. حمام‌ها و دستشویی‌ها تمیز بود. وقتی برگشتم در‌‌ همان دو اتاق خودم برای مهمانان خارجی حمام و دست‌شویی‌ تروتمیزی ساختم. از‌‌ همان موقع که دو تا اتاق داشتم تا الآن که تنها در مزرعه‌ام ۳۲ اتاق دارم. در آلمان آموختم که گردشگری خیلی راحت است. روستاییانی را مشاهده کردم که حیوانات خانگی داشتند و دامداری می‌کردند و در مزرعه کار می‌کردند و در کنار آن چهارتا اتاق درست کرده بودند تا مردم بیایند و زندگی آن‌ها را ببینند. من تا آن موقع می‌خواستم ادا بیاورم. بعد فهمیدم که توریست می‌آید تا من عباس برزگر روستایی را ببیند. یاد گرفتم خودم باشم!الآن بعضی‌ها به من زنگ می‌زنند و می‌پرسند: «چطوری مثل تو موفق شویم؟»! به آن‌ها می‌گویم باید دهاتی شوید! باید عاشق تولید و کشاورزی باشید. باید نگاه‌تان را عوض کنید. من یاد گرفتم با قشنگی و امید به دنیا نگاه کنم و موفق شدم.ایدهٔ گسترش کار به مناطق عشایرنشین چگونه شکل گرفت؟حدود ۱۲ سال پیش، یک شب در روستایمان عروسی بود. من ۵ خانم توریست خارجی را به آن عروسی بردم. پسربچه‌ای شیطنت کرده بود و لباس زنان عشایر را به تن کرده بود و می‌رقصید. دیدم توریست‌ها شروع به عکس گرفتن کردند! فهمیدم که خوششان آمده. با خود گفتم چرا توریست‌ها را پیش عشایر واقعی که در کوه‌های اطراف ساکن بودند نبرم؟ از فردا توریست‌ها را به دیدن عشایر خمسه داراب که در نزدیکی بوانات اتراق کرده بودند بردم. این‌جوری شد که الآن نماینده ۲ میلیون عشایر در ایران هستم.شما خودتان هم الآن کشاورزی و دامداری می‌کنید یا فقط مدیریت اقامتگاه را بر عهده دارید؟من هنوز هم کشاورزی می‌کنم هم دامداری. من بهترین کشاورز ایران شدم. از ۵۰۰ متری می‌توانم مشکل درختانم را تشخیص بدهم چون عاشق کارم هستم. درست است که الآن ماشین چند صدمیلیونی که سازمان گردشگری برای من خریده را سوار می‌شوم ولی این باعث نشده که خودم را گم بکنم. من افتخارم زمانی‌ است که همراه گلّه‌ام به کوه می‌روم.عباس برزگر در حال دامداریدر کارآفرینی ایجاد و حفظ ارتباط و تعامل با سایرین خیلی مهم است. شما هیچ‌وقت این اهمیت را حس کردید؟ چگونه از این ارتباطات استفاده می‌کنید؟من از تجربهٔ دوران دست‌فروشیم استفاده کردم. آن موقع وقتی می‌خواستم بساط خودم را پهن کنم، محیط اطرافم را آرام می‌کردم که مثلاً مبادا کسی به سد معبر شهرداری تماس بگیرد و بیایند از آن‌جا بلندم کنند. الآن هم از‌‌ همان ترفند استفاده می‌کنم، اتوبوس مهمانان خارجیم را امروز درب یک مغازه نگه می‌دارم، فردا در مقابل یک مغازهٔ دیگر. وسایل مورد نیازم را از چندین جا تهیه می‌کنم. توریست‌ها را یک روز به این روستا می‌برم و یک روز به روستای کناری. سعی کردم منابع درآمدی را تقسیم کنم. به‌قول‌معروف یک سفره‌ای هست و دوست دارم همه از کنار آن نان بخورند. چون منطقهٔ بومی درگیر این کارشده من توانستم رشد کنم. امروز بیش از هزاران نفر از بچه‌های عشایر صنایع‌دستی درست می‌کنند و من محصولاتشان را به فروش می‌رسانم. من خودم را رئیس و صاحب‌کار آن‌ها نمی‌دانم، تنها راه درآمدزایی را برای آن‌ها بازکرده‌ام. این معنای واقعی کارآفرینی است. در کشور ما به‌اشتباه این‌طور جاافتاده است که کارآفرینی یعنی این‌که به چند نفر حقوق بدهی. نه این‌گونه نیست!چه نواقصی در صنعت گردشگری ایران می‌بینید؟ببینید اینجا اتوبوس گردشگران خارجی که از شیراز به مقصد تخت جمشید حرکت می‌کند، برای آن‌که در ترافیک شهر مرودشت گیر نکند از جادهٔ کمربندی مستقیم به تخت جمشید رفته و مجدداً به شیراز بازمی‌گردد. در کشور ما به این کار صنعت گردشگری می‌گویند؛ اما من در اروپا یاد گرفتم به این کار صنعت گردشگری نمی‌گویند؛ به این کار می‌گویند جابه‌جایی مفتی توریست! صنعت گردشگری آن است که این اتوبوس از شهر مرودشت رد بشود و در ترافیک آن گیر کند تا مسافر آن برود آب بخرد؛ برود ماست بخرد، بیسکوئیت و حتی لباس محلی و لباس عشایر بخرد. به آن پولی که مسافر در آن شهر خرج می‌کند می‌گویند صنعت گردشگری! نه آن پولی که مسافر به هتل می‌دهد و بعد سری به جاذبه گردشگری شهر می‌زند و بعد هم به کشور خودش بر‌گردد. ما باید مراحلی را فراهم کنیم که طی آن مسافر با مردم محلی و بازارچه‌های سنتی آشنا بشود و پول خرج کند.برای گسترش کار خود از چه منابع مالی استفاده کردید؟من برای گسترش فعالیت‌ها، از پولی که خودکار ذره‌ذره تولید کرد استفاده کردم. من هیچ‌وقت ننشستم پول‌هایم را بشمارم.با این‌که تا الآن برای گسترش و توسعهٔ کار چندین میلیارد سرمایه‌گذاری کردم، شش ماه از دخل خودم عقب هستم. همیشه در منزل ما استرس پول وجود دارد. ما همیشه در حال کار و توسعه هستیم؛ این چک که پاس شد کار بعدی را آغاز می‌کنم.بسیاری از مردم خیال می‌کنند برای انجام کار باید صبر کنند تا پولش از راه برسد و «اگه شد شد، نشد نشد» می‌کنند! من به‌محض این‌که پولی به دستم رسید می‌روم چند رأس گاو می‌خرم. چک خرید گاو‌ها که پاس شد سریع به سراغ یک چیز دیگر می‌روم. من این‌جوری صاحب زندگی شدم.اگر به گذشته برگردید، چه‌کارهایی را دیگر انجام نمی‌دهید؟اگر به سال‌های قبل برگردم دیگر به امید بانک و دولت نمی‌نشینم! وقت‌هایی که برای گرفتن وام از دولت و مسئولین گذاشتم را دیگر هدر نمی‌دهم. این وقت‌ها را برای تولید و دام‎داری صرف می‌کنم.چه برنامه‌ای برای آینده دارید؟الآن ظرفیت اقامتی کسب‌وکار من ۲۰۰ نفر است. ۱۰۰ نفر در مزرعه و ۱۰۰ نفر در منطقه عشایر. ولی این ۲۰۰ نفر باید به ۲۰۰۰ نفر افزایش پیدا کند. این هدف فعلی من است و برای رسیدن به آن از پولی که خود این اقامتگاه‌ها تولید می‌کنند استفاده می‌کنم. من خیال می‌کردم گردشگری آخری دارد! متوجه شدم که برای این صنعت هیچ آخری قابل‌تصور نیست. هر چه در آن غرق شوید می‌بینید که بزرگ‌تر از چیزی بوده که فکر می‌کردید. هرروز در آن نوآوری وجود دارد.و حرف آخر؟حرف آخر این‌که دوست دارم به همه به‌خصوص کسانی که فکر می‌کنند یک‌هو به اینجا رسیدم بگویم: «نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود.»

فوریه 2, 2018 از:
کمتر کاربر اندرویدی در ایران پیدا می‌شود که نام «کافه بازار» را نشنیده باشد. در روزهایی که ایران در لیست سیاه گوگل قرار داشت و فروشگاه اپلیکیشن های اندروید بر روی کاربران فارسی‌زبان بسته بود، کافه بازار به نجات ایرانیان آمد و نقشی را ایفا کرد که گسترش نفوذ اندروید در میان کاربران ایرانی را می‌توان مدیون آن دانست.حسام آرمندهی، مدیرعامل این مجموعه، در عین جوانی، فراز و نشیب‌های بسیاری را برای به موفقیت رساندن کافه بازار پشت سر گذاشته است. وی با تحویل گرفتن شرکتی شکست‌خورده، اکنون در حال اداره سازمانی است که میلیون‌ها نفر از خدمات آن استفاده می‌کنند. حسام با مدیریت خود توانسته کافه بازار را از کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران، به بالای برجی برساند که حضور در آن آرزوی هر شرکتی است.وقتی‌که سرانجام به طبقه ۲۳ برج نگار رسیدیم، حسام با لبخندی دوست‌داشتنی به استقبال ما آمد. لبخندی که تواضع در آن موج می‌زد و اثری از غرور در آن دیده نمی‌شد. اشتباه نکنید، حسام به آنچه ساخته است، افتخار می‌کند، اما گویی همچنان به یاد دارد که مسیر خود را برای رسیدن به این ارتفاع، از کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران آغاز کرده است.مدیرعامل کافه بازار، برای ساعاتی با ما هم‌کلام شد تا از مسیر موفقیتش سخن بگوید. در ادامه با ما همراه باشید تا باهم به‌پای حرف‌های شنیدنی حسام بنشینیم.فعالیت اقتصادی خود را از کجا آغاز کردید؟شاید اولین کار جدی من و شریکم رضا محمدی، سایتی برای چاپ بر روی تی‌شرت با نام «طوطی» بود که بنا داشت به‌صورت اینترنتی سفارش را از مشتری دریافت کند و محصول را تحویل دهد؛ اما با رفتن یکی دیگر از شرکا به خارج از کشور برای ادامه تحصیل، تیم ما ازهم‌پاشیده شد؛ و من نیز تصمیم گرفتم تحصیلاتم را در خارج ادامه دهم؛ لذا به سوئد رفتم و در دانشکده کارآفرینی دانشگاه چالمرز، در رشته طراحی کسب‌وکار مشغول به تحصیل شدم.چرا کارآفرینی و کسب‌وکار؟چون به کارآفرینی علاقه داشتم و در کلاس‌های این دوره در دانشکده مدیریت شریف هم شرکت کرده بودم. زمانی که در ایران بودم برای کارشناسی ارشد همین رشته در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران قبول شدم، اما بنا به دلایل شخصی، گزینه‌ی تحصیل در خارج از کشور را انتخاب کردم.در سوئد چه گذشت؟ما در سال دوم تحصیلمان به‌عنوان پروژه باید یک کسب‌وکاری راه‌اندازی می‌کردیم. من با یک تیم از دانشجویان – که از کشورهای مختلف بودند – پروژه‌ای را برنامه‌ریزی نمودیم. ایده‌ی کار بر این اساس بود که با هوش مصنوعی به شناسایی افرادی که به بازی‌های آنلاین معتاد بودند بپردازیم تا دولت سوئد برای رفع اعتیاد به آن‌ها کمک کند.البته این پروژه به خاطر از هم پاشیدن تیم، نیمه‌تمام باقی ماند؛ یکی از اعضای تیم ما به گوگل و دیگری به مایکروسافت رفت؛ من نیز دی‌ماه ۸۹ در تعطیلات سال نوی میلادی به تهران آمدم.وقتی به تهران آمدم دیدم برخی از دوستان و همکلاسیان سابقم در دانشگاه شریف ازجمله رضا محمدی، بر روی پروژه فارسی تل کار می‌کنند؛ وقتی از پروژه مطلع شدم به آن علاقه‌مند شدم و قرار شد دو هفته بیشتر در ایران بمانم تا با شرکت‌هایی همچون ایرانسل و سونی درباره توزیع این محصول مذاکره کنیم. البته این دو هفته تعطیلات از پیش برنامه‌ریزی‌شده‌ی من در عمل هیچ‌وقت تمام نشد.پس از چند وقت تصمیم گرفتیم که ماهیت شرکت را که بسیار در محصولش سرمایه‌گذاری شده بود تغییر دهیم. به همین خاطر سراغ ایده‌ی راه‌اندازی اپ ‌استور رفتیم. در زمان آغاز پروژه، اندروید مارکت گوگل و اپ‌ استورهای سامسونگ و سونی وجود داشتند. اولی خدماتش بر روی ایرانیان تحریم بود و مابقی فعالیت چندان جدی و قدرتمندی نداشتند و محدود به یک برند گوشی هم بودند.در ۳ ماه اول فعالیت بازار توانستیم به صد هزار کاربر دست‌یابیمبهمن‌ماه ۸۹ نسخه اولیه اپلیکیشن بازار به‌صورت مستقل شکل گرفت و همان زمان در اولین نمایشگاهی با عنوان کنگره موبایل ایران نسبت به معرفی آن اقدام کردیم؛ روبروی ما غرفه ایرانسل بود و برخی از کارکنان این شرکت می‌آمدند و ما بازار را برای آن‌ها نصب می‌کردیم.قبل از به وجود آمدن بازار، اکثر کاربران مجبور بودند نصب اپلیکیشن ها را از طریق کامپیوتر و یا مغازه‌های فروش موبایل انجام دهند اما ساختار متفاوت بازار باعث شد این فرآیند دستخوش تغییر و بسیار ساده‌تر شود و بر همین اساس ما بازخوردهای مثبتی را در آن نمایشگاه دریافت کردیم.بعد از نمایشگاه این برنامه را در دو فروم فارسی قراردادیم تا بازخوردهای بیشتری را از مردم دریافت نماییم؛ همین اقدام باعث شده تا بازار موردتوجه برخی از رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها قرار گیرد؛ مطالبی که در مورد بازار نوشته شد موج عجیبی را به وجود آورد به‌طوری‌که در ۳ ماه اول فعالیت بازار توانستیم به صد هزار کاربر دست‌یابیم.انتظار چنین استقبالی را داشتید؟نه! انتظار این تعداد کاربر را نداشتیم و به علت آماده نبودن ساختارها، همواره با مشکلاتی درزمینه‌ی سرور مواجه بودیم؛ اما نکته اصلی، پایه فنی بازار بود که از روز اول خیلی خوب و قوی گذاشته‌شده بود و به ما امکان توسعه سریع را می‌داد.روند مذاکرات با شرکت‌ها به کجا رسید؟مجدد در تابستان سال ۹۰ در خصوص نصب بازار به‌صورت پیش‌فرض بر روی دستگاه با سونی وارد مذاکره شدیم؛ این شرکت نماینده رسمی خود را از انگلستان به ایران فرستاد. وی کار ما را دید و تأیید کرد؛ اما پس از مدتی گفتند به خاطر تحریم‌ها نمی‌توانیم با شما همکاری کنیم؛ ما هم خودمان کار را ادامه دادیم و اواخر تابستان همان سال قابلیت پرداخت اینترنتی را در بازار ایجاد کردیم.آیا الگوی تجاری بازار از همان ابتدا بر پایه فروش اپلیکیشن بناشده بود؟در ابتدا سعی داشتیم از تبلیغات بنری کسب درآمد کنیم اما با جلوتر رفتن کار تصمیم گرفتیم فروش برنامه را نیز امتحان نماییم. بر همین اساس یک تقویم فارسی که خودمان توسعه داده بودیم را بر روی بازار قراردادیم.در آن زمان استفاده از تقویم فارسی را برای یک ماه رایگان ارائه کردیم. بعد از راه افتادن قابلیت پرداخت و گذشت این یک ماه، برای داشتن نسخه کامل، کاربر باید مجدداً به بازار می‌آمد و نسخه‌ی کامل تقویم فارسی را خریداری می‌کرد.با توجه به توضیحاتتان می‌توان گفت نخستین برنامه‌های فارسی موجود در بازار، توسط خودتان توسعه داده‌شده بود. برنامه‌های سایر توسعه‌دهندگان از چه زمانی وارد مجموعه شد؟پس از راه افتادن قابلیت پرداخت و انجام اولین آزمایش، فیدبک‌های خوبی گرفتیم و کم‌کم از شرکت‌های توسعه‌دهنده نرم‌افزار، ایمیل‌های درخواست انتشار اپ در بازار دریافت کردیم؛ تا مدت‌ها هر کس اپلیکیشنی داشت فایل آن را به ما ایمیل می‌زد؛ ما نیز برنامه‌هایی که مشکل نداشت را همراه با متن و تصاویری که فرستاده بودند در بازار قرار می‌دادیم؛ این روال به‌صورت دستی ادامه داشت تا زمانی که سامانه توسعه‌دهندگان نرم‌افزار را راه‌اندازی کردیم.نام «کافه بازار» را از کجا آوردید؟هنگامی‌که فروشگاه اپلیکیشن خود را راه‌اندازی کردیم دامنه getbazaar.com را ثبت کردیم که ایده آن از روی getfirefox.com گرفته‌شده بود که آنجا تنها می‌شد نسخه‌ای از مرورگر فایرفاکس را دریافت کرد. در آن زمان از طریق این دامنه کاربران می‌توانستند اپلیکیشن بازار را دانلود کنند.بعدها که سرویس‌های بیشتری ازجمله کاتالوگ وبی و پنل توسعه‌دهندگان را به مجموعه اضافه کردیم، تصمیم گرفتیم تا دامنه را عوض کنیم. ایده‌ی اولیه برای نام جدید «کف بازار» بود اما رئیس وقت هیئت‌مدیره نام کافه بازار را پیشنهاد داد. من نیز با توجه به اینکه نوشتار انگلیسی دو نام تفاوتی با یکدیگر نداشت با این نام مخالفت نکردم. به‌مرور اما این نام کافه بازار بود که بر سر زبان‌ها افتاد.آن زمان که پرداخت بازار راه افتاد ما برنامه پرداخت موبایلی نداشتیم؛ کدام بانک در ابتدا حاضر شد با شما فعالیت کند؟هومن مسگری یکی از دوستان من در فناپ بود، با او صحبت کردم و خواستم که صفحه پرداخت مناسب‌تری بر روی صفحات موبایل برای ما طراحی کنند؛ این‌گونه بود که کار را با درگاه بانک پاسارگاد شروع کردیم ولی اکنون خدمات به‌مراتب بهتری از سوی دیگر بانک‌ها دریافت می‌کنیم.چه زمانی پرداخت درون برنامه‌ای را ایجاد کردید؟یک سال بعد از راه‌اندازی پرداخت در بازار، پرداخت درون برنامه‌ای را راه انداختیم که تقریباً هم‌زمان با راه‌اندازی «دیوار» شد.کمی از فرآیند تشکیل کافه بازار برایمان بگویید این‌که از یک دفتر کوچک به طبقه بیست و سوم برج ونک رسیدید؟برای اینکه بتوانیم به جایگاه کنونی دست پیدا کنیم، فراز و نشیب‌های بسیاری را پشت سر گذاشتیم.کسب‌وکاری را برای فعالیت انتخاب کرده بودیم که قبل از ما کسی تجربه پیاده‌سازی آن را نداشت و بر همین اساس موفقیت آن در هاله‌ای از ابهام بود.یادم می‌آید که ۶ سال پیش از حمید محمدی، مؤسس دیجی کالا درخواست جلسه‌ای کردم تا از او در مورد پتانسیل تجارت الکترونیک در ایران بپرسم. اینکه آیا در آن زمان از میزان فروششان رضایت دارند یا خیر و فرصت را چگونه دیده‌اند. تا جایی که یادم هست حتی حمید محمدی نیز نسبت به آینده کارشان مطمئن نبود؛ اما درنهایت فکر کنم هر دو مجموعه توانستیم با تلاش بسیار، جایگاه خوبی را در این تجارت به دست آوریم.بازار با شتاب بسیار زیادی پیشرفت کرد آیا درآمدهایتان نیز به همین سرعت رشد داشت؟خیر، شیب رشد کاربر با شیب درآمدزایی ما برابری نداشت. در یک سال اول که سرمایه‌گذاری در فارسی تل انجام‌شده و تقریباً هیچ بازگشتی نداشت ما از طریق پروژه‌ای که به‌موازات بازار قبول کردیم، هزینه‌ها را پوشش دادیم.در ابتدا بازار ناشناخته بود؛ و ما درآمد نداشتیم؛ اما تنها یک‌بار پروژه‌ای را از خارج مجموعه پذیرفتیم و بعدازآن شرکت کامل متکی به درآمدهای خود بود.آیا سازمان‌های دولتی و شرکت‌های بزرگ سهام‌دار کافه بازار شدند؟ما سهامدارانی از خارج از مؤسسین داریم اما همان‌طور که گفتم سهامداری در قالب سرمایه‌گذاری جدی نبوده و بازار متکی بر درآمدهای خود حاصل از تخصص نیروی انسانی و نه سرمایه‌گذاری مالی رشد کرده است.ایده درآمدزایی کلان از پول‌های خرد چگونه شکل گرفت؟در همان زمان این ایده در اپ استور های خارجی در حال انجام بود. ما به موفقیت این ایده باور داشتیم و برای تمرکز روی آن پافشاری زیادی کردیم. در ابتدای کار کافه بازار چون اپلیکیشن های فارسی زیادی برای فروش وجود نداشت تصمیم گرفتیم این ایده را با فروش شارژ ایرانسل و گیف کارت آغاز کنیم و خرید اینترنتی بر روی موبایل را برای کاربران به عادت تبدیل کنیم.اما پس از مدتی به این نتیجه رسیدیم که باید تمرکز خود را تنها بر روی اپلیکیشن ها قرار دهیم و از درآمدهایی که ما را از هسته‌ی اصلی کسب‌وکارمان دور می‌کند پرهیز کنیم. فروش برنامه یا به موفقیت می‌رسید یا پروژه ما با شکست مواجه می‌شد؛ و ما این ریسک را پذیرفتیم. جالب است که هنوز هم اپ استورهایی در ایران وجود دارند که کارت شارژ می‌فروشند.موفقیت ما از درآمدزایی بر اساس پرداخت‌های خرد باعث شد که صنعت جدیدی در ایران پیرامون تولید اپلیکیشن های موبایل به وجود آید. شکل‌گیری این صنعت، حاصل ریسکی که ما کردیم و همراهی توسعه‌دهندگان بود. افرادی که اکنون بسیاری از آن‌ها خود صاحب شرکت هستند و درآمدهایی چند ده‌میلیونی از اپلیکیشن های خود به دست می‌آورند.اما اینکه سرویسی را ایجاد کنید که به فیلتر باقی ماندن چند سایت کمک کند، کاربران نسبت به شما دید مثبتی نخواهند داشت.از زمانی که شروع کردید تا اکنون تب شبکه‌های اجتماعی در کشور وجود دارد. تابه‌حال وسوسه نشدید تا شبکه اجتماعی راه بیاندازید؟هیچ‌وقت به این فکر نیفتادیم؛ کارهایی که ما انجام می‌دهیم برای خدماتی است که خارجی‌ها ما را تحریم کرده‌اند و به فیلترینگ داخلی کاری نداریم؛ به نظر من اگر شما بتوانید تحریم را بی‌اثر کنید مردم از شما استقبال می‌کنند اما اینکه سرویسی را ایجاد کنید که به فیلتر باقی ماندن چند سایت کمک کند، کاربران نسبت به شما دید مثبتی نخواهند داشت و عمر این سرویس بسیار کوتاه خواهد بود.شما زمانی که به‌عنوان مدیرعامل کافه بازار انتخاب شدید بسیار جوان بودید، آیا در این مدت تصمیمی گرفته‌اید که اکنون فکر کنید اشتباه بوده است؟من در زندگی از کارهایی که کردم پشیمان نشده‌ام چراکه معتقدم آن تصمیم در شرایط و زمان خودش به‌درستی اتخاذشده؛ اما اکنون باتجربه‌ای که در عمل به دست آوردم، اگر بخواهم کار دیگری را از اول شروع کنم احتمالاً در خیلی موارد ازجمله نحوه‌ی سرمایه‌گذاری و راه‌اندازی اولیه شرکت، به شکل دیگری عمل خواهم کرد.در تعامل با دولت و یا سازمان‌های ناظر مشکلی ندارید؟ما اکنون تا حد خوبی یاد گرفته‌ایم که چگونه با سازمان‌های ناظر تعامل بهتری برقرار کنیم. به خاطر دارم که یک‌بار از پلیس فتا به دفتر ما آمدند و قصد داشتند به علت شکایتی که از یکی از اپ‌های بازار صورت گرفته بود، کلیه سیستم‌های کامپیوتری شرکت ما را ضبط کنند.آن برنامه شماره تلفن افراد را می‌گرفت و بر روی نقشه موقعیت آن‌ها را نشان می‌داد که این کار حریم شخصی کاربران را به خطر می‌انداخت؛ اما به‌هرحال این روزها با توجه به شناختی که از مجموعه و فعالیت ما ایجادشده و بالا رفتن سطح نظارت و تطبیق بیشتر فعالیت‌ها با قوانین، این قبیل مشکلات کمرنگ‌تر شده است.با توجه به حجم کاربری که شما دارید حساسیت زیادی بر روی فعالیتتان وجود دارد احتمالاً ازاین‌دست موارد خیلی برایتان پیش می‌آید؟بله موارد مشابه بسیار است اما نکته‌ای که باید درنظرگرفته شود این است که ما خدماتی کاربر محور ارائه می‌کنیم و تنها یک توزیع‌کننده هستیم و مسئولیت‌های حقوقی اپلیکیشن‌ها بر دوش ما نیست.به نظرم قانون‌گذاری در مورد خدمات آنلاین کاربر محور باید به‌گونه‌ای معادلات را تغییر دهد تا چنین مسائلی برایشان ایجاد نکند و به استرس‌ها و ریسک‌های راه‌اندازی کسب‌وکار در ایران اضافه نکند. خوشبختانه طی سال‌های اخیر دیدگاه‌ها نسبت به فعالیت ما بسیار بهتر شده است؛ اما همچنان مشکلاتی وجود دارد.هم‌اکنون بحث حریم شخصی در آمریکا و سراسر دنیا داغ است. آیا شما به این حریم پایبندید؟در کافه بازار چند مورد داشتیم که پلیس فتا برای پیگیری پرونده‌های خرید از کارت‌های بانکی دزدیده‌شده، درخواست ارائه اطلاعات IP کاربر را از ما داشته باشد. البته ازنظر من بهتر و راحت‌تر هست که این اطلاعات از بانک دریافت شود اما به‌هرحال ما در موارد کلاه‌برداری اینترنتی حداکثر همکاری را با پلیس داشته‌ایم.اما در اختیار قرار دادن اطلاعات، پا را فراتر از این مورد نگذاشته‌ایم. در ضمن ما از ابتدای فعالیت خود سعی کردیم تنها اطلاعاتی از کاربر را در اختیار بگیریم که در ارائه سرویس به او نیاز داریم. این‌یکی از بندهای قوانین انتشار برنامه در بازار نیز هست. به‌عنوان‌مثال اگر شماره تلفن فرد در استفاده از برنامه‌ای کاربرد ندارد آن برنامه حق دریافت آن را در قالب فرم یا به هر شکل دیگر ندارد. ما اعمال این قوانین جهت حفظ حریم شخصی افراد را از خودمان شروع کردیم.خیلی‌ها در فروشگاه‌ها و مجتمع‌های موبایل ادعا می‌کنند که بازار و برنامه‌هایش ویروسی است یا اینکه می‌گویند سرور‌های شما ویروسی هستند و با این ادعا از مشتریان می‌خواهند که برنامه‌ها را از بازار نصب نکنند. آیا این ادعا صحت دارد؟ اگر صحت ندارد منبع این ویروس‌ها کجاست؟خود بازار که قطعاً ویروس ندارد؛ اگر داشت تابه‌حال شرکت ما به علت بدنامی تعطیل‌شده بود و ما اینجا حضور نداشتیم؛ ولی ممکن است برخی برنامه‌های اندروید که در گوگل پلی یا دیگر اپ‌استورها هستند مشکل‌دار باشند.اپلیکیشن های خارجی در گوگل پلی به‌سرعت و بدون نظارت منتشر می‌شوند ولی در اپ‌استور اپل تا حد خوبی برنامه آنالیز شده و برنامه‌های ناقص یا ویروسی و مشکل‌دار روی خروجی قرار نمی‌گیرند؛ نظارت ما چیزی مابین اپل و گوگل است؛ ما بر روی برنامه‌ها نظارت داریم و از انتشار موارد مشکوک جلوگیری می‌کنیم.جدای از این مردم به ما اعتماد دارند و شایعات را نیز باور نمی‌کنند؛ اگر به این حرف‌ها توجه می‌کردند بازار تا این حد پیشرفت نمی‌کرد و این صنعت نیز شکل نمی‌گرفت. در درجه اول، منبع این شایعات فروشگاه‌هایی هستند که می‌خواهند بر روی گوشی‌ها برنامه نصب کنند و از این طریق درآمدی چند ده‌هزارتومانی علاوه بر فروش گوشی داشته باشند یا اینکه خود را نسبت به رقبایشان متمایز کنند. این کار ضررهای فراوانی دارد.اول اینکه امکان نظارت بر بازاری که به میلیون‌ها کاربر خدمت‌رسانی می‌کند وجود دارد ولی ریسک ویروسی بودن اپ‌های انتخابی مغازه‌های بی‌نام‌ونشان بسیار بالاتر است. اپ‌ها چون آنلاین نیستند معمولاً نسخه‌های قدیمی‌ترشان نصب می‌شود که پر از ایراد است و با دستگاه‌های به‌روزتر همخوانی ندارد.کاربر در برنامه‌های نصب‌شده توسط مغازه‌دار حق انتخاب ندارد و نمی‌تواند نظرات دیگران را در مورد آن برنامه پیش از نصب مطالعه کند. این‌ها همه به‌جز مسائل ناقض حق تولیدکننده نرم‌افزار هست که سود نصب برنامه‌اش به‌جای اینکه به خودش برسد و به تولید بیشتر کمک کند به‌واسطه های نصاب برنامه می‌رسد.آیا از طرف رقبایتان هم شایعه‌سازی می‌شود؟چرا اتفاقاً منشأ برخی از این شایعات از طرف شرکت‌های واردکننده یا گارانتی کننده موبایل در ایران هست. در نمایندگی‌های شرکت‌هایی که بعضاً خود اپ‌استوری هم داشته‌اند و رقیب ما بوده‌اند، شایعات این‌چنینی فراوان به گوش می‌رسد.برای مثال برخی از گارانتی‌ها به کاربر که برای خرابی دستگاه خود مراجعه کرده، اعلام می‌کنند که بازار باعث این خرابی بوده و از ارائه خدماتی که متعهد به انجامش هستند امتناع می‌ورزند. حتی این موضوع برای خود من هم اتفاق افتاده است و متأسفانه کیفیت گارانتی‌ها در ایران بسیار اسفناک است.به‌طور کل نرم‌افزار همه‌جا به یک‌شکل عمل می‌کند و ازلحاظ فنی امکان‌پذیر نیست که بازار روی یک دستگاه باعث خرابی شود و روی میلیون‌ها دستگاه دیگر به‌درستی کار کند؛ اما مهم مردم هستند که خود حقایق پشت پرده و انگیزه‌ها را به‌خوبی متوجه می‌شوند و اعتمادی به این شایعات نمی‌کنند. اگر بازار هم وجود نداشت به‌هرحال این شرکت‌ها بهانه‌ای برای عدم ارائه‌ی خدمات گارانتی به مشتریان پیدا می‌کردند.اپلیکیشن هایی مانند فیس‌بوک و توییتر که در ایران فیلتر هستند در مارکت شما موجود بودند و شما آنان را حذف کردید. ولی این اپلیکیشن ها در مارکت‌ های رقیب دیده می‌شود. دلیلش چیست؟از طرف نهاد‌های ناظر به ما بسیار تذکر می‌دهند و ما نیز بر اساس این تذکرها عمل می‌کنیم؛ شاید به رقبا به خاطر کوچک بودنشان تذکر نمی‌دهند یا اینکه نهادهای ناظر کمی در حق ما به نسبت دیگران کم انصافی می‌کنندشما به این سؤال بارها جواب داده‌اید ولی می‌خواهم برای مخاطبان ما بگویید وقتی‌که گوگل‌ پلی کاملاً باز شود سیاستِ کاری شما چه خواهد بود؟تا وقتی‌که گوگل پلی برای ایرانیان خدمات پرداخت ارائه ندهد، هیچ اتفاقی در این حوزه نخواهد افتاد و رقیب ما محسوب نخواهد شد؛ البته ما خوشحال می‌شویم که گوگل پلی باز شود.اتفاقاً من در کنفرانس موبایل بارسلون در سال ۹۰ از اریک اشمیت رئیس هیئت‌مدیره گوگل پرسیدیم چرا این سرویس را بر روی ایرانیان بسته‌اید و خودم بسیار پیگیر مسائل تحریم‌های اعمال‌شده بر مردم ایران بودم. پاسخ او در آن زمان با تمسخر همراه بود.من ترجیح می‌دهم شرکت‌هایی که به من و هم‌وطنانم بی‌احترامی می‌کنند هیچ‌وقت در بازار ایران کارشان رونق پیدا نکند. Airbnb حساب من را بسته، اندروید مارکت سال‌ها اپ‌های بین‌المللی را از مردم ایران دریغ کرده. این شرکت‌ها می‌توانستند این محدودیت‌ها را ایجاد نکنند.زمانی که گوگل، کروم را در ایران غیرقابل دانلود کرد، دیگر شرکت آمریکایی، فایرفاکس، چنین محدودیتی نداشت. وقتی به هیچ طریقی دسترسی به اندروید مارکت نبود، کماکان به‌راحتی به اپ استور اپل دسترسی وجود داشت. به نظر می‌رسد که ترجیح و سیاست خود شرکت‌ها هم در اعمال تحریم‌ها بی‌اثر نیست و فقط نباید دولت امریکا را مؤثر دانست.یک‌زمانی لری پیج مؤسس گوگل تصمیم گرفت که از بازار چین خارج شوند؛ «بایدو» (جستجوگر چینی) شکل گرفت و پیشرفت‌های بسیار کرد و مورد استقبال کاربران چینی قرار گرفت (هم‌اکنون این شرکت ۵۷ خدمت مختلف ازجمله شبکه اجتماعی در چین ارائه می‌نماید) مدتی بعد اریک اشمیت مدیرعامل گوگل تصمیم را بازگرداند و گفت که نباید بازار یک‌میلیاردنفری چین را از دست داد ولی بعدازآن دیگر نتوانستند برگردند و درست کار کنند چون «بایدو» در بین مردم چین جابازکرده بود و مردم دیگر نیازهایشان به‌طور کامل از طریق بایدو رفع شده بود.امروزه می‌شنویم که بایدو خدماتی بسیار باکیفیت حتی متمایز و بهتر از جستجوگر گوگل ارائه می‌کند. من معتقدم که بازار هم می‌تواند این تجربه را تکرار کند و خود را با ارائه خدمات بهتر آماده زمانی کند که گوگل تصمیم به بازگشت به ایران می‌گیرد.چگونه با GAMELOFT ارتباط برقرار کردید و بازی‌های این تولیدکننده برتر در دنیا را در بازار منتشر کردید و سرویس پرداخت هم برایش در نظر گرفتید؟ما از همان سال ۹۰ خیلی دنبال ارائه‌ی رسمی اپلیکیشن خارجی بودیم و خود را به اپلیکیشن های فارسی و داخلی محدود نکردیم. ما برای پایبندی به اخلاقیات هرگز اپلیکیشن کرک شده غیر رایگان را در بازار منتشر نکردیم.اولین بازی که به سراغش رفتم بازی معروف آن زمان، اسپرینکل (Sprinkle) بود که توسط دو برنامه‌نویس سوئدی تولیدشده بود. من با این دو نفر ارتباط ایمیلی برقرار کردم و خواستم برنامه خود را به بازار بیاورند، اما گفتند به خاطر کمبود نیروی انسانی نمی‌توانند وقت بگذارند و بر انتشارش بر روی مارکتی دیگر نظارت کنند. بعد از بارها و بارها تلاش بالاخره توانستیم از طریق واسطه‌ای همین بازی‌ساز را به بازار ایران جذب کنیم.در سال ۹۱ نماینده‌ای از GAMELOFT با دعوت شرکت بییپ برای سخنرانی در دومین کنگره موبایل به ایران آمد؛ من پس از سخنرانی وی در کارگاه، در مورد ارائه بازی‌های اندرویدی این شرکت در ایران با او صحبت کردم و از طریق ایمیل باهم در ارتباط قرار گرفتیم تا زمانی که متوجه شدم او از این شرکت رفته و فرد دیگری جایگزینش شده است.مدت‌ها بحث‌های ما مسکوت ماند تا بالاخره با فرد دیگری در این شرکت در تماس قرار گرفتیم و موضوع را پیگیری کردیم. ماه‌ها زمان گذاشته شد و کار فنی صورت گرفت تا توانستیم پای این بازی‌ساز بزرگ را به ایران بازکنیم و امکان خرید محصولات درون برنامه‌ای از طریق کارت‌های بانکی ایران را در محصولات یکی از بهترین بازی‌سازهای جهان به ایرانیان ارائه کنیم. این کار بازهم حس تحریم بودن را برای ایرانیان کمرنگ‌تر کرد.آیا قصد همکاری با دیگر تولیدکنندگان محتوای خارجی را دارید؟ما از چند ماه پیش تیم توسعه بین‌المللی کسب‌وکار را تشکیل داده‌ایم و به دنبال این هستیم که با برنامه‌سازان بزرگ بیشتری همانند GAMELOFT همکاری داشته باشیم و محصولات بهتر و متنوع‌تری در اختیار کاربران ایرانی قرار دهیم.تابه‌حال از طرف شرکت و یا سازمانی «نه» شنیده‌اید؟بله! ما بیشترین «نه» را از طرف اپراتورهای موبایل و شرکت‌های واردکننده و تولیدکننده تلفن همراه شنیدیم. پیشنهادهای ما در خصوص همکاری مشترک بارها و بارها رد شد. بازار به‌صورت پیش‌فرض روی هیچ دستگاه نصب نشد، هیچ اپراتوری درزمینه‌ی شناساندن بازار با ما همکاری نکرد. ولی بهر حال با تلاش فراوان توانستیم به‌طور کاملاً مستقل راه خودمان را پیدا کنیم.پهنای باند بازار به حدی رسیده که سال گذشته یکی از مدیران وزارت ارتباطات، سهم برنامه بازار را ۱۰ درصد از کل پهنای باند کشور دانست. با توجه به پهنای باند بالا و سرورهای متعددی که دارید، تاکنون با چه مشکلاتی در این زمینه برخورد داشته‌اید و آیا به فروش پهنای باند فکر کرده‌اید؟وقتی شروع کردیم تنها یک سرور مجازی در خارج از ایران داشتیم که هزینه‌اش ماهی چند دلار بیشتر نبود. کم‌کم که کاربران بیشتر استقبال کردند هزینه‌های ترافیک مهم‌تر شد و ارزبری فراوانی از این بابت رخ داد.یادم هست که در قرارداد تمام دیتاسنترهای ایرانی ترافیک ۱۰۰ گیگابایت در ماه به‌عنوان سقف درنظرگرفته شده بود و ما به‌هیچ‌عنوان گزینه‌ی آوردن سرورها به داخل ایران را هم نداشتیم.ما همواره مایل بودیم به‌جای اینکه شرکت و همچنین کشور هزینه‌ی بسیاری متحمل شود که ترافیک به خارج برود و بعد ازآنجا به کشورمان برگردد، سرورهایمان را به داخل منتقل کنیم.اول شرکت ندا رایانه به ما لطف کرد و تقریباً یک سال، بازار در سرورهای این شرکت به‌رایگان میزبانی می‌شد؛ بعد که احساس کردیم این مسئله به این شرکت لطمه اقتصادی می‌زند دوباره سرور را به خارج منتقل کردیم. تا اینکه گزینه‌ی میزبانی در دیتاسنتر LCT متعلق به شرکت زیرساخت فراهم شد.از وقتی به ایران آمدیم سرعت دانلود برنامه و همچنین آهنگ توسعه ما بیشتر شد؛ دست ما باز شد تا بتوانیم سرویس‌های بیشتری ارائه دهیم. دولت مشوق‌هایی برای میزبانی خدمات داخلی در داخل کشور در نظر گرفت. از آن به بعد شرکت‌های متعددی به سراغ ما آمدند و به‌واسطه مشوق‌هایی که وجود داشت، به ما پیشنهاد میزبانی رایگان دادند.متأسفانه کماکان مدل کاری ایراد دارد و این مشوق‌ها به‌جای اینکه مستقیم در اختیار تولیدکنندگان بومی محتوا قرار گیرد، در اختیار واسطه‌ها قرارگرفته است که امیدواریم راه‌حلی برای این مسئله درنظرگرفته شود.هم‌اکنون درآمد توسعه‌دهندگان چگونه است؟توسعه‌دهندگانی داریم که ماهی ۶۰ تا ۷۰ میلیون تومان از بازار درآمد کسب می‌کنند؛ درآمد حاصل از فروش یک برنامه به‌صورت ۷۰ به ۳۰ بین تولیدکننده و بازار تسهیم می‌شود.چه شد که اپلیکیشن دیوار را تولید کردید؟وقتی در سوئد بودم، سایتی بود که مردم، برای فروش خانه، وسایل یا خدمات خود در آن سایت آگهی می‌دادند؛ من یک آی‌پاد داشتم که دیگر احتیاجی به آن نداشتم. رفتم آنجا آگهی دادم و فروختم؛ فردی که از من خرید کرده بود، یک پسربچه چهارده پانزده‌ساله بود؛ بعد از چند روز دستگاه را پس آورد و گفت iOS اش قدیمی است و من نیز دستگاه را گرفتم و پولش را پس دادم.وقتی به تهران بازگشتم همیشه در فکر راه‌اندازی کسب‌وکار مشابهی بودم که بتواند نیاز مهمی از کاربران را برطرف کند؛ البته آن زمان سایت‌هایی چون «ایستگاه» بودند، ولی غالباً شرکت‌ها و کسب‌وکارها، به‌جای مردم در آن‌ها فعالیت می‌کردند و آگهی می‌گذاشتند.ایده را با بچه‌های شرکت مطرح کردم و درنهایت در تعطیلات عید سال ۹۱ کار بر روی دیوار را شروع کردیم. ابتدا می‌خواستیم سایتی راه بیاندازیم و در آن اطلاعیه‌های دانشجویی، همچون درخواست هم‌خانه و خریدوفروش دوچرخه که بر درودیوار دانشگاه صنعتی شریف نصب می‌شوند را در آن منتشر کنیم.چون پیاده‌سازی این سایت تا انتهای بهار تکمیل نشد و در تابستان دیگر دانشگاه تعطیل می‌شد و از آگهی خبری نبود، تصمیم گرفتیم به‌جای یک وب‌سایت، اپ موبایل ارائه کنیم. این‌چنین شد که در تابستان ۹۱ دیوار را در قالب اپ اندروید، در بازار منتشر کردیم. وقتی اپلیکیشن را منتشر کردیم، چون کار با آن به‌ویژه عکس گرفتن و قرار دادن آگهی در برنامه آسان بود، کم‌کم خود مردم استقبال کردند و استفاده از دیوار روزبه‌روز افزایش یافت.شما همیشه فاصله‌ای محسوس با رقبا دارید، رمز این موفقیت چه بود؟تمرکز ما همیشه روی محصولمان است و سعی می‌کنیم بهترین محصول و خدمات را ارائه کنیم. در کسب‌وکار ما بازاریابی و تبلیغات تنها سرعت دستیابی به موفقیت را تغییر می‌دهند اما محصول است که تعیین‌کننده است.خیلی‌ها دوست دارند بدانند حسام آرمندهی به‌عنوان یک مدیر موفق چند ساعت در روز کار می‌کند؟من حدود ۸ ساعت در روز کار می‌کنم و ۸ ساعت هم می‌خوابم؛ البته گاهی هم شب‌ها چند ساعت قبل خواب ایمیل‌هایم را بررسی می‌کنم و مقاله می‌خوانم. اوایل خیلی سخت کارکردیم تا به این نقطه رسیدیم شاید به‌اندازه تمام ساعت‌های بیداری.هنوز هم ازلحاظ ذهنی همیشه درگیر کار هستم ولی سعی می‌کنم به‌شدت قدیم نباشد. به نظر من انتخاب صحیح مسیر مهم‌تر از میزان زمانی است که برای کار گذاشته می‌شود. اولویت‌بندی مناسب، تمرکز و توانایی «نه» گفتن به موقعیت‌ها و پیشنهادات جذاب که همسو با هدف اصلی کار نیست اهمیت بسیار بالایی دارد.ازنظر شما وارد شدن به حیطه کارآفرینی و راه‌اندازی استارت‌آپ برای همگان مناسب است؟به نظرم مسئله خیلی شخصی است. خیلی‌ها با شروع کردن استارت‌آپ چیزی را از دست نمی‌دهند و یا ریسک چندانی متحمل نمی‌شوند. این روزها جذب سرمایه هم به‌مراتب راحت‌تر شده است. علاوه بر ریسک‌ها و فرصت‌های دیگر که باید سنجیده شود استرس و سختی بسیار زیادی در انتظار راه‌انداز کسب‌وکار است.یادم است در بازه‌ای از کار بازار، آن‌قدر وضعیت سرورها ناپایدار بود که هیچ‌وقت آرامش خاطر نداشتم. روزها و شب‌ها حتی از خارج خانه با سرعت‌پایین gprs آن زمان، از طریق SSH بر روی موبایل، سرور را به‌طور مرتب ریستارت می‌کردم تا پر شدن رم آن را از کار نیندازد. اگر از کار می‌افتاد باید با دیتاسنتر تماس می‌گرفتم که سرور را خاموش و روشن کنند.خوشبختانه همیشه توانستیم بر مشکلات فنی و غیر فنی غلبه کنیم. الآن هم کار چندان راحت نشده ولی خب همکاران بیشتری دارم و سختی‌ها تا حد زیادی بین افراد مختلف تقسیم‌شده و شاید جنس کارهایم تا حدی تغییر کرده. واقعاً سخت است زیرا باید هرلحظه آماده‌باشیم و کسب‌وکار آنلاین تعطیلی و خواب ندارد. به‌هرحال هیچ موقعیت خوبی بی‌تلاش به دست نمی‌آید و هرکسی درراه مشابه قدم می‌گذارد باید خودش را آماده‌ی مسیری پرپیچ‌وخم بکند.برنامه شما برای «دیوار» و «عدد» و درآمدزایی از این دو پروژه چیست؟در راه‌اندازی هیچ‌کدام از کسب‌وکارها هدف اولیه‌ی ما درآمدزایی نبوده است و شناسایی مشکل و ارائه راه‌حل مناسب و حل مسائل چالشی انگیزه‌ی اصلی برایمان بوده است.در حال حاضر ما تمام تمرکزمان در دیوار بر روی رشد و جا انداختن استفاده از راهکار آنلاین در خریدوفروش است. هم‌اکنون ۴۰ هزار آگهی در روز بر روی سایت و اپلیکیشن دیوار قرار می‌گیرد؛ یعنی یک‌هزارم کاربران اینترنت ایران در روز به این برنامه آگهی می‌دهند که این خود آمار بسیار خوبی برای برنامه دیوار است.هنوز معتقدیم که باید بر روی رشد متمرکز ماند و اگر محصول و خدماتی ارزشمند ارائه شود در آینده می‌توان درزمانی بهتر و مطمئن‌تر به درآمدزایی فکر کرد.عملاً «عدد» را همان روز آغاز بازار راه‌اندازی کردیم، چون آن زمان فکر نمی‌کردیم پرداخت اینترنتی موردتوجه قرار گیرد و از این طریق درآمد بالایی داشته باشد؛ اولویت ما درآمدزایی از طریق تبلیغات بود و اولین تبلیغ ما هم تبلیغ مؤسسه‌ی محک بود؛ اما عدد به شکل سایتی مستقل و جدی مدت‌ها بعد شکل گرفت.هم‌اکنون ۱۰ درصد درآمد توسعه‌دهندگان از طریق برنامه عدد است؛ یعنی با بنرهایی که نمایش می‌دهند و کلیکی که بر روی این تبلیغات می‌شود درآمدزایی می‌کنند. «عدد» از مدرن‌ترین روش‌های تبلیغات در ایران است و ما برنامه داریم که روی آن کار علمی و فنی بسیار بیشتری انجام دهیم تا هرچه بیشتر در حوزه‌ی تبلیغات مفید و مؤثر واقع شود.چه‌کاری برای تسهیل امور شرکت انجام داده‌اید؟چند ماه پیش شرکت ما به‌عنوان شرکت دانش‌بنیان شناخته شد و امیدواریم بتوانیم از تمام مزایای آن بهره بگیریم.چند نفر کارمند دارید؟الآن بیش از ۷۰ نفر به‌طور مستقیم با ما همکاری می‌کنند.ما هر نیروی خوبی ببینیم جذب می‌کنیم. تمرکز ما بر این است که بهترین افراد فنی، اجرایی واداری را جذب کنیم.برای جذب نیرو برنامه‌ای دارید؟ و کارمندان خود را به چه تعداد خواهید رساند؟ما هر نیروی خوبی ببینیم جذب می‌کنیم. تمرکز ما بر این است که بهترین افراد فنی، اجرایی واداری را جذب کنیم. به‌عنوان‌مثال حدود ۱۵ نفر به‌صورت ۳ شیفته در «دیوار» کار می‌کنند که توانسته بازدهی کار ما را به سی هزار آگهی در روز برساند. ما جذب چنین نیروهایی را در برنامه داریم.برای سیستم‌عامل iOS برنامه‌ای ندارید؟به خاطر محدود بودن دارندگان iPhone و iPad در کشور که عمدتاً از توانایی مالی خوبی برخوردارند، محدودیتی برای دانلود و خرید برنامه‌های موردنیاز از طریق اپ استور نمی‌بینم و فکر نمی‌کنم عدم دسترسی برای این کار وجود داشته باشد. بدین ترتیب ضرورتی ندارد به فکر اپ ‌استوری برای iOS باشیم.آخرین سؤال را چنین می‌پرسیم: چرا شما آیفون دارید و از گوشی‌های اندرویدی استفاده نمی‌کنید؟من از قبل خلقت اندروید از iOS استفاده می‌کردم. الآن هم هنوز یک آیفون و یک گوشی اندرویدی، HTC One mini دارم و سعی می‌کنم از اپ‌های هر دو سیستم‌عامل استفاده کنم و از طراحی هر دو سیستم‌عامل و اپ‌هایشان ایده بگیرم.دیجیاتو

فوریه 2, 2018 از:
  اپلسالها پیش پسربچه ی فقیری ازجلوی یه مغازه ی میوه فروشی رد میشد که بطور اتفاقی چشمش به میوه های داخل مغازه افتاد، صاحب مغازه که پسرک را تو اون حال دید دلش سوخت ورفت یه سیب ازروی میوه ها برداشت و دادبه پسربچه.پسربچه باولع زیادسیب رابه دهانش بردو خواست یه گازمحکم به سیب بزند که یه فکری به ذهنش خطورکرد، اون باخودش گفت بهتره این سیب را ببرم دم یه مغازه ی دیگه و بادوتا سیب کوچکتر عوض کنم و این کارا انجام دادو بعدیکی از سیبها راخورد و اون یکی راهم به یه نفر فروخت و باپولش دوباره دوتا سیب خرید و این کار را اینقدر انجام داد تا اینکه تونست یه مقدارپول جمع کنه وبعدش با این پول ها دیگه برای خرید سیب سراغ میوه فروش نمیرفت و مستقیمأ از جایی که میوه فروش میوه تهیه میکرد میوه میخرید.چندسال گذشت و حالا دیگه اون پسرک بزرگترشده بودو با این کارش موفق شده بود مغازه ای دست وپا کنه و کم.کم بااین مغازه اوضاع مالیش خوب شده بود.اون جوان دیگه به این پول ها راضی نمیشد وسعی کرد برای خودش یه کاردیگه ای دست وپا کنه وباهمین هدف یه شرکت کوچیک تولیدقطعات الکترونیک دست وپا کردو چندنفر را هم سرکار گذاشت چندسالی گذشت واون شرکتش راگسترش داد و بجای چند نفر، چندین هزار نفر رو استخدام کردو بجای تولید قطعات شروع به ساخت موبایل ولب تاب کرد و موفق به تولید بزرگترین و باکیفیت ترین موبایلهای دنیا شد، اون شخص کسی نبود بجز "استیوجابز" مالک معتبرترین برند موبایل و لب تاب دنیا "اپل"اون توی یه مصاحبه گفته علت اینکه شکل مارک جنسهای من عکسه سیبه، به این دلیله که یادم نره کی بودم و هرگاه خواستم مغرور بشم گذشته م رو بادیدن این سیب به یادبیارم...

ژانویه 1, 2018 از:
فاطمه دانشور متولد ۱۳۵۳، کارآفرین و تاجر ایرانی و از اعضای شورای اسلامی شهر تهران در دوره چهارم است. او مدیرعامل شرکت سپهرآسیا و بنیانگذار مؤسسه نیکوکاری مهرآفرین است. فاطمه دانشور، دستی در نگارش مطالب در زمینه کارآفرینی در جراید هم دارد و از فعالیت‌های او در این زمینه می‌توان به نویسندگی و عضویت در شورای دبیران و مشاوران مجله پنجره خلاقیت، مجله‌ای در زمینه کارآفرینی اشاره کرد.او در چهارمین دوره انتخابات شورای شهر تهران (دوره کنونی ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶) تحت فهرست اطلاح‌طلبان نامزد شد و توانست به شورای شهر تهران راه پیدا کند. او رییس کمیسیون اخلاق کسب‌وکار و مسئولیت اجتماعی در اتاق بازرگانی و عضو هیات رییسه‌ی شورای بانوان بازرگان اتاق تهران است. او ثروت‌مندترین عضو شورای شهر خوانده شده است.دانشور کارشناسی مدیریت بیمارستانی و کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران دارد. از سال ۱۳۸۲ با همسرش شرکتی معدنی تاسیس کرد که در حال حاضر بهره‌برداری از سه معدن بزرگ سنگ آهن در شاهرود، رفسنجان و بیجار را برعهده دارد و به طور مستقیم یک‌صد نفر و به طور غیرمستقیم ۳۰۰ نفر زیر نظر او کار می‌کنند.» چی شد که جرقه کارآفرینی در ذهن شما زده شد؟من چند سال است که متوجه شدم کارآفرین هستم. اصلا به این فکر نبودم که کارآفرین شوم. چون می‌خواستم به اهداف خود برسم پول نیاز داشتم. زمانی‌که من به طور جدی شروع به کار کردم هیچ پولی نداشتم ولی با ارتباط‌های موثر و سالم خود توانستم در شرایطی که فقط ۶۰۰ هزار تومان پس‌انداز داشتم بتوانم با همین فن ارتباط موثر در یک پروژه ۷میلیارد تومانی وارد شوم.» چه‌گونه توانستید با این پول کم گام به این بزرگی بردارید؟زمانی که لیسانس خود را در رشته مدیریت خدمات بهداشتی گرفتم بلافاصله در مقطع فوق لیسانس در رشته مدیریت بازرگانی وارد شدم. خیلی زود متوجه شدم که تفاوت زیادی میان مدرک لیسانس و فوق لیسانس وجود ندارد و باید وارد حوزه کسب‌وکار شوم. برخلاف رشته‌ای که خوانده بودم توسط یکی از دوستانم در شرکت ایران‌خودرو مشغول به کار شدم.چند سالی که در ایران‌خودرو کار کردم شرایط و انضباطی که در آنجا حاکم بود من را فولاد آبدیده کرد تا اینکه دیگر کار در آن جا من را راضی نکرد.برخلاف صحبت‌های دوستانم که می‌گفتند من نباید از آنجا بیرون بیایم از کارم استعفا دادم. در این زمان بود که متوجه شدم جسارت دارم چون کار به آن خوبی را از دست داده بودم و در راهی قدم گذاشته بودم که اصلا از عاقبت آن با خبر نبودم.چون در طول چند سال کار خود ۲-۳ میلیون تومان جمع کرده بودم با یکی از دوستان خود وارد حوزه واردات و صادرات اسباب‌بازی شدم. متاسفانه تمام دارایی خود را در آنجا از دست دادم. برای بار دوم با وجود اصلاح اشتباهاتم دوباره شکست خوردم. شرایط به گونه‌ای شده بود که من ۱۲طلبکار داشتم که هر روز با من تماس می‌گرفتند و خانواده‌ام از این جریان خبر نداشتند. میان همه گرفتاری‌هایم یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت همسرم بنا به دلایلی نمی‌تواند با من راهی سفر حج شود و تو با من بیا. با ۱۰۰ دلاری که برای خرید سوغاتی با خود برده بودم راهی این سفر شدم. این سفر باعث شد که خدا را نزدیک‌تر از همیشه به خود احساس کنم و روز آخری که قصد برگشت به تهران را داشتیم فهرستی را که ۴۰ خواسته و آرزوی خود را در آن نوشته بودم از خدا خواستم. از این همه خواسته خود در درگاه خداوند شرمنده شدم و همان جا از او خواستم تا مشکلاتم حل شود و به ازای آن یک چهارم از درآمد خود را صرف امور خیریه کنم. این شد که هسته اولیه موسسه مهرآفرین شکل گرفت.» زمانی که به تهران آمدید با طلبکاران خود چه کار کردید؟بعد از دو هفته که وارد تهران شدم. نزد یکی از طلبکارانم که به ظاهر فرد خشنی بود رفتم و در کمال ناباوری مشاهده کردم که او نه تنها از من پولی نخواست بلکه تمام چک‌هایم را پس داد. در کنار این کارش کلید یک شرکت مبله شده را داد و گفت هر وقت توانستی پول درآوری قرض خود را بده.چون پولی نداشتم نزد یکی از آشنایانم که صندوق قرض‌الحسنه داشت رفتم. تمام اهداف خود را برای او گفتم و در آنجا با همسرم که او هم در کار خود شکست خورده بود آشنا شدم و ازدواج کردم. با کمک یکدیگر شرکتی را که الان نام آن شرکت بازرگانی سپهر آسیاست، تاسیس کردیم و تمام کالاها را در حوزه واردات و صادرات پوشش می‌دادیم. در میان سفارش‌هایی که به ما می‌شد چند بار سفارش خرید و فروش سنگ آهن داشتیم که آن را نادیده می‌گرفتیم.» چرا آن را در نظر نمی‌گرفتید؟چون فکر می‌کردم که هیچ سودی در آن وجود ندارد. تا اینکه برای اولین بار برای گرفتن کارت بازرگانی خود با فردی که نمی‌توانست سنگ آهن خود را از کشور خارج کند آشنا شدم.با فن مذاکره‌ای که در من و همسرم وجود داشت توانستیم این فرد که یکی از افراد معتمد در بازار بود را قانع کنیم تا به صورت امانی یک بار ۴ میلیارد تومانی را بدون هیچ هزینه‌ای در اختیارمان قرار دهد. همچنین حمل بار به بندر‌عباس را که یک میلیارد تومان هزینه نیاز داشت به صورت امانی حمل کردیم. کل روند کاریمان که به ۷میلیارد تومان نیاز داشت و باید حداقل نصف آنرا را در اختیار داشته باشیم فقط با ۶۰۰هزار تومان که آن هم هزینه رفت‌وآمد من بود انجام شد. بار به مقصد رسید و مشمول پاداش هم شدیم. به این ترتیب پول افرادی را که به صورت امانی بارشان را گرفته بودیم بازگرداندیم و از این کار سود سرشاری به من و همسرم رسید.» با سرمایه‌ای که به‌دست آوردید چه کار کردید؟عهدی را که با خدا بسته بودم انجام دادم و دفتری به اسم موسسه مهرآفرین تاسیس کردم و در آن کودکان کار خیابانی و بد سرپرست را تحت پوشش قرار دادم در این موسسه بعد از بازتوانی برای آنها کار ایجاد می‌کنم و آنها را راهی بازار کار می‌کنم.زمانی‌که که وارد این ماجرا شدم پدرم فوت کرد و سهم الارث وارثان را خریداری کردم و خانه پدری خود را به این ماجرا اختصاص دادم. در مناطق محروم شعبه زدم و همسرم در این راه خیلی به من کمک کرد. شعباتی را در بندرعباس، کرمان، سیرجان، خرم‌آباد، تبریز و مشهد زدیم. ماموریت خودم را در موسسه مهرآفرین به حمایت و توانمندسازی کودکان بد والدین یا بد سرپرست و مادران آنها قرار دادم.» شما علاوه بر مهرآفرین مدیرعامل شرکت سپهر آسیا هم هستید در این شرکت چه کار می‌کنید؟کار ما در این شرکت تولید و فروش فرآورده‌های معدنی بود. در این فرایند ما معادنی را که خود کشف کرده بودیم یا معدن دارانی که نمی‌دانستند چه کنند را تحت پوشش قرار دادیم. همه امکانات استخراج، فرآوری و نسب ماشین‌آلات و تجهیزات را برای آنها انجام می‌دادیم.» آیا شما خود را کارآفرین موفقی می‌دانید؟من خودم را موفق می‌دانم ولی بهتر از این هم می‌توانم باشم. چون اهداف بلندتر از این هم دارم. همیشه گفته‌ام وقتی یک زن به قله موفقیتی که یک مرد می‌رسد دست پیدا کند جای تبریک دارد چون مرد با ان‌شالله و ماشاءالله به موفقیت رسیده ولی یک زن با اما و اگر.» یک کارآفرین موفق چه معیارهایی باید داشته باشد؟یک فرد کارآفرین باید پشتکار داشته باشد و خدمت به خلق را سرلوحه کار خود قرار دهد. همیشه مثبت‌اندیش باشد و از خطای زیردستان خود بگذرد. شکست‌ها را نتیجه بداند، مسوولیت کارها و خطاها را به عهده بگیرد. از زیر بار مسوولیت شانه خالی نکند.یک کارآفرین از کاه، کوه نمی‌سازد. مشکلات را خرد می‌کند و بعد آنها را حل می‌کند. قدرت ریسک‌پذیری کارآفرین بالاست. در تمامی این‌ها هدفگذاری صحیح و پشتکار لازمه کار است. آدم کارآفرین جاه‌طلب، مغرور و قدرت طلب نیست بلکه متواضع و فروتن است. #فاطمه_دانشور

ژانویه 1, 2018 از:
ضمن معرفی مدیریت «فروشگاه آنلاین دیجی کالا» به بررسی شکل‌گیری کسب‌وکار اینترنتی این دو برادر دوقلوی موفق و چگونگی تبدیل‌شدن دیجی‌کالا به شرکتی بزرگ با حدود ۱۰۰۰ کارمند می‌پردازیم.حمید و سعید محمدی بنیان‌گذاران دیجی کالادیجی کالا نام یکی از وب‌گاه‌های فعال درزمینه‌ی تجارت الکترونیک در ایران است. این وب‌گاه درزمینه‌ی فروش آنلاین محصولات دیجیتالی فعالیت می‌کند و به‌طور میانگین روزانه بیش از ۴۰۰ هزار بازدیدکننده دارد. دفتر مرکزی این شرکت که برای امور مالی و بازرگانی استفاده می‌شود روبروی فرهنگسرای ارسباران است و دفتر دوم که مرکز پردازش‌ها نام دارد خارج از تهران در جاده فتح و دفتر سوم مرکز تکنولوژی و بازاریابی نام دارد و در پارک علم و فناوری شهر پردیس واقع‌شده است.ایده شکل‌گیری دیجی کالاحمید و سعید محمدی در سال ۱۳۸۴ هر دو عکاسی دیجیتال را پیگیری می‌کردند. بعد از جست‌وجو در اینترنت درباره دوربین‌ها، دوربین موردنظر را از بازار جمهوری تهران خریداری کردند؛ اما بعد از چند روز پی بردند، لنز روی دوربین دست‌دوم و تعمیری است. این اتفاق ناخوشایند از تجربه خرید به شکل سنتی که خیلی قابل‌اعتماد هم نبود، جرقه اولیه تأسیس شرکت دیجی کالا بود.تاریخچه دیجی کالامدیران این سایت از سال ۸۳ تصمیم به راه‌اندازی آن گرفته و در سال ۱۳۸۵ توسط حمید محمدی و سعید محمدی بنیان‌گذاری شد. پرسنل اولیه آن ۵ نفر بودند که تا اسفند ۱۳۹۲ به ۲۰۰ نفر افزایش پیدا کرد و طبق گفته مدیران تا پایان سال ۹۳ به ۷۰۰ نفر می‌رسد. این شرکت در سال ۹۱ پیشنهاد شراکت صندوق سرمایه‌گذاری سرآوا را پذیرفت. محمدی در مصاحبه‌ای در سال ۱۳۹۲ مدعی شد که دیجی‌کالا سهم بیش از ۸۵ درصدی از بازار خورده فروشی آنلاین ایران را در دست دارد.محیط کاریطبقه اول دفتر مرکزی که بخش خدمات و امور مشتریان نام دارد مدرن و پرنور طراحی‌شده است. در این بخش مراجعه‌کنندگان افرادی هستند که از ضمانت ۷ روزه دیجی کالا استفاده می‌کنند. در این بخش ۱۴ نفر هشت و نیم صبح تا پنج بعدازظهر مشغول به کار هستند و در روز حدود ۱۵ تا ۲۰ نفر مراجعه می‌کنند. در این بخش روی هرکدام از میزها یک رایانه قرار دارد تا در صورت نیاز نحوه دسترسی به خدمات آنلاین را به مشتری آموزش دهند. طبقه پنجم ساختمان مرکزی بخش تأمین کالا است. به ادعای مدیر تأمین شرکت دیجی‌کالا تمام محصولاتش را از توزیع‌کننده‌های موجود تأمین می‌کند و خود واردکننده نیست. در مرکز تماس و ارتباط با مشتری که در انتهای همان طبقه واقع‌شده حدود ۳۰ نفر به مشتریان و کاربران دیجی‌کالا پاسخ می‌دهند. این بخش به دفتر دوم منتقل شد.بر اساس گزارش مجلهٔ اکونومیست در سال ۲۰۱۴ این وب‌گاه با سرمایهٔ ۱۵۰ میلیون دلار در رتبهٔ اول شرکت‌های اینترنتی ایران قرار گرفت. طبق گزارش واشنگتن‌پست در سال ۱۳۹۳ (۲۰۱۴ میلادی) این وبگاه روزانه ۳۰۰۰ درخواست خرید دارد و در ۱۶ شهر مهم ایران برای پخش محصولاتش شعبه دارد. این شرکت ۴۵۰ کارمند در سال ۱۳۹۳ دارد و تحویل محصولات به مشتریان را کارمندان شرکت به عهده می‌گیرند. این دو برادر متولد سال ۵۸ هستند و با یک تجربه تلخ از یک خرید سنتی به فکر ایجاد این شرکت افتاده‌اند. آن‌ها شرکتی تأسیس کردند که در کنار فراهم آوردن محتوای مناسب برای کسب اطلاع از محصولات، بتوانند این محصولات را به‌صورت آنلاین، به فروش برسانند. آن‌ها کار خود را با تنها دو محصول تلفن همراه و دوربین آغاز کردند و رفته‌رفته آن را گسترش دادند. امروزه نه‌تنها تمامی کالاهای دیجیتال را در سبد فروش خوددارند، بلکه محصولاتی چون ساعت، کتاب و رسانه نیز به سبدشان افزوده‌شده است. حدود دو سال قبل یکی از سرمایه‌گذاران خطر‌پذیر برای این شرکت سرمایه‌گذاری کرد که نتیجه بسیار خوبی را برای آنان به همراه داشت. چندی پیش اکونومیست در مقاله‌ای ارزش شرکت دیجی‌کالا را بالغ‌بر ۱۵۰ میلیون دلار برآورد کرد. این دو برادر از ابتدای تأسیس این شرکت تاکنون روزانه به‌طور متوسط ۱۳ تا ۱۴ ساعت کارکرده‌اند و معتقدند اگر هم‌اکنون کسی تصمیم به تأسیس یک شرکت یا تجارتی به شکل استارت‌آپ بگیرد، باید روزانه ۱۸ ساعت در روز برای چندین سال کار کند تا به نتیجه خوبی دست پیدا کند.با معرفی شروع کنیم. تحصیلاتتان چیست؟من حمید محمدی، لیسانس صنایع از دانشگاه خواجه نصیر و فوق‌لیسانس ام‌بی‌ای از دانشگاه علم و صنعت دارم و سعید برادرم، لیسانس مکانیک و فوق‌لیسانس ام‌بی‌ای از دانشگاه سازمان مدیریت صنعتی است.فکر می‌کردید روزی به این موفقیت دست پیدا کنید؟فکر می‌کنم همه ما در مواقعی پتانسیل لازم برای موفقیت را در خودمان می‌بینیم، اما برای برخی این موفقیت پیش می‌آید و برای برخی دیگر نه.چه مسائل و مشکلاتی در کسب‌وکار اینترنتی وجود دارد؟به نظر ما مسائل و مشکلات خیلی بزرگ و حل نشدنی بر سر راه کسب‌وکار اینترنتی در ایران وجود ندارند؛ اما خیلی‌ها اظهارنظر می‌کنند که امکان ندارد بتوانید در این حوزه فعالیت کنید، زیرا زیرساخت‌های لازم و فرهنگ خرید اینترنتی وجود ندارد. ما با این نظر مخالف هستیم. البته چالش‌ها و مشکلاتی وجود دارد که ممکن است در کشورهای توسعه‌یافته‌تر وجود نداشته باشد یا کمتر باشد. به‌طور مثال مشکلات می‌تواند زیرساخت‌های تجارت الکترونیک از توزیع تا قیمت بالای پهنای باند و سرعت اینترنت برای مصرف‌کنندگان عادی، نبود قوانین و متولی‌های مشخص در این حوزه و مهم‌تر از همه فضای اقتصادی غیر شفاف باشد.دیجی‌کالا از کجا شروع شد؛ قبل از آن مشغول به چه تجارت یا فعالیتی بودید؟در سال ۱۳۸۴ و از فارغ‌التحصیلی ما چند سالی می‌گذشت. هر دو به عکاسی دیجیتال علاقه زیادی داشتیم و کمابیش عکاسی دیجیتال را پیگیری می‌کردیم. البته تجهیزات عکاسی حرفه‌ای نداشتیم. دقیقاً زمانی بود که عکاسی آنالوگ به دیجیتال در حال تغییر بود ولی اطلاعات فنی زیادی در این حوزه وجود نداشت. عکاس‌ها هم خیلی اطلاعات فنی دقیقی راجع به عکاسی دیجیتال نداشتند و بعضی از آن‌ها هم اعتقادی به این عکاسی نداشتند. تصمیم گرفتیم یک دوربین دیجیتال بخریم تا در سطح حرفه‌ای‌تری عکاسی را ادامه دهیم. شروع به جمع‌آوری اطلاعات درباره عکاسی دیجیتال و دوربین‌های این حوزه کردیم. هیچ اطلاعاتی وجود نداشت؛ هم عکاسی دیجیتال جدید بود و هم اینکه دوربین دیجیتال وسیله‌ای مصرفی اما به‌شدت تخصصی بود. اطلاعات فنی و کاربردی زیادی برای مصرف‌کننده وجود نداشت، درنتیجه در اینترنت جست‌وجو درباره دوربین‌ها و عکاسی دیجیتال را شروع کردیم. با یک سایت تخصصی خارجی در حوزه عکاسی دیجیتال آشنا شدیم، نقد و بررسی‌ها و مقایسه‌هایش را خواندیم و درنهایت بهترین دوربین موردنظرمان را انتخاب کردیم و از بازار جمهوری تهران خریدیم. بعد از چند روز استفاده احساس کردیم این دوربین اشکال دارد. نمی‌دانستیم اشکال کار کجاست اما تصاویر ثبت‌شده با نمونه‌هایی که در اینترنت از آن دوربین دیده بودیم تفاوت داشت. بعد از مدتی فهمیدیم لنز همراه دوربین با نمونه‌ای که باید روی آن باشد، متفاوت است. لنز روی دوربین دست‌دوم و تعمیر شده بود. این اتفاق برای ما بسیار ناخوشایند بود. یک اتفاق خوشایند با اطلاعات و تجربه‌ای که کسب کرده بودیم و یک اتفاق ناخوشایند با تجربه خرید به شکل سنتی که خیلی قابل‌اعتماد هم نبود. این تجربه جرقه یک ایده تجاری برای ما شد. سال ۱۳۸۵ شروع کردیم به مطالعه در این حوزه و مدل تجاری دیجی‌کالا حول نقد و بررسی و فروش اینترنتی کالای دیجیتال شکل گرفت. می‌خواستیم هم‌زمان هم به بالا رفتن سطح اطلاعات مخاطبمان کمک کنیم تا بتوانند مانند یک متخصص کالاها را بررسی کنند و هم به شیوه درست، اصولی و امروزی خریداری کنند. با این ایده دیجی‌کالا با گروه محصولی موبایل و دوربین عکاسی شروع به کار کرد. با یک تیم کوچک و سخت‌کوش که درمجموع هفت نفر بود، کار را در آپارتمان اداری برادر بزرگ‌ترمان در خیابان سعدی شروع کردیم و یک سال در آنجا فعالیت کردیم. به‌تدریج و با سرویس‌های متفاوتی که هرروز ارائه می‌شد، از دیجی‌کالا استقبال شد و بازدید سایت بالا رفت. رفته‌رفته قابلیت‌های فروش را اضافه کردیم. هرچند ماه یک‌بار، گروه‌های جدید محصولی را به سبد کالاهای عرضه‌شده اضافه می‌کردیم تا اینکه توانستیم تمام کالاهای دیجیتال را پوشش دهیم و تیم را در حوزه تولید محتوا و بازاریابی تقویت کنیم. س‍پس با افزایش بازدید و تعداد سفارش‌های روزانه به مسائل زیرساختی تجارت الکترونیک مثل پلتفرم نرم‌افزاری پرداختیم. پلتفرم مورداستفاده توسط تیم دیجی‌کالا طراحی و تولید شد که تأثیر زیادی در رشد و گسترش فروشگاه داشت.چه مراحلی را طی کرده‌اید تا دیجی‌کالا به وضعیت کنونی رسیده است؟اولین مرحله، طراحی مدل تجاری دیجی‌کالا و توسعه آن با توجه به شرایط کشور و مخاطبان بود. در ابتدا بیشتر به تولید محتوای غنی و مفید و به زبان فارسی پرداختیم که باعث جذب هرچه بیشتر بازدیدکنندگان سایت شد. تعداد بالای بازدیدکنندگان به لطف محتوای غنی و در مرحله بعد پلتفرم قوی دیجی‌کالا، یک دستاورد بزرگ به‌حساب می‌آمد و ما را تبدیل به یک برند موفق کرد. شاید بتوان گفت تولید محتوای تخصصی و بی‌طرفانه که مورد استقبال کاربران قرار گرفت، مهم‌ترین عاملی بود که دیجی‌کالا را به شرایط موفق امروزی نزدیک کرد.مجوز شما برای فروش چه کالاهایی بود؟تا سال ۱۳۸۷ مجوز فعالیت در حوزه تجارت الکترونیک به شکل امروزی تعریف‌نشده بود و صرفاً محدود به ثبت وب‌سایت در ستاد ساماندهی وب‌سایت‌ها می‌شد. پس از مدتی عضو هیئت مؤسس کانون فروشگاه‌های اینترنتی در مرکز توسعه تجارت الکترونیک وزارت بازرگانی شدیم که نتیجه فعالیت آن، منجر به شکل‌گیری آیین‌نامه فروشگاه‌های مجازی شد. مجوز صادره را ازیک‌طرف اصناف و از طرف دیگر مرکز توسعه تجارت الکترونیکی با نماد اعتماد الکترونیک صادر می‌کرد. اکنون برای فعالیت در حوزه تجارت الکترونیک و فروش اینترنتی صرفاً به این مجوز و نماد اعتماد نیاز است.چه زمانی دسته‌بندی محصولات از دوربین و موبایل فراتر رفت؟در کمتر از یک سال گروه لپ‌تاپ و کامپیوتر جیبی را به کالاها اضافه کردیم. در آن زمان تبلت و بقیه ابزارهای هوشمند امروزی هنوز وجود نداشت.یعنی شما در حال حاضر هر چیزی که بخواهید می‌توانید بفروشید؟بله هیچ فرقی نمی‌کند که چه چیزی باشد اما باید عرضه و فروش آن کالا منع قانونی نداشته باشد.چرا دیجی‌کالا بعضی محصولات خاص مانند اپل را خودش وارد نمی‌کند تا دست واسطه‌ها را کوتاه کند و جنس را ارزان‌تر به مردم ارائه دهد؟نظام توزیع و خرده‌فروشی در همه جای دنیا یکسری ساختارهای مشخص دارد. تغییر در این ساختار موجب آشفتگی نظام توزیع کالا خواهد شد. ما ترجیح می‌دهیم ارتباطمان را با برندها و توزیع‌کنندگان رسمی آن‌ها نزدیک‌تر و قوی‌تر کنیم و به‌عنوان یک خرده‌فروش آنلاین بزرگ در نظام توزیع حضورداشته باشیم. امروزه یک خرده‌فروش آنلاین شرکتی دانش‌بنیان محسوب می‌شود و تمرکزش را بر روی فعالیت‌های بازرگانی صرف مانند واردات کالا قرار نمی‌دهد. تمرکز ما نیز بر روی خرده‌فروشی آنلاین، ارتباط مؤثر با مشتریان و همچنین برندهاست.در این چند سال کسی به‌عنوان سرمایه‌گذار به شما اضافه‌شده است؟بله کمتر از دو سال قبل یک شرکت داخلی سرمایه‌گذاری خطرپذیر (VC) در دیجی‌کالا سرمایه‌گذاری کرد.برای آینده فکر یا تصمیمی برای گسترش بین‌المللی تجارتتان دارید؟در حال حاضر تمرکز ما بر روی بازار اینترنتی ایران و ارائه سرویس‌های با‌کیفیت به هم‌وطنان است؛ اما زمانی می‌توانیم به گسترش فعالیت در کشورهای دیگر فکر کنیم که از ارائه بهترین خدمات در بازار داخل ایران مطمئن شویم. تا آن زمان شرایط برای حضور در کشورهای دیگر هم مساعدتر خواهد بود.ما شنیده‌ایم که قرار است چند مرکز در نقاط مختلف تهران دایر کنید. درست است؟بله برای دسترسی سریع‌تر، چند مرکز توزیع در نقاط مختلف تهران در حال راه‌اندازی است. تجارت الکترونیک چه در ایران، چه در نقاط دیگر دنیا نیاز به یک زیرساخت و بستر دارد. در حال حاضر زیرساخت توزیع و گستردگی شبکه پستی در ایران نسبتاً مناسب عمل می‌کند اما متناسب با کسب‌وکارهای اینترنتی طراحی نشده است. این برای ما و هرکسی که در این حوزه فعالیت می‌کند یک چالش محسوب می‌شود. ما از هر روشی برای ارائه سرویس بهتر به مشتری استقبال می‌کنیم. در تهران چهارساعته و در کرج در همان روز سفارش‌ها را تحویل می‌دهیم؛ یعنی اگر مشتری ثبت سفارش را تا ساعت ۱۶ انجام دهد، همان روز کالا را تحویل می‌گیرد. به‌تدریج تا پایان سال سفارش مشتریان در اکثر مراکز استان‌ها در کمتر از یک روز تحویل داده خواهد شد.در چه شهرهای دیگری مراکزتان را گسترش خواهید داد؟تا پایان سال در ۱۵ شهر دیگر به‌جز تهران این مراکز را دایر خواهیم کرد.تعداد پرسنل دیجی‌کالا از ابتدای تأسیس تاکنون چه تغییراتی کرده است؟تعداد پرسنل دیجی‌کالا در ابتدای تأسیس هفت نفر بود و هرسال به‌طور مداوم افزایش یافت. در حال حاضر تعداد پرسنل ثابت دیجی‌کالا حدود ۴۵۰ نفر است؛ اما با توجه به برنامه‌های توسعه و حجم خدمات و افتتاح ۱۵ مرکز تا پایان سال، پیش‌بینی می‌شود تعداد پرسنل به ۶۵۰ تا ۷۰۰ نفر برسد.فکر می‌کنید در ایران رقیب داشته باشید، می‌توانید شرکتی را نام ببرید؟بله ممکن است؛ اما با توجه به داده‌های موجود فضای رقابت هنوز جدی نیست؛ یعنی رقبای دیگر هنوز نتوانسته‌اند دستاوردهای بزرگی داشته باشند و دارای سهم‌های بسیار کمی هستند، البته ممکن است در آینده این‌طور نباشد.مزیت رقابتی شما در برابر خرده‌فروشان فیزیکی چیست؟واقعیت این است که مزیت‌های خرید از دیجی‌کالا به نسبت خرید سنتی بسیار است، ازجمله خرید آگاهانه از طریق مقایسه و بررسی محصولات پیش از خرید، سهولت در خرید، ضمانت هفت روز بازگشت کالا، تضمین اصل بودن کالا، تضمین بهترین قیمت، حمل رایگان و پرداخت در محل، تنوع بالای محصول، طرح‌های فروش ویژه روزانه با تخفیف‌های قابل‌ملاحظه، طرح‌های وفاداری مشتری، سرویس رایگان ارسال هدیه، ارائه خدمات حتی در روزهای تعطیل.آیا فروش اجناس بدون گارانتی منع قانونی دارد؟بله جرم است. البته متأسفانه پدیده‌ای است که در کشور ما بسیار رایج است و باید برای این موضوع راه‌حلی اندیشیده شود؛ زیرا در این شرایط امکان رقابت فروشندگانی مانند دیجی‌کالا که فقط کالای با گارانتی و رسمی ارائه می‌کنند با سایر فروشندگان غیررسمی دشوارتر خواهد بود.اکونومیست در مقاله‌ای بر اساس گزارش world startup، ارزش دیجی‌کالا را ۱۵۰ میلیون دلار برآورد کرده بود. در مورد حواشی این خبر توضیحاتی به ما می‌دهید؟در گزارش اکونومیست با‌ارزش‌ترین کسب‌وکارهای آنلاین در ۵۰ کشور معرفی‌شده بودند؛ اما افرادی نمی‌توانستند تصور کنند که ممکن است کسب‌وکاری در حوزه تجارت الکترونیک در ایران وجود داشته باشد که به این اندازه ارزشمند باشد. درواقع ‌بین مردم این آمادگی وجود نداشت. از دید عموم هنوز یک مغازه فیزیکی دریکی از بازارهای تهران با‌ارزش‌تر از خیلی از کسب‌وکارهای آنلاین است. حتی ممکن است بسیاری فکر کنند دیجی‌کالا را یک کارمند در زمان آزاد بعدازظهر خود اداره می‌کند و نمی‌دانند که در حدود ۴۵۰ نفر در این شرکت کار می‌کنند. شوک وارد‌شده در رابطه با ارزش کسب‌وکار آنلاین در ایران بسیار طبیعی است؛ اما افراد بسیاری به اکونومیست برای ارائه این ارقام اعتراض کردند و معتقد بودند این ارقام اشتباه است. اکونومیست هم در پاسخ به این اعتراضات اعلام کرد که این مسئله را بررسی مجدد می‌کند و از اعتراض‌کنندگان درخواست کرد مدارک ادعای خود را برای اکونومیست بفرستند یا اگر اطلاعات لازم کسب‌وکاری را در اختیاردارند که می‌تواند جزو سه شرکت برتر در حوزه کسب‌وکار آنلاین باشد برای آن‌ها بفرستند. بر اساس اطلاعات دریافت شده، اکونومیست ارزیابی ارزش انجام داد. این ارزیابی ارزش هم بر اساس موارد مشابه منطقه‌ای در کشورهای همسایه مثل ترکیه، هند و کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس بود. موارد مشابه هم شامل کسب‌وکارهای مشابه دیجی‌کالا در این مناطق است. درنهایت اکونومیست ارزشی بیش از ۱۵۰ میلیون دلار پیشین برای دیجی‌کالا تعیین کرد که با درخواست ما رقم پیشین را اکونومیست تغییر نداد. به‌عنوان‌مثال، هپسی‌بورادا فروشگاه آنلاینی در ترکیه است که حدود نصف بازدید روزانه دیجی‌کالا را دارد. ارزش هپسی‌بورادا یک میلیارد دلار تعیین‌شده است. البته این بدان معنی نیست که دیجی‌کالا دو برابر هپسی‌بورادا ارزش دارد، اما یکی از عوامل مؤثر در ارزش‌گذاری است.میزان فروش روزانه دیجی‌کالا چقدر است؟این ارقام را بهتر است زمانی که دیجی‌کالا سهامی عام شد اعلام کنیم، زیرا در حال حاضر رقابت وجود دارد و از این ارقام استفاده رسانه‌ای می‌شود.دیجی‌کالا در گذشته تبلیغات گسترده‌ای نداشت، اما اخیراً شاهد تبلیغات گسترده در بیلبوردها به‌صورت فیزیکی و در سایت‌ها به‌صورت مجازی هستیم. علت فعال شدن دیجی‌کالا درزمینه‌ی تبلیغات چیست؟در چند سال گذشته ما در حال ساخت زیرساخت‌ها و توسعه بودیم و عملاً امکان پاسخ دادن به حجم عظیمی از درخواست‌ها را نداشتیم. تبلیغات نداشتیم و اساساً زمان آن‌هم برای ما فرانرسیده بود؛ اما در حال حاضر احساس می‌کنیم این زیرساخت‌ها ایجادشده‌اند و درحال‌توسعه فعالیت‌های خود چه به لحاظ گروه‌های محصولی جدید و چه به لحاظ حجم فعالیت هستیم. ما قصد داریم نه‌تنها کاربران حرفه‌ای اینترنت، بلکه سایر کاربران نیز اینترنتی خرید کنند و این خدمات را به عموم مردم عرضه کنیم. درواقع تلاش می‌کنیم روند گذار از خرید سنتی به خرید اینترنتی را تسریع کنیم. ما قصد داریم تمامی کالاهایی را که امکان عرضه آنلاین دارند تا آخر امسال به دسته‌های محصولی خود اضافه کنیم و به‌طور متوسط در هرماه یک یا دودسته را معرفی خواهیم کرد. البته این دسته‌های محصولی جدید به محصولات دیجیتال محدود نمی‌شوند.درباره ضرورت جذب سرمایه‌گذار در استارت‌آپ‌ها توضیح می‌دهید؟به‌طورکلی هر کسب‌وکاری برای توسعه خود نیازمند سرمایه‌گذاری است. البته ما باور داریم، برای استارت‌آپ‌های این‌چنینی که در فضای آنلاین فعالیت می‌کنند، سرمایه‌گذاری یکی از آخرین موضوع‌های مهم برای توسعه آن‌ها محسوب می‌شود. ما تابه‌حال دغدغه سرمایه‌گذاری نداشته‌ایم بلکه موضوع، داشتن ایده، فکر، یک تیم اجرایی قوی و به‌کارگیری تجربیات جهانی و الگوهای آزمایش‌شده جهانی است. البته منظور ما این نیست که از اهمیت سرمایه‌گذاری بکاهیم اما سرمایه‌گذاری را در آخر لیست اهمیت خود قرار می‌دهیم. متأسفانه در فضای استارت‌آپ‌های ایران، سرمایه‌گذاری خیلی بیشتر ازآنچه باید موردتوجه قرار می‌گیرد؛ یعنی احساس می‌کنند اگر استارت‌آپ خود را چند سال پیش راه‌اندازی کرده‌اند و در حال حاضر نتوانسته‌اند آن را به یک شرایط مطلوب برسانند به این دلیل است که سرمایه‌گذاری لازم بر روی کسب‌وکار آن‌ها انجام‌نشده است. مسائل مهمی مانند مدل کسب‌وکار و تجربه مشتری وجود دارد که نادیده گرفته می‌شود. ایجاد برند در طول زمان با تلاش فراوان به وجود می‌آید؛ زیرا شما باید خدمات مناسب به مشتریان بدهید و تجربه خوبی برای آن‌ها ایجاد کنید تا به‌مرورزمان برند شما در ذهن مشتریان جای گیرد.در این مدت شکست هم داشته‌اید؟تجربه‌های ناموفق داشته‌ایم. به‌طور مثال تقریباً یک سال و نیم پیش برای راه‌اندازی پلتفرم جدید خود اقدام کردیم و بااینکه آزمایش‌های اولیه موفق بود و آمادگی لازم را داشتیم اما در چند دقیقه اول سایت با مشکل مواجه شد و مجبور شدیم نسخه قبلی سایت را جایگزین کنیم و عملاً راه‌اندازی نسخه جدید سه ماه به تعویق افتاد.بیشترین زمان آفلاین بودن سایت چقدر بوده است؟در گذشته آمارهای بزرگ‌تری وجود داشت اما اخیراً خیر، شاید هرچند ماه یک‌بار به دلیل حملات سایبری، سایت برای یک یا دو دقیقه با مشکل مواجه شود. زمان‌هایی هم در سطح دیتاسنتر مشکل ایجاد می‌شود به‌طوری‌که بیشتر از کل پهنای باند دیتاسنتر حملات انجام می‌شود و کل دیتاسنتر با مشکل مواجه می‌شود.روزانه چند کالای برگشتی دارید؟نرخ برگشت ما بسیار پایین است زیرا تمامی اجناس ما اصل هستند و کنترل کیفیت می‌شوند #دیجی_کالا  

ژانویه 1, 2018 از:
بابک بختیاری متولد ۱۳۵۷ اهل تهران موسس و صاحب امتیاز فروشگاه های زنجیره ای آیس پک و مدیر عامل شرکت آیس پک ایرانیان که محصول آیس پک اختراع ایشان بوده که هیچ گونه نمونه مشابهی در جهان نداشته است.این مجموعه کمتر از دو سال توانسته ۱۳۰ فروشگاه در داخل و خارج از ایران (۱۱۸ شعبه در ایران و ۴ شعبه در امارات و ۸ شعبه در دیگر کشور ها که در ذیل آمده است)ایجاد نماید که در مقایسه با سیستم های بزرگ و معروف زنجیره ای دنیا نظیر مک دونالد، استار باکس، کینگ برگر و غیره قابل توجه و بلکه بسیار موفق تر عمل نموده است ؛چرا که آن ها در دو سال اول شروع به کارشان ، تنها یک شعبه داشتند، در حالی که آیس پک توانسته هر ۶ روز یک شعبه در دو سال اول افتتاح نماید .آقای بابک بختیاری از بدو تاسیس این مجموعه در نظر داشته که آیس پک را به عنوان اولین و بزرگ ترین مجموعه زنجیره ای ایرانی به دنیا معرفی نماید و در سراسر دنیا شعبات آیس پک را دایر نماید . با توجه به این که کشور هایی نظیر آمریکا بیش از ۵۰ درصد صادرات خود را در پشت سیستم های زنجیره ای و برند سازی خود به دیگر کشور ها تحمیل می کنند ؛ ولی ایران تا کنون از این روش استفاده نکرده است. آیس پک توانسته ایران را نیز در رقابت با برند های زنجیره ای دنیا مطرح سازد و هم اکنون با صادرات کلیه مواد اولیه جهت شعبات خارجی آیس پک از جمله شعباتی در کشور امارات ، هندوستان ، مالزی ، تایلند ، سنگاپور ،ونزوئلا ، سوریه ، انگلستان و کویت به این مهم دست پیدا کرده و قصد دارد گامی در جهت سربلندی نام ایران زمین و تقویت هویت ایرانی بردارد .با این چنین کسب و کار موفق ایشان تا به حال بیش از ۱۷۰۰ فرصت شغلی مستقیم و بیش از ۵۰۰۰ فرصت شغلی غیر مستقیم در کمتر از دو سال به وجود آمده و روز به روز نیز افزایش پیدا خواهد کرد . به دنبال این دستاورد آقای بابک بختیاری به عنوان جوان ترین کار آفرین کشور و شاید بتوان گفت که به عنوان پدیده کار آفرینی ایران مطرح گردید و شاید دلیل این موضوع سن کم و مدت زمان کوتاه موفقیت این مجموعه تا به حال بوده است. زندگی‌نامه‌ی بابک بختیاری و شرح موفقیتش را از زبان خودش بخوانید:در آغاز راه به فکر راه‌اندازی کسب و کاری با هزینه کمتر افتادم. از دوران دبیرستان علاقه زیادی به خوردن ساندویچ داشتم و می‌دانستم بچه‌ها نیز از خوردن ساندویچ در مدرسه لذت می‌برند. پس از مذاکره با مدیران سه مدرسه توانستم بوفه‌ای را برای مدت یک سال تحصیلی اجاره کنم و با سرمایه بسیار اندک، سه یخچال دست دوم و کهنه و با مبلغ صدوپنجاه هزار تومان، بوفه این مدرسه‌ها را راه‌اندازی کردم. این کار درآمد خوبی داشت. در تابستان به دلیل تعطیلی مدارس به دنبال کار دیگری بودم.یک روز پدرم به دلیل تعویض لوازم اداری محل کار خود از من خواست تا لوازم فرسوده را بفروشم، من هم در مدت کوتاهی با قیمت مناسب موفق به فروش آن ها شدم. وقتی دیدم درآمد خوبی از این راه می‌شود به دست آورد، به خرید و فروش لوازم دست دوم روی آوردم ، به طوری که از طریق آگهی‌های روزنامه لوازم دست دوم خریداری کرده و در طبقه دوم خانه رنگ می‌کردم و پس از آن وارد بازار می‌کردم.با شروع این کار، بوفه مدارس را تعطیل کردم و طرح ساخت میز تحریر را با پدرم در میان گذاشتم و با تکیه بر تجربه‌های پیشین در زمینه فروش میز تحریر پیشرفت زیادی را در این کار پشت سر نهادم.تا آنجا که مرکز میزهای کامپیوتر رادر خیابان ولی عصر با همکاری یک شریک راه انداختم. در ظرف مدت کوتاهی دو شعبه از مرکز میزهای کامپیوتری را ایجاد کردم ؛ اما به دلیل بی‌تجربگی و عجله داشتن برای پیشرفت در اثر سهل‌انگاری در برخورد با شریکم دچار مشکل شده و ورشکست شدم.از آنجا بود که تنها راه پرداختن دیون خود را در پرورش یک فکر خلاقانه و کسب و کاری جدید دیدم که ایده «سوپر خونه سرویس» به ذهنم خطور کرد که مواد غذایی را به شهروندان می‌رساند. اینجا بود که تصمیم گرفتم برای جلب نظر تولید کنندگان محصولات مختلف برای پخش محصولات آن ها به درب منازل در روزنامه آگهی بدهم.به دلیل نداشتن زمان کافی برای پرداختن بدهی‌ها این کار را رها کردم و به فکر راه انداختن کاری دیگر افتادم. همیشه با خودم می گفتم کاری می‌تواند موفق شود که ایده‌ای نو در برداشته باشد.از دوران کودکی بستنی‌ها را با هم زدن رقیق می کردم و با موز یا اسمارتیز هم می‌زدم و می‌خوردم خیلی از این کار لذت می‌بردم.تصمیم گرفتم این کار را در مقیاس بزرگ عملی کنم. با تکیه بر تجارب کار قبلی که محصولات مختلف برای توزیع به من پیشنهاد می‌شد، به این فکر افتادم که یک بستنی متفاوت برای مردم عرضه کنم.فکر متفاوت بودن از ذهنم بیرون نمی‌رفت. تصمیم گرفتم بستنی بسازم رقیق‌تر، حاوی میوه که با بسته‌بندی کردن آن از طریق نی‌ بشود آن را نوشید. پس از شکل‌گیری این ایده در ذهنم نمونه‌های اولیه آن را آماده کردم و برای امتحان به اعضای فامیل و آشنایان دادم. ایده با استقبال خوبی روبه‌رو شد. تصمیم گرفتم ایده خود را عملی کنم. پس از جست‌وجوی فراوان توانستم دستگاه بسته‌بندی کننده لیوان و نی مخصوص که بتواند بستنی در آن جریان یابد را یافته و آماده راه‌اندازی اولین شعبه آیس پک شدم.از همان روز نخست چشم‌انداز جهانی شدن محصول را در ذهنم می‌پروراندم. به همین منظور روی تابلوی اولین مغازه خود نوشتم آیس پک شعبه مرکزی و بعد از سنجش توان بالقوه بازار در مکان‌های دیگر شعبات دوم و سوم و ... را راه‌اندازی کردم. تا آنجا که هم‌اکنون بالغ بر 120 شعبه در ایران و 10 شعبه در کویت، مالزی، دبی و هند در حال فعالیت می‌باشد.در حال حاضر 1200 نفر به طور مستقیم در شعبات آیس پک مشغول فعالیت هستند و حدود 5000 نفر نیز مشغول فعالیت‌های ستادی، تامین مواد اولیه و توزیع آن می‌باشد.بابک مدیر دبیرستان موسی بن‌جعفر (ع) تهران و آقای تجردی را تاثیرگذار در پیشرفت خود می‌داند. تشکیل گروه آموزشی برای آموزش فروشندگان و پرسنل آیس پک از دیگر کارهای مهمی است که در این شرکت صورت می‌پذیرد. بختیاری حفظ حقوق مالکیت معنوی برای نام تجاری و محصول خود را مهم‌ترین مشکل و چالش پیش روی فعالیت‌های شرکت می‌داند. او امیدوار است به واسطه محصول جهانی خود توانایی‌های ایران و ایرانی را به همه جهانیان اثبات کند. #بابک_بختیاری #آیس_پک

ژانویه 1, 2018 از:
صبح زود بلند شدن و خود را به دکه روزنامه رساندن که مبادا روزنامه همشهری تمام شود، ازجمله تجاربی است که بسیاری از افراد دارند؛ چه آن‌هایی که می‌خواهند جنسی را بخرند، چه آن‌ها که دنبال شغلی می‌گردند و چه آن‌هایی که می‌خواهند از چاپ شدن آگهی خود مطمئن شوند؛ اما در حال حاضر بازار نیازمندی‌ها و شیوه‌های پاسخ‌گویی به آن رنگ و بوی دیگری به خود گرفته. ابزارهای مدرنی راهی زندگی روزمره شده‌اند که دادوستدها در همه ارکان جامعه را تحت تأثیر خود قرار داده‌اند. در این میان اپلیکیشنی چون شیپور با ۴ سال قدمت وارد این بازار شده تا مکانی باشد برای یافتن هر آن چیزی که مشتری می‌خواهد و به قول بنیان‌گذارش از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن پیدا می‌شود. داستان شیپور و سایر اپلیکیشن‌های مشابه موجب شده مشتریان در هر ساعت و هرلحظه‌ای از شبانه‌روز به نیازمندهای موردنظرشان دسترسی داشته باشند و از این دسترسی بازارهایی اینترنتی به گستره یک کشور ایجاد کرده‌اند. رضا اربابیان، بنیان‌گذار و مدیرعامل شیپور، از این بازار و برنامه‌های شیپور برای آن گفته است. از آغاز راه تا شرایط کنونی، از اینکه چرا تاکنون درآمدزایی نداشته‌اند و از برنامه‌های آینده و فرهنگ‌سازی در این حوزه. اربابیان تمام‌قد از استراتژی‌های شیپور دفاع کرده و استارت‌آپ‌اش را عقب مانده از قافله بازار یا برندی ناموفق نمی‌داند بلکه می‌گوید شیپور به سهم یک میلیارد دلاری از بازار ایران فکر می‌کند و طی ۵ سال آینده به این رقم دست می‌یابد. چشم‌اندازی که خیلی‌ها با شرایط کنونی این کسب‌وکار شاید چندان آن را جدی نگیرند مگر اینکه تغییراتی در راه باشد.ظاهراً از آن دست بنیان‌گذاران حوزه استارت‌آپی ایران هستید که مهاجرت معکوس داشته‌اید و از کانادا به ایران آمده‌اید. فکر می‌کنم بهتر باشد داستان شما را از همان کانادا و دلایل برگشتن شما به ایران شروع کنیم.۱۴ ساله که بودم یعنی حدوداً سال ۷۵ به همراه خانواده ایران را به مقصد کانادا ترک کردم. خانواده دو سال آنجا بودند و در کنار من حضور داشتند و بعدازآن به ایران برگشتند. من درحالی‌که تنها ۱۶ سال داشتم در آنجا ماندم و تا پایان دوره کارشناسی ارشد در کانادا تحصیل کردم.چند سال دارید و در چه رشته‌ای تحصیل کرده‌اید؟۳۴ سال سن دارم و لیسانس اقتصاد و فوق‌لیسانس ام‌بی‌ای از کانادا گرفته‌ام.داستان شیپور از کجا شروع می‌شود؟درسم که تمام شد به ایران برگشتم. چون خانواده‌ام از قدیمی‌های کارآفرینی در ایران بودند و با راه‌اندازی خط تولید حوله سهند در شهر تبریز سال‌ها در این زمینه تولید داشتند، من هم کسب‌وکار خانوادگی را پی گرفتم و ۲ سال در کار تولید حوله فعالیت کردم؛ اما همیشه چیزی در ذهنم بود که من را به سمت کسب‌وکارهای مدرن سوق می‌داد.چه زمینه‌ای در شما بود که انگیزه ورود به حوزه آنلاین‌ها را در شما ایجاد می‌کرد؟فکر می‌کنم زندگی در کانادا تا حدود زیادی در این امر تأثیرگذار بود. چون آنجا که بودم از مشتریان پروپاقرص ای‌بی بودم. به‌ویژه وقتی دبیرستانی بودم، نسل قدیمی گوشی‌های تلفن همراه را خریداری می‌کردم و بعد قطعاتش را در ای‌بی می‌فروختم. خودم هم خریدهای زیادی از ای‌بی داشتم و چون فرهنگ خرید جنس و کالای دست‌دوم در آنجا کاملاً جاافتاده بود، من حتی همه وسایل خانه‌ام را از ای‌بی خریدم. همین دیدگاه و این فرهنگ خریدوفروش از راه اینترنت ذهنیت ایجاد چنین کسب‌وکاری را برایم ایجاد کرده بود.چرا به ایران آمدید؟مهم‌ترین دلیلش خانواده بود. دلیل دیگر شاید این بود که می‌خواستم کسب‌وکاری مانند سابقه تولیدی خانواده‌ام در ایران ایجاد کنم. مطمئنم اگر به ایران نمی‌آمدم همیشه این مسئله ته ذهنم می‌ماند که اگر به ایران می‌رفتم چه اتفاقی می‌افتد؟ به‌نوعی ترس از پشیمان شدن از نیامدن به ایران، من را به ایران کشاند و از اینکه برگشتم پشیمان نیستم. هرچند همان ذهنیت مربوط به اینترنت موجب شد این کار را رها کنم. دلیل اینکه این کار را رها کردم این بود که برای اداره تولیدی حوله مجبور بودم در شهری کوچک و در یکی از روستاهای اطراف تبریز زندگی کنم. از طرفی علاقه شخصی به تولید سنتی نداشتم و آینده‌اش را روشن نمی‌دیدم.بعد به سراغ راه‌اندازی شیپور آمدید؟بله حدوداً فروردین سال ۹۰ بود که به فکر راه‌اندازی کسب‌وکاری آنلاین افتادم و شیپور را شروع کردم. البته ابتدا قصدم این بود که شیپور در زمینه اختصاصی خریدوفروش آنلاین خودرو باشد. به همین دلیل جست‌وجوهای زیادی انجام دادم؛ مثلاً به سراغ نمایشگاه‌های اتومبیل می‌رفتم و با آن‌ها صحبت می‌کردم و خریدوفروش آنلاین را برایشان توضیح می‌دادم تا نظرشان را بدانم. ولی بعد با خودم فکر کردم که درست نیست این‌همه زحمت را تنها به خودرو محدود کنم؛ بنابراین به این فکر افتادم که کسب‌وکاری شبیه «کرگزلیست» را که در کانادا و آمریکا فعال است و فقط نیازمندی‌هاست، در ایران پیاده‌سازی کنم، چون خلأ آن در ایران احساس می‌شد.آن زمان نمونه کار این‌چنینی در ایران راه‌اندازی نشده بود؟تنها «ایستگاه» بود که فعالیت می‌کرد که البته بیشتر سایتی مربوط به آگهی بود که نیازمندی هم در آن وجود داشت اما بیشتر حالت تبلیغاتی داشت. من می‌خواستم سایتی داشته باشم که بیشتر روی نیازمندی‌های کالایی بچرخد و مردمی‌تر باشد.کار را با چند نفر شروع کردید؟تک‌نفره. تنها خودم بودم. از فروردین ۹۰ شروع کردم تا مرداد ۹۱ که سایت لانچ و راه‌اندازی شد. بااینکه هیچ تجربه فنی و تکنولوژی در زمینه آنلاین نداشتم اما تصمیمم را گرفته بودم؛ بنابراین برای راه‌اندازی شیپور چندین انتخاب داشتم؛ مثلاً اینکه از وب‌سایت‌هایی که برای فروش بودند خریداری کنم. برای شروع کار هم سایتی از ترکیه را الگو قرار داده بودم چون بازار ترکیه تا حدود زیادی شبیه بازار ایران است. البته این کار از جهاتی هم اشتباه بود و هم درست. چون بلد نبودم دقیقاً چه چیزی می‌خواهم و چه چیزی از این سایت به دردم می‌خورد. از طرفی من از سایتی کپی‌برداری می‌کردم که ۱۲ سال از فعالیتش در این حوزه می‌گذشت و نمی‌توانست الگوی مناسبی برای بنیان‌گذار در آغاز راه باشد. درواقع من حداقل‌ها را رعایت نمی‌کردم چون دانش فنی در این زمینه را نداشتم.«دیوار» آن زمان لانچ نشده بود؟چرا، ولی آن‌ها هم در مرحله اپلیکیشن بودند؛ یعنی آن زمان هنوز خیلی کوچک بودند.رضا اربابیان با راه‌اندازی شیپور می‌خواست چه خدمت متمایزی به مشتریانش ارائه کند؟مهم‌ترین مسئله تشخیص یک نیاز در ایران بود. نیاز به ارائه آنلاین نیازمندی‌ها و اینکه این ارائه کار مردم را راحت‌تر ‌کند. در بازارهای سنتی برای هر کالایی باید به بورس این کالا در گوشه و کنار شهر مراجعه کنید. از طرفی فرهنگ خرید لوازم دست‌دوم که می‌تواند به‌نوعی اقتصاد مقاومتی را هم عملی کند، هنوز در ایران جا نیفتاده و نگاه خیلی مثبتی نسبت به این مقوله وجود ندارد؛ اما همان‌طور که گفتم من در کانادا هیچ‌چیز را نو نمی‌خریدم. فکر می‌کنم ارائه آنلاین نیازمندی‌ها مهم‌ترین هدفش راحت کردن زندگی و افزایش قدرت خرید مردم است. سهولت دسترسی را هم باید به این دلایل اضافه کنید. از طرفی ورژن قدیمی نیازمندی‌ها نوع روزنامه‌ای آن است که محدودیت‌های ارائه کالا دارند؛ مثلاً همشهری فقط خودرو، املاک، استخدام و خدمات دارد و مثلاً لوازم دست‌دوم کمتر در آن پیدا می‌شود و از جذابیت‌های شیپور و استارت‌آپ‌های شبیه آن این است که تنوع کالاها و خدمات در آن‌ها بالاست. وقتی چنین بازار آنلاینی شکل بگیرد و استفاده‌کننده داشته باشد، می‌توان به درآمدزایی‌اش امیدوار بود.سال ۹۱ حیات اصلی شیپور آغاز شد. الان و در سال ۹۵، شیپور دارای چه جایگاهی در اکوسیستم استارت‌آپی ایران است و چه رقیبانی دارد؟ما یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های آنلاین ایران هستیم و در این بازار دو نوع رقیب داریم؛ رقیبان افقی و عمودی. افقی‌ها مثل خود ما هستند که همه‌چیز دارد. عمودی مثل استارت‌آپ‌هایی که تنها روی یک حوزه خاص تخصصی کار می‌کنند مانند «باما» یا «جاب اینجا».آیا در آینده قصد دارید وارد حوزه تبلیغات شوید مثل ای‌نتورک و صباویژن؟ای‌نتورک تبلیغاتی است و هیچ ربطی به کسب‌وکارهایی چون شیپور ندارد. آن‌ها کسب‌وکارهای «بی تو بی» هستند و ما «سی تو سی». در ای‌نتورک هیچ خریدوفروشی انجام نمی‌شود و درواقع ای‌نتورک برای دیگران تبلیغ می‌کند؛ اما ما در شیپور تبلیغات نداریم و جایگاهی برای تبلیغات کسب‌وکارها و بیزینس‌ها نیستیم و نمی‌خواهیم این دو مقوله را باهم خلط کنیم.مهم‌ترین بازیگران بازار نیازمندی‌های ایران چه کسانی هستند؟من هنوز هم سهم عمده بازار نیازمندی‌ها را از آن همشهری می‌دانم.ارزش ریالی این بازار چقدر است؟ظرفیت بازار ایران در این زمینه مانند بازار ترکیه است. ازنظر جمعیتی و اینترنت و فرهنگ هم شباهت‌هایی داریم. آنجا سایت نیازمندی‌هایی کار می‌کند که سال‌هاست خود را جا انداخته و الان ارزشش حدوداً یک میلیارد دلار است. به نظر من بازار ایران هم‌چنین ارزش و ظرفیتی دارد؛ یعنی یک شرکت می‌تواند به چنین سهمی در این بازار برسد.شیپور چقدر از سهم بازار را دارد؟من بیشتر می‌توانم در مورد این مسئله حرف بزنم که بازار بزرگی پیش روی ماست. در حال حاضر شیپور درصد کوچکی از بازار را در اختیار دارد. ما هنوز حتی درآمدزایی نکرده‌ایم و بیشتر به دنبال این هستیم که فرهنگ‌سازی کنیم. فعلاً هم ثبت آگهی در شیپور رایگان است و قصد داریم این بخش همیشه بدون هزینه باشد و درآمدزایی ما بیشتر از ارزش‌افزوده‌هایی باشد که بعداً اضافه خواهیم کرد. البته مدتی درآمدزایی داشتیم و هزینه‌هایی با عنوان ویتامین دریافت می‌کردیم. فعلاً آن را کنار گذاشته‌ایم ولی دوباره از آن استفاده خواهیم کرد.شیپور روزانه چقدر بازدید دارد؟حدود ۳۰۰ هزار نفر در روز از شیپور بازدید می‌کنند.روزانه چقدر معامله در شیپور انجام می‌شود؟آمار دقیقی نداریم. هرچند تخمین‌هایی داریم که البته نمی‌توانم به آن‌ها اشاره کنم.رشد شیپور چگونه بوده و در این چهار سال با چه درصدی از رشد روبه‌رو بوده است؟حدوداً می‌توان گفت از سال ۹۴ تا الان ۱۵ برابر رشد داشته‌ایم. چه ازنظر تعداد آگهی‌ها و چه ازنظر کاربرهایمان که ۷ برابر شده است.آمار ثبت آگهی‌های شیپور چقدر بوده است؟با توجه به آگهی‌های قدیمی و جدید و متغیر بودن آمارها می‌توان به‌صورت تقریبی گفت که روزانه بیش از ۳۰ هزار ثبت آگهی در شیپور داریم. البته بازهم باید بگویم که سهم همشهری همچنان زیاد است و تا ۴۰ هزار آگهی در روز می‌رسد، با این تفاوت که آن‌ها پول می‌گیرند و شیپور همچنان رایگان است.با توجه به این آمار، این جذابیت برای شیپور وجود ندارد که از این میزان ثبت آگهی و کاربرهای روزانه درآمدزایی کند؟ یعنی فکر نمی‌کنید با داشتن ۳۰۰ هزار کاربر روزانه این فرهنگ‌سازی که به دنبالش هستید، انجام شده؟برای درآمدزایی به کاربرها و رشدی حداقل سه برابر حالت فعلی فکر می‌کنیم.چرا شیپور به‌تنهایی هزینه فرهنگ‌سازی در حوزه استارت‌آپی را می‌پردازد؟ مثلاً چرا دیوار چنین هزینه‌ای نمی‌پردازد یا اگر می‌پردازد در کنارش درآمدزایی هم دارد؟دیوار هم تا مدت‌ها رایگان بود. حدود یک سال است که درآمدزایی‌اش را آغاز کرده. من هنوز هم اعتقاد دارم که باید فرهنگ‌سازی کنیم. می‌توانیم درآمدزایی را هم شروع کنیم ولی تا الان اولویت‌های دیگری داشته‌ایم.مشتری در بازار حتی در سوپرمارکت هم انتخاب می‌کند. خود شما هم به دیوار به‌عنوان یکی از رقبای خودتان اشاره کردید. چرا مشتری باید شیپور را انتخاب کند و نه دیوار را؟ مزیت رقابتی شما در این بازار چیست؟هردو در یک زمینه کار می‌کنیم، اما مزیت‌های ریزودرشتی هم در این زمینه وجود دارد؛ مثلاً در دیوار بیشتر کسب‌وکارها حضور دارند، بنابراین حضور بیزینس‌من‌ها و صاحبان کسب‌وکارها بیشتر است اما در شیپور مردم عادی حضور پررنگ‌تری دارند. این مسئله از مزایای اصلی ماست. رایگان بودن شیپور هم ازجمله مزیت‌های رقابتی‌اش محسوب می‌شود.ولی رایگان بودن بالاخره درجایی متوقف می‌شود. زمانی که درآمدزایی شما آغاز شود، قیمت‌گذاری‌های شیپور تحت تأثیر چه عواملی خواهد بود؟بالاخره باید رقیبان را بسنجیم. قیمت‌ها را بگیریم و ببینیم برای شیپور چه قیمت‌هایی مناسب است.حوزه آفلاینی مانند همشهری هم بر قیمت‌های اعلامی شما تأثیرگذار خواهد بود؟با احتساب تفاوت حوزه باید اضافه کنم که همشهری برای ثبت آگهی پول می‌گیرد، اما ما برای ثبت آگهی پولی نخواهیم گرفت. بلکه مثلاً برای آوردن آگهی به رتبه نخست لیست و... پول می‌گیریم.نیروی کار شما به چند نفر رسیده است؟۵۰ نفر.همچنان بحثی که وجود دارد این است که تا چه زمانی شیپور می‌خواهد این شیوه را ادامه دهد. بدون کسب درآمد و با صرف هزینه‌های بالا، این سؤال ایجاد می‌شود که رضا اربابیان این‌همه هزینه را از کجا تأمین می‌کند؟در بازارهای مختلف روش درآمدزایی یا طول دوره رسیدن به درآمدزایی متفاوت است. گاه حضور در یک بازار تخصصی موجب می‌شود درآمدزایی زودتر حاصل شود، مانند کاری که «باما» در حوزه خودرو کرده. این تصمیم شخصی ما بوده که فعلاً درآمدزایی نکنیم وگرنه می‌توانیم از همین امروز درآمدزایی داشته باشیم، اما فعلاً به دلایلی که گفتم دست نگه داشته‌ایم و نمی‌توانم تاریخ دقیقی برای شروع درآمدزایی اعلام کنم. این استراتژی ماست. به لحاظ جذب سرمایه هم باید بگویم که از دو شرکت ایرانی و خارجی جذب سرمایه داشته‌ایم. در این میان شرکت پامگرنت (انار) سوئد مهم‌ترین سرمایه‌گذار ماست.این سرمایه‌گذارها تا کجا پای شیپور می‌ایستند؟کسانی که در بازار نیازمندی‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند، این بازار را می‌شناسند و به‌خوبی از بلندمدت بودن برگشت سرمایه در این حوزه آگاهی دارند. سرمایه‌گذاران ما فعلاً درحال‌توسعه شرکت هستند و ما در حال حاضر بیش از ۱۲۰ میلیون تومان در ماه تنها برای حقوق پرسنل هزینه می‌کنیم، اما دید بلندمدت سرمایه‌گذاران ما این است که فعلاً به درآمدزایی فکر نکنیم.حجم سرمایه‌گذاری انجام‌شده تاکنون در شیپور چقدر است؟نمی‌توانم اشاره کنم.شیپور چه چشم‌اندازی برای خودش در نظر دارد که سرمایه‌گذارانش را هم مجاب کرده با گذشت ۴ سال همچنان برایش سرمایه‌گذاری کنند و به درآمدزایی فکر نکنند؟ویژن اصلی ما این است که همه مردم ایران بهترین معامله را در شیپور داشته باشند؛ مثلاً قیمت خوب، جنس خوب، راحت بودن معامله و... وقتی می‌گوییم مردم ایران یعنی از همه استان‌های ایران مشتری داریم و وقتی می‌گوییم می‌خواهیم همه مردم ایران از شیپور بهترین‌ها را داشته باشند یعنی می‌خواهیم در این حوزه نامبروان ایران و بهترین جا برای انجام معاملات همه مردم ایران باشیم.رسیدن به این ویژن، برای چه تعداد افراد اشتغال‌زایی ایجاد می‌کند؟برای حدود ۳۰۰ نفر.استارت‌آپ‌هایی چون «باما» یا «جاب‌اینجا» به دلیل اختصاصی کار کردن روی یک حوزه خاص، تهدیدی برای کسب‌وکار شما محسوب نمی‌شوند؟در نیازمندی‌ها آن‌هایی که در یک شاخه مشخص کار می‌کنند و آن‌هایی که همه‌چیز دارند، هرکدام مزیتی ایجاد می‌کنند. البته نگرانی وجود دارد چون بازار رقابتی است، اما فکر نمی‌کنیم چون «باما» یا «جاب‌اینجا» در بازار حضور دارد، پس شیپور قرار است از بین برود.اگر شرکت‌های مشابه شما از خارج از کشور وارد شوند، چه اتفاقی برای شیپور می‌افتد؟در همین سال‌های اخیر یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های خارجی به ایران آمد، اما موفق نبود و تصمیم گرفت برگردد. olx شرکت نیازمندی‌هایی است که در کشورهای مختلف شعبه دارد. وارد ایران شدند و تبلیغات کردند اما موفق نبودند. چون بازار ایران بازار ساده‌ای نیست و ضوابط فرهنگی و شگردهای کاری ویژه خود را دارد. از طرفی وجود ما و دیوار در بازار هم مانعی برای موفقیت این نوع شرکت‌های خارجی به شمار می‌رود.به شما پیشنهاد همکاری یا سرمایه‌گذاری ندادند؟نه.اگر پیشنهاد می‌دادند چه؟بسته به پیشنهاد ممکن بود واگذار کنیم.یکی از بحث‌های حوزه استارت‌آپ بحث ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها ست که در ایران و خارج از ایران رویه‌ای متداول است. صرف‌نظر از دقیق بودن یا نبودن آمار و ارقامی که تاکنون منتشر شده، خود شما ارزش ریالی شیپور را چقدر می‌دانید؟ارزش‌گذاری‌هایی شده ولی من نمی‌دانم باید چنین آماری را عمومی کنم یا نه.رقم و برآورد خودتان را بگویید. شما دلایل خودتان را دارید و ممکن است افراد دیگری در همین حوزه رقم شما را رد کنند.با بررسی‌هایی که انجام داده‌ایم و سایر مسائلی که با آن‌ها ارزش استارت‌آپ‌ها را می‌سنجند، شیپور الان حدود ۵۰ میلیون دلار ارزش دارد. یکی از آسیب‌های حوزه استارت‌آپی ایران صوری بودن بسیاری از ارزش‌گذاری‌هاست. مثلاً شرکت‌های جاافتاده‌تر با کاربرهای مشخص و حجم مبادلات تقریباً ثابت‌شده را می‌توان به‌راحتی ارزش‌گذاری کرد. اما در این حوزه ارزش‌گذاری‌های غیرواقعی و آمار و ارقام نامعتبر هم زیاد عنوان می‌شود که با توجه به استانداردهای ارزش‌گذاری در سطح دنیا نمی‌تواند درست باشد. چون در این بازار الان نوعی رقابت هم برای جذب سرمایه‌گذار شکل گرفته و بعضی از بنیان‌گذاران استارت‌آپ‌ها برای اینکه بتوانند جذابیت‌هایی برای سرمایه‌گذاران ایجاد کنند، گاه آمار غیرواقعی ارائه می‌کنند. به همین دلیل هم من و هم سایر مسئولان شیپور خیلی علاقه‌مند به ارائه آمار نیستیم و بیشترین تمرکزمان بر ایجاد روند موفقیت است.خودتان را چقدر موفق می‌دانید و اینکه کدام‌یک از استارت‌آپ‌های فعلی ایران را موفق واقعی قلمداد می‌کنید؟هرکسی دیدگاهی متفاوت در مورد موفقیت دارد. یکی ممکن است بر اساس کاربرها موفقیت را تعریف کند، یکی بر اساس درآمد و فرد دیگر پارامترهای دیگری را ملاک موفقیت قرار دهد. ما چون هنوز به ویژن خودمان نرسیدیم پس موفق نیستیم. اما آپارات، کافه‌بازار، نت‌برگ، تخفیفان و دیجی‌کالا را موفق می‌دانم. چون حداقل جاافتاده‌اند و در جامعه شناخته‌شده‌اند.شیپور الان در سطح شهر و در تلویزیون حضور گسترده‌ای برای تبلیغات دارد. این امر برای کاربران دید مثبتی در مورد شیپور ایجاد می‌کند اما در خود حوزه آنلاین دیدگاه‌ها نسبت به تبلیغات محیطی و حضور در تلویزیون کمی متفاوت است. مثلاً این دیدگاه وجود دارد که شیپور نتوانسته از حوزه آنلاین مشتری جمع کند و دارد این کار را از کف خیابان انجام می‌دهد و این مسئله نشان می‌دهد که شیپور برندی شکست‌خورده است؛ نظر خود شما چیست؟ آیا آنلاین‌ها حق ندارند تبلیغات محیطی در سطح شهر داشته باشند؟به نظر من کسانی که این حرف را می‌زنند دانش درستی از حوزه آنلاین ندارند. چون دیجی‌کالا که از آن به‌عنوان شرکتی موفق یاد می‌شود، هم بیلبورد داشته و هم تبلیغات تلویزیونی. پس حضور در این حوزه به معنای شکست و نداشتن مشتری نیست. از طرفی شیپور در حال حاضر از بزرگ‌ترین سایت‌های ایران است. چرا باید حضور در بیلبورد یا تلویزیون شکست تلقی شود؟فکر می‌کنم بیشتر بحث نداشتن درآمدزایی بعد از چهار سال مطرح باشد؛ چون مثلاً دیجی‌کالا درآمدزایی‌اش مطرح شده است.نداشتن درآمدزایی تنها و تنها انتخاب ما بوده و خودمان نخواسته‌ایم این کار صورت بگیرد. قبول دارم که به خاطر نداشتن زمینه فنی اشتباهاتی صورت گرفته، ازجمله در مورد خود من، ولی الان این بخش را به نقطه قوت خودمان تبدیل کرده‌ایم. در مورد تبلیغات در سطح شهر هم باید بگویم که این کار هم در ادامه فرهنگ‌سازی مدنظرمان است. بنابراین هیچ اشکالی ندارد که فرهنگ خرید کالای دست‌دوم با تبلیغات آفلاین انجام شود، چون در این صورت اعتبار و اعتماد مردم را جذب می‌کند. بر اساس جمع‌بندی ما ارزشش را داشته که به این حوزه برویم و این بسته به اهداف شرکت است. حضور در این حوزه‌ها دلیل عدم موفقیت نیست.ولی باید به افرادی که از بیرون نگاه می‌کنند حق بدهید که با خود فکر کنند که شیپور بالاخره یک جایی باید این هزینه‌ها را متوقف کند و شاید مشکلش جای دیگری است و نه در فرهنگ‌سازی.ولی ما بازهم فکر می‌کنیم که هنوز باید زمینه‌ها را آماده کنیم و فعلاً به استراتژی خودمان ادامه دهیم.داشتن بیش از ۳۰۰ هزار کاربر روزانه شما را مجاب نمی‌کند که این فرهنگ‌سازی انجام شده است؟نسبت به بازار ۸۰ میلیون نفری ایران نه، چون رشد بزرگی محسوب نمی‌شود.رقیبان شما از همین بازار و با همین حد از فرهنگ‌سازی در حال درآمدزایی هستند. مثلاً بر اساس آمارهای موجود می‌گویند دیوار تا ماهی ۱۰۰ میلیون تومان درآمد دارد. شیپور برایش جذاب نیست که بگوید من هم ۵۰ میلیون از این حوزه درآمدزایی داشته باشم؟ما به دنبال درآمدهای بیشتری هستیم!شما بخش خصوصی هستید؟بله.در حوزه استارت‌آپی حرف‌هایی وجود دارد که مثلاً شیپور از طرف تعدادی از نهادهای داخلی حمایت می‌شود که خیلی هم بخش خصوصی محسوب نمی‌شوند؟به‌طورکلی هرکسی که در ایران تبلیغات کند، می‌گویند دولتی است یا به یکی از نهادهای امنیتی و... مربوط است. از این حرف‌ها همیشه پشت سر بیزینس‌ها وجود دارد. من این حرف‌ها را تکذیب می‌کنم و چنین مسائلی را نادرست می‌دانم.ارتباط شما با کافه‌بازار و دیوار به چه شکل است؟ چون می‌گویند شیپور بخشی از دیوار را خریداری کرده. آن را تائید می‌کنید؟نه. هیچ ارتباطی بین شیپور و کافه‌بازار وجود ندارد. ما فقط به آن‌ها به چشم رقیبان خوبی نگاه می‌کنیم که موجب رشد ما هم شده‌اند. درواقع از حضور دیوار در بازار خوشحالیم چون روند روبه رشد اکوسیستم را مثبت نگه می‌دارد.هیچ‌گاه چنین پیشنهادی نداشتید؟ یعنی برای شیپور، که ظاهراً وضع مالی خوبی هم دارد، این جذابیت وجود ندارد که سهمی از دیوار را به‌عنوان یک رقیب در اختیار داشته باشد؟این مسئله امکان‌پذیر است، ولی صحبتی در این زمینه نشده و پیشنهادی هم نبوده، نه از آن‌ها به ما و نه از ما به آن‌ها.به نظر شما دیوار چه سهمی از بازار را دارد؟نمی‌توانم به عدد خاصی اشاره کنم، اما همین را می‌گویم که دیوار از ما جلوتر است.صدای شیپور تا کجا قرار است بلند شود و اینکه فکر می‌کنید چند سال دیگر به نهایت صدای شیپور برسید؟شیپور صدایش تا همه شهرستان‌های ایران خواهد رسید تا هرکسی از هر جای ایران بتواند از آن استفاده کند. هنوز خیلی مانده تا به این نقطه برسیم. فکر می‌کنم حتی ممکن است این اتفاق ۵ سال دیگر هم طول بکشد.اگر از همین امروز شیپور مانند دیوار پولی شود، چه اتفاقی برای شیپور می‌افتد؟ مثلاً این ۳۰۰ هزار کاربر روزانه می‌شود ۱۰۰ هزار؟بحث رقابت در میان است. ما این کاربرها را در مقایسه با رقبای خودمان حفظ کرده‌ایم و اگر به سمت‌وسوی درآمدزایی برویم رشدمان حتماً کمتر می‌شود. چون به دنبال گرفتن سهم از همشهری، دیوار و به‌طورکلی بازار می‌رویم و رشد فعلی‌مان را از دست می‌دهیم. ما فعلاً می‌خواهیم سهممان از بازار را حفظ کنیم. کاربرها را افزایش دهیم و در ادامه به فکر درآمدزایی باشیم. از طرفی فکر می‌کنیم حتی اگر شش ماه دیگر شیپور درآمدزایی‌اش را آغاز کند، در مدت‌زمان کوتاهی می‌تواند همه درآمدهایی را که تاکنون نداشته جبران کند.شیپور به چه سهمی از بازار فکر می‌کنید؟ما سهمی یک میلیارد دلاری از بازار برای خودمان در نظر گرفته‌ایم و می‌خواهیم به این هدف برسیم. نوع برنامه‌ریزی ما به این صورت است که در درازمدت و مثلاً تا ۵ سال دیگر به این رقم برسیم. شاید در این میان ضرر و زیان‌ها و هزینه‌هایی را هم متحمل شویم ولی ما برخلاف بسیاری از دیگر شرکت‌های استارت‌آپی دید بلندمدت داریم و روی این بازار حساب ویژه‌ای باز کرده‌ایم، چون ظرفیت‌های بسیار بزرگی در آن می‌بینیم. الان آمازون بعدازاین همه سال هنوز در زمره شرکت‌هایی است که ضرر می‌دهد و زیان‌ده هم حتی محسوب می‌شود. اما اگر به حرف‌های بنیان‌گذار این شرکت بزرگ جهانی دقت کنید آن‌ها هم دید بلندمدت دارند و سرمایه‌گذاری را برای آینده انجام می‌دهند. مشکلی که در بازار استارت‌آپی ایران وجود دارد نبود دید بلندمدت است، اما ما با صحبت‌هایی که با سرمایه‌گذاران شیپور داشته‌ایم و بیزینس پلنی که تهیه کرده‌ایم، شرکت‌های این‌چنینی را مثال می‌زنیم. نکته مهم دیگر که شاید از خوش‌شانسی شیپور باشد این است که سرمایه‌گذار خارجی‌اش این دید بلندمدت را نسبت به حوزه نیازمندی‌ها دارد، چون تجارب سایر کشورها را دارد و بنابراین دیدگاهی متفاوت از دیدگاه حاکم بر اکوسیستم استارت‌آپی ایران دارند. قبول دارم که در این حوزه ۳ تا ۴ سال معمولاً برای یک شرکت استارت‌آپی به‌عنوان ددلاین محاسبه می‌شود و بعد از گذشت این زمان انتظار درآمدهای آن‌چنانی می‌رود اما حوزه نیازمندی‌ها این‌گونه نیست و مانند حوزه‌های ارائه خدماتی چون غذا، حمل‌ونقل و... نیست. الان شرکت‌های استارت‌آپی فعالی در حوزه نیازمندی‌ها در هند هستند که بیش از ۱۰ سال از زمان تأسیسشان می‌گذرد اما یا درآمدزایی نکرده‌اند یا به درآمدهای پیش‌بینی‌شده نرسیده‌اند. شرکت‌هایی مانند کوییکر و OLS که شرکت‌هایی با سرمایه‌گذاری میلیارد دلاری هستند ولی هنوز درآمدزایی نکرده‌اند.دیوار به بازار افغانستان رفته، یعنی رقیب شما نه‌تنها به بازار ایران بلکه به بازارهای منطقه هم نظر دارد. شیپور هیچ نگرانی از این بابت ندارد که بازارها را از دست بدهد و از قافله عقب بیفتد؟دیوار به دو شهر کشور افغانستان رفته و بیشتر در حد معرفی و تست بازار است. ما اصلاً فکر نمی‌کنیم که عقب هستیم. بازار ایران آن‌قدر ظرفیت دارد که ما به بازارهای خارج از ایران فکر نخواهیم کرد. حضور در افغانستان جنبه تستی دارد و فعلاً اپلیکیشن ابتدایی را لانچ کرده‌اند. البته شتاب اینترنت در افغانستان مانند ایران نیست ولی می‌تواند بازار قابل‌توجهی باشد.چقدر آمارهایی که رقبای شما اعلام می‌کنند مثلاً از تعداد آگهی‌های روزانه و... واقعی است؟ به نظر می‌رسد در حوزه استارت‌آپی کمی بزرگ‌نمایی هم در ارائه آمار و ارقام وجود دارد و به‌نوعی جنگ سرد در این حوزه برقرار است.من هم قبول دارم که گاه آمارهایی ارائه می‌شود که واقعی نیستند. مثلاً شاید کسی بگوید که از این بازار روزانه بیش از صدها هزار آگهی دارد. اما تجربه ما در این بازار می‌گوید که چنین امری محقق نشده و نمی‌تواند واقعی باشد. فکر می‌کنم در این بازار هرچه شفاف‌تر باشیم بهتر می‌توانیم آسیب‌های احتمالی این حوزه را کنترل کنیم. مثلاً بعضی از دعواهای موجود در این فضا حاصل همین آمارهای نامعتبر است که رقبا برای ضعیف جلوه دادن همدیگر بیان می‌کنند که تنها بداخلاقی‌ها را تشدید می‌کند.عجیب‌ترین کالایی که روی سایت شما قرار گرفته چه بوده؟یک مورد را همیشه به یاد دارم که مربوط به تکه‌ای از چوب درخت مشهور امام‌زاده صالح بود که دیگر خشک شده است. یادم می‌آید که آقایی تکه‌ای از این درخت را به قیمت ۲۰ میلیون تومان برای فروش در شیپور عرضه کرده بود که برای خود من هم خیلی عجیب بود.فروش‌های نامتعارف هم داشته‌اید؟ مثلاً فروش کلیه؟عرضه‌شده ولی ما فیلترش کرده‌ایم. به چنین مسائلی اجازه حضور در شیپور را نمی‌دهیم. ما خط قرمزهای کشورمان را رعایت می‌کنیم #رضا_اربابیان #رضا_اربابیان
facebook Telegram Google instagram